صدای بدخشان
شمارهِ اول/سال اول ۱/۱/۱۳۸۴
سرمقاله
تعدد کاندیدا ها و انتخابات پارلمانی
انتخابات پارلمانی چالشی است بمراتب بغرنجتر و پیچیده تر از انتخابات ریاست جمهوری.
درین انتخابات ، تعدد کاندیدا ها ، تنوع سلیقه ها و تکثر عقیده ها شعور سیاسی و آگاهی اجتماعی مردم مارا به بوتهِ آزمایش میگذارد.در انتخابات ریاست جمهوری بخشهای عمدهِ جامعهِ ما ازنظر روانی ، آمادگی آنرا داشت تا دلایل عینی و ذهنی انتخاب خویش را فهرست نموده و نتیجه گیری نهای را به استقبال نشیند.
اما در انتخابات پارلمانی : اگرهر کس میزان قدرت معنوی خویش را در بستر روانی جامعهِ که قراراست ، بخت خود را دران بیازماید ، بصورت واقعبینانه و بنیادی بر رسی نموده و با اتکا بر میزان حمایت هواداران خویش کاندیدای خویش را اعلام نماید ، شاید تعدد کاندیدا بمرحلهِ بحران آفرین نرسد ، اگر این معیار رعایت نشده و هر کس در پشت بام خانهِ خویش چند صندوق بگذارد درانصورت بعوض رای شماری باید اول وکیل شماری کرد و تمام بودجهِ شمارش آراء و وقت زیاد را صرف شمارش کاندیدا ها و چاپ فوتو های آنها کرد، سپس برای رای دهندگان ورکشاپهای قیافه شناسی را سر براه نمود تا بتوانند در روز رای دهی کاندیداهای مورد نظر خود را درست شناسایی نمایند بعد ازان مقدمات بر گزاری انتخابات را فراهم کرد .هماگونه که رواج گردیده است بازار حزب سازی و قوم سازی در کشور بسیار گرم است.
هر کس که بیکار ماند ، منابع عایداتی خود را از دست داد ، سراغ هیچ گونه منبع عایداتی یا وسیله به شهرت رسیدن را نیافت ، دست به ایجاد حزب یا سازمان سیاسی میزند یا اینکه استخوانهای چند هزار ساله را از زیر آوارهای خاک بیرون نموده ولوای قومیت طلبی را بران بر می افرازد ، نتیجه آن خواهد بود که در آیندهِ نه چندان دور تعداد احزاب سیاسی از تعداد ولسوالی های کشور بیشتر خواهد شد و تعداد اقوام بر تعداد ولایات چربی خواهد نمود. مردم درین مخمصه اند که اگر اشخاص ، احزاب و گروه های سیاسی و قومی بدون محاسبهِ میزان محبوبیت خود در بستر روانی جامعه ، در هر کوه و برزن صندوق گذارند ، عاقبت چه خواهد شد آنهم در شرایطی که بر اساس قانون اساسی اتباع کشور بدون تبعیض حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را دارند و که البته جواب این سوال مشکل نیز بدست خود مردم است. کشور ما از نظر سیاسی و تاریخی وارد مرحله حساسی گردیده است که ایجاب هوشیاری ، دور اندیشی و عاقبت نگری خاصی را میکند زیرا نظام دموکراسی بهر کس حق میدهد تا اعلان موجودیت نموده و ادعاهای خود را به کرسی بنشاند، بدین ترتیب پارلمان آینده کشور محل زور آزمای سیاسی ، فکری ، منطقی و علمی نمایندگان مردم در یک فضای صلح آمیزخواهد بود ، جهت کسب امتیازات بیشتر برای منطقه و مردم آن ایجاب میکند تا در پارلمان آینده افغانستان افرادی به نمایندگی از مردم راه یابند که سابقه خیانت ، اختلاس ، فریبکاری و معامله گری نداشته، مسلمان و راستکار باشند، دستشان بخون مسلمانان آلوده نبوده پاکنفس، با تقوی و با دیانت باشند ،از دانش واستعداد کافی برخوردار بوده از اوضاع سیاسی ، اجتماعی ، تاریخی ، اقتصادی ، فرهنگی وکلتوری کشور، منطقه وجهان آگاهی کامل داشته باشند ، تا بتواند در پارلمان منحیث یک نماینده قدرتمند و آگاه مشکلات و نیاز مندی های مردم خویش را تشریح و از حقوق مردم خود دفاع کنند ، نه اینکه درشروع جلسه استراحت نموده و در آخر مجلس با چشمهای پف کرده از خواب بر خاسته ، دستها را بالا نمایند بدون اینکه بدانند موضوع از چه قرار است ، یا اینکه رای مردم را در مقابل منافع ناچیزی شخصی سودا کنندز همچنان توانای آنرا داشته باشند تا مشکلات و ضرورت های مردم خویش را مطابق خواستهای زمان با در نظر داشت امکانات موجود تشریح نمایند ، باز سازی افغانستان در آینده به پیمانهِ وسیعی وابسته به کمک های خارجی بوده و مناطقی کمکهای بیشتر را دریافت خواهند کرد که نمایندگان شان بتوانند با ارایهِ دلایل منطقی قناعت مقامات ، مسوولین و امداد گران را فراهم نماید .فرستادن افراد معامله گر،استفاده جو، منفعت پرست ، کم سواد ، کم دانش ، گمنام ، ناشناخته ، بی تجربه ، کهنسال و معیوب به پارلمان تیشه زدن به ریشه منافع مردم است زیرا چنین افرادی در قدم اول نمیتوانند حساسیت ها و اولویت های موجود را اساسا درک و در مقابل آن بر خورد معقول و منطقی نمایند که اگر قادر برین کار هم باشند در زدوبند های مغلق بازار سیاست فریب خورده یا در مقابل منافع ناچیزی شخصی منافع مردم را معامله میکنند که تجارب تلخ گذشته شاهد مدعای ماست. سهم گرفتن قوی و همه جانبه مردم اعم از زن ومرد در پروسه انتخابات چانس پیروزی کاندیدان مستقل و مردمی را بیشترو جبهه مردم را قویتر میسازد ، اشتراک فعال زنان در رای گیری چانس برنده شدن کاندیداها را پنجاه فیصد بالا برده و تعداد عمومی آرا را دو چند میسازد .
(قسمت اول) دوکتور صبغت الله "خاکساری"
بدخشان سر زمین افسانه های کهن و هنگامه های دیر پاست که از سپیده دم آفرینش حیات بشری همچون ستاره صبح در آسمان مدنیتهای کهن و نوین درخشیده است. سر زمینی که مدنیتهای بارور و بالندهِ آن پا بپای کاروان شتاب آلود زمان همیشه به جلو رانده است.ازینکه تاریخ بدخشان در بسیاری زوایای تاریخ ، در لابلای گردباد حوادث از خامهِ راویان بدور مانده ، بدان معنی نیست که این گهوارهِ جیحون و ضرغام و زادگاهِ تمدنهای بی سر انجام ، پرورشگاهِ سلسله های هیطل و کوشان ، تسلسل تاریخی خویش را باز نیابد ، هر چند شهرت جهانگیر و آسمانبوس نماد های فرهنگی بدخشان از عصر شگوفایی شعر و ادب ، تمدن و فرهنگ ، قلمرو خیال انگیز و جادویی شعر و چکامه را در حیطهِ تسلط خود در آورد. واژهِ لعل بدخشان منحيث يک نمادسمبوليک واستثناي ادبي در حوزه فرهنگي پهناوريکه از دهلي تا شيراز ، از کابل تا بخارا ، از مروتا خجند ، از کشمیر تا فرغانه و از سیستان تا ختلان دامن گسترده بود طي هزاران سال ، چون پادشاه بي تخت و تاج فرمان رانده و هنوز هم که هنوز است ادعاي موجوديت و افضلیت دارد. بدخشان گهوارهِ تمدنهای دیر پای باستانی است که از سپیده دم آفرینش بشر تا زمانه های امروزی در آفرینش تمدن بشری نقش محوری را بازی نموده است . در سال 1966 باستان شناس امریکای فوسیلهای انسان نیاندر تال را در " درهِ کور" واقع " بابا درویش" ( قریه بابا درویش در مجاورت جادهِ موتر رو نزدیک چنار گنجشکان موقیعت دارد ) کشف نمود که به اساس محاسبهِ کاربن 14 50000 هزار سال قبل از میلاد میزیسته است . این یافته های دانش معاصر خود گواهی محکمیست از قدیمیترین موجودیت حیات بشر درین سر زمین. ویرانه های بر جا مانده از شهر های بهارستان قدیم در بهارک فعلی ، مخروبه های شهر خمچان در حومهِ فیض آباد، مخروبه های شهر کوچک دردرهِ خوستک که در زمانه های کهن مرکز یمگان بود ، علایم بجا مانده از یک مدنیت باستانی در ناحیه "خندانشهر" در ولسوالی درایم ، شواهد موجودیت تمدنهای درخشان در" شهر بزرگ" که همه ایجاب تحقیقات دامنه دار باستان شناسی را میکند ، دال برینست که بدخشان در دوره های کهن مهد پرورش مدنیتهای شگوفان بوده است.چیز فهمان نیک اندیش میگویند که بدخش لعل را گویند و نام بدخشان از همین کلمه بدخش یا بلخش یعنی مشتق شده است. در هفت کشور یا صورت الاقالیم(سال تالیف 748 هجری) در باره لعل بدخشان آمده است "در قدیم لعل نبود ودر هیچ کتاب ذکر لعل نکرده اند گویند زلزلهء در بدخشان شد و کوهها تمام از هم گسیخت و کان پیدا گشت.اول سرخ بود ، بعد ازان زرد وسبزو بنفش" (ص86).قبل بران بدخشان را بنام تخارستان علیا یاد میکردند که بر علاوه سر زمینهای حالیه ، در شمال غرب رستاق ، چاه آب اشکمش و فرخار را هم در بر میگرفت.در شرق وشمال ، سر زمینهای چترال ، گلگیت ، کشمیر، بدخشان کوهی ( بدخشان تاجکستان ) و در بعضی مواقع کاشغر را نیز در بر میگرفت. قبل از تخارستان بدخشان را چگل میخواندند. کمتر مورخ و سیاحی را در عصر باستان میتوان سراغ کرد که در مورد بدخشان داد سخن نداده باشد.در قرن دوم پیش از میلاد بدخشان در منابع چینایی به شکل Ts-Nag-Ling (کوه پیاز) آمده است در قرن های 5 و6 میلادی چینی ها این شهر را با تخارستان یکجا ذ کر نموده اند ، نام بدخشان در سفر نامه هیوان تسانگ به شکلPo-To-Chang-No منطقه علیا آمده است که منظور همین بدخشان است.در یوان شی نام Ba-Do-Ha-Shang نیز در لست سی پای تی دیده میشود. بدخشان از جمله بخشهای بسیار غنی و معروف افغانستانست.مولف حدود العالم مینویسد:"بدخشان شهریست بسیار پر نعمت و جای بازرگانان و اندر وی معدن سیمست وزروبیجاده ولاجورد ، از تبت مشک بدانجا برند. ( حدودالعالم ص105 ).یعقوبی بدخشان را در قرن سوم هجری بنام تخارستان علیا یاد چنین مینویسد: مملکت "حمارک"، پادشاه" شقنان" و "بدخشان" و رودخانه بزرگ که تا "شقنان" میرسد، ازانست . و اینهمه اش مملکت تخارستان علیاست.(ص68) بدخشان نواحی آبادان دارد وباغهای بسیار. و از بدخشان لعل خیزد و لاجورد .درین کوهها معدنهاست ، و مشک بسیار افتد به بدخشان.بدخشان از گذشته های دوربداشتن سنگهای پر بها و بویژه لاجورد و لعل شهرهء آفاق بوده است. چنانکه ابن حویقل مینویسد:از بدخشان بیجاده خوب و سنگهای قیمتی که در زیبای و رونق بیاقوت میماند، بدست میایداین سنگها به رنگهای گلی و رمانی (اناری) و سرخ(احمرقانی) و شرابیست وآن مثل لاجورد است.در کوههای آن معادن بسیارست و مشک تبتی بسیار بدین شهر می آورند و به وخان میبرند.اصطخری مینویسد:بدخشان اقلیمی است ،شهر ها و روستاها دارد وقصبه آنرا بدخشان خوانند.در وخان زر و نقره بسیارست و زرآب ازین دیار خیزد وبر کنار رودها و بر اثر سیلابها پدید باشد و مردمان گرد کنند . وحد وخان به حدود تبت پیوسته است.مقدسی در قرن چهارم میگوید: در بدخشان حوالی معدن جواهر قلعهء است بنام "قلعهء زبیده زن هارون الرشید" که به امر وی ساخته شده است و علاوه بر "یاقوت بدخشانی" ولاجورد، سنگ بلورو سنگ پازهران نیز دران ولایت وجود دارد و"اسبست" که اعراب آنرا" حجرالفتیله" می نامندنیز درانجا یافت میشود که مادهء محترق بوده ازان برای چراغ فتیله میسازند.ازین ماده پارچه" سفره "نیز میبافند که هر وقت بچربی آلوده شود ، کافیست آنرا اندک زمانی در تنور آتش بیاندازند تا بکلی پاک شود، همین فتیله چراغ را که ازان بسازند، چون چرکین گردد،ساعتی آنرا در آتش افروخته نهند، پاکیزه شود و نیز درانجا سنگی یافت میشود که چون آنرا در اطاق تاریک گذارند،اشیای نزدیک خود را روشن کند.قزوینی گوید: " در بدخشان غیر ازین جواهر ، سنگ" لعل" هم یافت میشود که به یاقوت مانند است مردم عوام معتقدند ، حجر الفتیله پر مرغی است که در آتش میرود و نمی سوزد (مرغ سمندر) .معدن یاقوت در حوالی شهر یمگان ، که نزدیک معدن نقره است،زیاد تر بود" ( لسترنج ص465). در هفت اقلیم احمد رازی (سال تالیف 1010هجری ) آمده است که:"بدخشان بکثرت مراتع ووفور مرایع و زیادتی انهار و بسیاری اشجار و اثمارخجلت کشمیر و غیرت قندهار است. و اهل آن دیار الوس و احثامند و بنا برلطافت آب و هوا وکثرت سبزه وچلکا همیشه در صحرا بسر میبرندواسپان قوی قوایم فراخ کفل ،میان لاغر در میانشان بسیارست.اگر چه معادن بسیار دران دیارباشد، اما انچه توان ذکر کرد، کان لعل و لاجورد است. ابن بطوطه در مورد سر چشمه دریای پنجشیر مینویسد:این رودخانه از کوهستان بدخش سرچشمه میگیرد.یاقوت معروف بدخش از همین کوهستان بدست میاید.بدخشان کنونی در شمالشرقی ترین زاویهِ افغانستان موقیعت دارد ، با چندین کشور همسایهِ پاکستان ، چین، کشمیر و تاجکستان سرحد مشترک داشته و ساکنین بدخشان با فرهنگهای اقوام مختلف دران کشور ها فرهنگ مشترک دارند. این ولایت از نظر ارتفاع بلند ترین ولایت افغانستان میباشد. به قول نانسی دوپری سیاح انگلیسی که در دههِ 70 بسیاری مناطق افغانستان را سیاحت کرده است در کتاب رهنمای تاریخی افغانستان نوشته است :تاریخ بدخشان همیشه پر از فراز و نشیبهای متعدد بوده است، مردم بدخشان همیشه روحیهِ قوی استقلال طلبی داشتند ، در موارد استثنایی که مجبور میشدند حاکمیت بیگانگان را گردن نهند به مجرد مساعد شدن زمینه دست به شورش میزدند.بلند ترین قلهِ هندوکش در خاک افغانی بنام " نوشاخ " درناحیهِ" قازده" ولسوالی اشکاشم موقیعت دارد که 7484 متر بلندا دارد این در حالیست که بلند ترین قلهِ سلسله کوههای هندوکش بنام "تراجمیر"با ارتفاع 7750 متر آنطرفتردر خاک پاکستان موقیعت دارد.امادر مورد وجه تسمیه هندوکش: ابن بطوطه اولین نویسندهِ است که این نام را نوشته است .او مینویسد :" در راهِ ما کوهی بود که هندوکش نامیده میشد ، یعنی قاتل هندو ها ، چون بردگان و کنیزکانی را که از هند میاورند، اغلب از شدت سرما درین کوهها تلف میشوند ، نام آنرا بدین لحاظ هندوکش گذاشته اند". (سفرنامه ابن بطوطه ص 444 ).کوتل بروغیل در عصر باستان دیرگاهی گذر گاهی تاجران ابریشم در مسیر شاهراه مشهور ابریشم بود که از سنکیانگ چین بسوی شهرهای بزرگ چون دهلی ، شام و روم کشیده شده بود.مارکوپولو سیاح مشهورایتالیای که در قرن 11 در راستای سفر به چین ازطریق راه ابریشم به بدخشان سفر کرده بود در یا داشتهای خود از آب و هوای فرح بخش و میوه های خوش مزه خصوصاً ناک بدخشان ذکر شایان کرده است. او از شفایابی مرض مزمنی که مدتها او می آزرد و در اثر آب و هوای سحر آفرین بدخشان شفا یافت منحیث خاطرهِ فراموش ناشدنی یاد میکند.از گوسفندهای وحشی با شاخهای بلند و چشمان نافذ سخن گفته که اکنون بنام آهوی مارکوپولو یاد میشود. تفرجگاهِ این گوسفندان وحشی و افسانوی دامنه های پامیر میباشد که متاسفانه شکار بیقاعدهِ آن سال بسال از تعداد آنها میکاهد در حالیکه نظیر این کوهنوردان افسانوی تا کنون در دیگرمناطق جهان سراغ نشده است. هر چند که مارکوپولو دران زمان وسایل اندازه گیری ارتفاعات را با خود نداشت اما ارتفاع پامیر را در حدود 7000 متر تخمین کرده است.او گفته است که در میان کوههای زنجیرهِ ، دره های پوشیده از جنگلات هفت رنگ وجود دارد ، رودباران جاری و چشمه ساران زلال در مسیر حرکت خود هنگام فروافتادن خود از فراز کوهها ی آسمانبوس و صخره های سهمگین آبشارانی را میسازند که نظارهِ آن دل و دماغ را روشنای میبخشد.در دریاچه های این ناحیه ماهیانی زیست دارند که دارای گوشت شیرین اند.در بدخشان آبهای معدنی حضور فراوان دارند ، در بارهِ پاکی و صفایی جهیل شیوه که بدخشانی ها به آن حوض شیوه گویند سخنانی بسیاری گفته شده است ، داستانسرایان شیرین گفتار، داستان بدر جمال را به همین جهیل ارتباط میدهند.مارکوپولو در نوشته های خود از اسپان قوی هیکل و توده شکنی یاد میکند که در میدانهای بزکشی همچو ستاره میدرخشیدند، توده ها را میشکستند، قوره ها را میکندند و پیگه ها را میزدند.در نوشته های مارکوپولو ذکر شده که نام بدخشان از" لعل درخشان" اقتباس شده که بمرور زمان به بدخشان تعغیر کرده است.کوهساران همیشه سپید موی بدخشان قله های یخچالی را بر ستیغ خویش جا داده است که در دامان آن مخازن بزرگی لعل و لاجورد، یاقوت و اکامیرون خفته است.طبیعت در آغوش پر مهر بدخشان سنگهای قیمتیی ماند طلا، لاجورد،لعل، یاقوت، آبهای معدنی، گوسفندهای بلند شاخ، اسپهای خوشرفتار، شتران دوکوهانهِ بخدی و مردم سختکوش ، آهنین پنجه زود مهرو دیر خشم پاکنژاد آریای را با مدنیت و فرهنگ دست نخورده پروریده است.در ویرانه های شهر بزرگ میتوان سراغ تمدنهای کهن قدیم اریای را به خوبی گرفت.مارکوپولو میگوید که بدخشان وتالقان دارای مدنیت درخشان و شهر های آبادان است اما خان آباد و قندز راجنگلات انبوه و بیکرانی احاطه کرده است که کمینگاهی شیران درنده و پلنگان دونده بوده سفر درین مناطق مسافران را سخت بهراس می افگند. مارکوپولو مسافهِ بین خان آباد تا فیض آباد را در 15 روز با پای پیاده پیموده است که این خود مبین خرابی راه دران زمان بوده است.
کاروان هنر در دامنه های هندوکش
باز گل " بدخشی"
باز گل " بدخشی" نامیست دیر آشنا، برای بدخشانیان و فارسی گویان ، فرهنگیان و فولکلور دوستان.
او که همیشه با نمایش هنرمندانه ، در نواختن "غیچک" تحسین هنر شناسان را بر می انگیخت ، از قطی خالی و سیم نایلونی صدای را می آفرید که دل و دماغ را تازه میکرد. از سالهای دیر بدینسو بنام باز گلی بدخشی ، هنر مند مردمی ، صمیمی و دست ودلباز کشور آشنا بودم ، مردیکه یک عمر با سروده های ناب محلی به مجالس و محافل شور میبخشید ، با حرکات هنر مندانه اش گل لبخند را بر لبهای سرد و یخزدهِ روستاییان کوهپایه های هندوکش و پامیر ببار مینشاند ، در لابلای سروده های ساده و روستای اش دردهای نهفتهِ مردم دیار خود را به تصویر میکشید ، عصارهِ لبخند را درخمیرهِ اندوه میامیخت ، در تنور هنر میپخت ودرخوان فرهنگ میگسترد ، گاه محبوبش بلبل شوریده میشد و او کبک خرامان ، از تنگی فرخار به گزستان میبر آمد ، با معشوق در روی کلفگان جوره میشد وبا عالمی اندوه و حسرت در مشهد نامبرده از هم جدا میشدند ، گاه مظلومانه از محبوب خود تمنا میکرد تا از نوک دیوار نظری بر وی افگند. او را در حالی ملاقات کردم که بار نامرادی بر دوشش سنگینی میکرد، برف سنگینی پیری بر بر و دوشش ریخته بود و غبار اندوه بر گونه هایش نشسته بود. مرگ فرزند جوانش که چند ماه قبل شکار سرطان آدمخوار شده بود روح و روانش را افسرده بود. در روز اول حاضر به صحبت نشد ، هر قدر تلاش کردم تا او به حرف آورم سودی نبخشید ، سوگ فرزند او را کاملاُ در هم کوبیده بود ، روز دوم او را ملاقات کردم ، کاملاً تنها ، در گوشهِ خزیده بود ، هر طوری که شد ، او را سر حرف آوردم ، چندین سوال میکردم تا یک جواب مطلوب را بدست میاوردم ، نامش آدینه است ، فرزند محمد سلیم ، در روستای خمبک یکی از قراء ولسوالی کشم ولایت بدخشان دیده به جهان گشوده ، خدمت عسکری را در ولسوالی جرم ولایت بدخشان سپری نموده ، چهار زن گرفته ، دو زن از جرم و دو زن از یمگان ، یک نامزدش قبل از عروسی فوت نموده ، بقول خودش این نامزدش از ولسوالی فرخار بوده که باز گل بعد از مرگ او سوگمندانه در رثای او که "نادره" نام داشته ، سروده است:
عمری بهوس در غم عشق تو سپردم
در حسرت دیدار تو ای "نادره" مردم
باز گل از چهار زن صاحب 9 فرزند ( جهار پسر ، پنج دختر) و 42 نواسه است. او در مجموع 9 آهنگ محلی دارد که دو پارچهِ آن در رادیو تلویزیون ثبت شده است. پارچه های تمثیلی وی که همیشه رونق محافل خوشی روستاییان بود ثبت نوار های تیپ شده است. به سفرحج رفته و دست از هنر کشیده است ، بگفتهِ خودش 102 سال دارد، سنی که بسیار جوانترازان منماید، اکنون همگان او را بنام" حاجی صاحب" خطاب میکنند ، همه احترامش میکنند ، اما کمتر کسی کمکش مینماید ، مشکلات اقتصادی باری سنگینی است بر قامت خمیدهِ او، او پیر شده است اما هنرش جوان مانده ، صدایش گاه و بیگاه از لابلای امواج رادیو ها ، بی بی سی ، صدای امریکا ، رادیو افغانستان و رادیو تاجکستان طنین میاندازد و تصویرش در تلویزیون افغانستان هنگامه می آفریند. کودکان همه فریاد میزنند باز گل بدخشی ، باز گل بدخشی! و لحظاتی بعد مرد و زن ، پیر و جوان دور هم حلقه زده چشمها را به صفحهِ تلویزیون یا گوشها را به امواج رادیو میسپارند آهنگی موازی با نوای دل انگیز غیجک در فضا میپیچد:
ای نوکی دیوار بکه یک نظر گفتمت ای یار بکه یک نظر
برای خدا جیگی جیگی میکنم میشوی خوندار بکه یک نظر
اگر میخواهید....
اگر میخواهید دیگر تنها و بی یاور نباشید
اگر میخواهید دیگر در حاشیه قرار نگیرید
اگر میخواهید از یک موضع مستحکم و مطمًن در قضایا داخل شوید
اگر میخواهید سر نوشت خود را با سر نوشت مردم و سر زمین تان گره بزنید
اگر میخواهید در نقش یک انسان مبتکر، رسالتمند وسازنده زندگی کنید
اگر میخواهید خوشی هایتان را با دیگران قسمت کنید
اگر میخواهید دیگران در غمهایتان شریک شوند
اگر میخواهید دست نگر ، در مانده ، نا توان و طفیلی نباشید
اگر میخواهید گو هر اشکتان بپای نا مردان نریزد
اگر میخواهید در معاملات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، ملی و منطقوی دست بالا داشته باشید
اگر میخواهید دیگر معامله گران و آدم فروشان با سر نوشتتان بازی نکنند
پس بیا یید تصمیم بیگیرید
بیایید با ارا ده آهنین و عزم کوهواره طلسم فر هنگ " نمیشود" را که مانند یک بیماری روانی همه گیر بر روح و روان بدخشان سر افراز ، ولی دردمند مسلط گردیده است، بشکنیم تا در خواب رفتگان از نهیبش بیدار شوند، که اگر چنین نشد، بیمارکه می شوند، و به سست عنصران و یاوه سرایان بنما ییم که "میشود"و خوب هم میشود اگر انسان هدفمند اراده کند.
بیایید دست بدست هم داده با اختلافات سلیقوی ، گروهی ، مذهبی ، تنظیمی ، حزبی ، منطقوی و....... وداع کنیم .
هما نگونه که جویباران و چشمه ساران دامنه های هندوکش و پامیر بوئهم پیوسته کوکچه و جیحون را ساخته اند، شما هم !
از هر تیره و نژادی که هستید، از هر ریشه و تباری که هستید، بهر مکتب و مذ هبی که تعلق دارید، از هر سر چشمه که آب میخورید، بیایید همه یکپارچه و یکدست کمر همت بر بندیم
تا بدخشان متحد و نیرومند را اساس گذاریم .
بیایید بدخشا ن نیرومند را پایه گذاری کنیم تا درساختار افغانستان مستقل و آزاد فردا نقش کلیدی داشته باشیم
بیایید وحدت هندوکش و پامیررا نرد بان ساخته بر بام دنیا گام گذاریم .
آنگاه با وسعت نظر و د ید بلندخواهیم یا فت که ما همه میوه یک باغیم ،
و زاده یک خاک .
بیایید همه یکدل و یک زبان گرد هم آییم
بیایید همه با هم در یک فضای صمیمی و یکدلی پیمان وحدت و یکرنگی بندیم
میر غیاث الدین ( غیاثی )
خواجه میر غیاث الدین ( غیاثِی ) ، مشهور به غیاثی علیه الرحمه ، فرزند میرک ، یکی از جملهِ مشاهیر فرزانه و شخصیت های نا تکراری فرهنگی و عرفانی سرزمین افسانوی بدخشان است. او در سال 1117 هجری قمری در روستای مینو نشان حصارک ولسوالی جرم باستان چشم به جهان گشود ، دوران شباب را در ساحل" دریای کبوت" که عربها رودضرغامش میگفتند بسر رساند ، او چنان مسحور زیبایی های بی بدیل طبیعت زادگاهش شده بود که در یکی سروده های مشهور خویش سر زمین جرم را به جنت شباهت داده بود ، وادی جرم یکی از جملهِ زیباترین قطعهِ سرزمینهای ، چگل کهن ، تخارستان باستان یا بدخشان مینونشان ، به شمار میرفت ، این قطعهِ جادویی زمین خدا ، به شکل یک حصار در بین سلسله کوههای خواجه محمد ، واقع شده است . کوههای خواجه محمد همچون دیوارهای بلند ، شهرجرم را احاطه کرده ، در نهایات جنوبی و شمالی با اندکی فاصله گیری از هم دو دروازهِ طبیعی را باز مانده اند که بدین ترتیب شهر جرم به حصار طبیعی ماند که دو دروازه اساسی دارد. که در زمان کنونی مشخصهِ این دروازه ها ، دو پل بنامهای پل سوچ در جنوب و پل علی مغل در شمال میباشد. دهن آندره ، به دریچِهِ میماند که شهر جرم را در نهایت غربی آن به منطقهِ خاش پیوند میدهد.
"درهِ پشکان" به دروازهِ خروج اضطراری شبیه است که از میانهِ غربی شهر جرم ، بسوی منطقهِ درایم کشیده شده ، درپای کوتل منجی ختم میشود ، آنسوی کوتل ، خاک درایم موقیعت دارد . درهِ پشکان یکی از جملهِ زیبا ترین دره های بدخشان زمین به شمار میرود که بنوبهِ خود دارای صدها چپ درهِ دیگر میباشد ، در دل هرچپ دره صد ها دره چه و در دامان هر دره چه ، صدها چشمه و کور چشمهِ شفاف ، با آبهای شیرین و چنان خنکی ، دامن گسترده اند که در گرمترین فصل سال هم نوشیدن آن دل و گرده میخواهد ، هر نقطه ، هر دره و هر چشمه سار ، در درهِ پشکان ، نام بخصوص خود را دارد ، تعداد چشمه ساران این دره را بیشتر از هزاران بر شمرده اند. این دره در زمستانها جولانگاهِ کبکهای خرامان و در بهاران ، خوابگاهِ عندلیبان است . دریای جرم مانند یک نوار در سر تا سر شرق شهر جرم کشیده شده است که جرم را در شرقی ترین کرانهِ آن بدو بخش نا مساوی اما موازی تقسیم میکند.دریای جرم که درین ناحیه بنام" دریای کبوت "نیز یاد میشود پیکرهِ اصلی در یای کوکچه است که از سلسله کوههای جنوبغربی " انجمن " سر چشمه میگیرد، تا قریه اسکازر بنام دریای انجمن یاد میشود ، قبل از رسیدن بمرکز اسکازر آب اسکازر که از حوض رخو سر چشمه میگیرد با آن یکجا میگردد ، در شرق اسکازر مرکزولسوالی کران و منجان فعلی دریای منجان که منشا آن کوههای منجانست ، با آن یکجا میگردد. باالاخره بعد از یکجا شدن آبهای اوشنگان ، حضرت سعید ، غرمی ، جخان ، خستک و آب فرغامیرو بدریای خروشان و تمام عیار تبدیل شده ، از دروازهِ جنوبی جرم وارد این شهر میشود، در ولسوالی جرم آب درهِ پشکان که بنام " درگاو" و آب خاش که بنام" درگاو" نوی جرم یادمیگردد ، نیز با دریای جرم یکجا میشود . همین دو درگاو منابع تامین آب آشامیدنی ، آب زراعتی وباغداری جرم را تامین میکند.
زادگاه غیاثی ، روستای حصارک ، که یکی از زیباترین قریه های ولسوالی جرم به حساب میرود در کنار همین دریا ، موقیعت دارد.این روستا که در محل تقاطع" درگاو" با دریای جرم ، واقع شده است دارای مغزارهای سرسبز ، باغستانهای بارور و سبزه زاران حیرت آفرین میباشد. باغستانهای که در نشیبهای مشرف به درگاو درشمال قریه و نشیبهای مشرف به دریای جرم در شرق حصارک قرار دارد ، بهترین تفریحگاه مردم بود و هنوز هم است . محل بهم خوردن "درگاو" و دریای جرم که بنام " ماهیپر" یاد میشود ، در موسم آبخیزی های موسمی منظرهِ تماشایی دارد ، ماهیگیران حرفوی درین محل ماهی های بزرگ و گاهی سگی آبی را بدام می انداختند.
غیاثی دانشهای نخستین و الفبای علوم را در زادگاهش ، فراگرفت ، آنگاه که پا به سن بلوغ نهاد ، رخت سفر به سوی سر زمینهای هند وستان که سرزمین هفتاد و دو ملتش میگفتند کشید ، درانجا بود که مولانا غیاثی ببلوغ فکری و روانی دست یازید ، علوم متداولهِ زمان را فراگرفت ، صد ها کوه و کمر را در علم قال درنوردید و سر آمد روز گار خود شد ، اما هنوز دلش قرار نیافت ، گمان میبرد که هنوز گمشده اش را باز نیافته است و آنچه را که بدنبالش است بدست نیاورده است.
دید که : هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوزم در خم یک کوچه ایم
همان بود که هوای حال به سرش زد ، تقدیر کارساز ، سر و کارش را با حضرت" شاه معصوم ولی الله" ، یکی از ستارگان آسمان معرفت آنزمان ، گره زد ، این عارف وارسته که یکی از مرشدین بزرگ و نامدار طریقهِ نقشبندیه بود ، عطش سیری نا پذیر غیاثی رافرو نشاند و او را از خم وحدت سیراب کرد ، سر انجام غیاثی با کوله باری از داشته های علم قال و میخانهِ از علم حال وارد زادگاهِ خویش ، جرم شد ، دست به ارشاد زد و تشنگان وادی علم و معرفت را سیراب نمود ، ازینکه در زمان غیاثی ، مرکز اداری و سیاسی امارت بدخشان ، شهر فیض آباد بود ، همانگونه که رسم است همیشه اهل علم و فرهنگ در پایتخت های امیر نشین سکنی میگزینند که اگر چنین نکنند ، امرا و حکومتگران آنان را جهت رونق بخشیدن پایتختهای خویش ، به شهرهای بزرگ فرا میخوانند ، غیاثی نیز در شهر فیض آباد مسکن گزین شده و تا دم واپسین ، عاشقان دلسوختهِ مکتب عرفان را از فیض خویش بهره مند گردانید ، تا اینکه در سال 1182 هجری قمری دعوت حق را اجابت نموده ، به ملاقات رفیق اعلی شتافت. مقبرهِ مطهر غیاثی در ناحیهِ موسوم به گذر غیاثی در شهر فیض آباد قرار دارد. غیاثی شاعر گرانمایه و عارف وارسته بود ، دیوان اشعار او که شامل غزلیات ، رباعیات ، مثنوی ومخمسات است سالها قبل در 223 صفحه در هند قدیم به چاپ رسیده بود ( منظور از هند قدیم شبه قارهِ هند است).
وی در عمل و گفتار ، همیشه مردم را به خدا پرستی ، زهد و تقوی راستین دعوت نموده ، از ریا و فریب بر حذر میداشت ، چهرهِ عالم نمایان و شیخ های ریاکار و مردم فریب را که ، چادر دین و عرفان را برخ ، کشیده مردم را میفریفتند ، در موعظه ها و اشعار نمایان نموده ، آنها را رسوا میکرد.
چنانکه در یکی از سروده هایش میگوید:
هر غول کمر به شیخی بسته در مسند معرفت نشسته
هر لحظه چو عنکبــوت بدرو در دام کمند بست ، هر سو
تا از پی اشتهــــــــارِ نامش شاید مگسی فتد ، بدامش
زان، رخنه به دین و ملت افتاد در ملک ، رواج بدعت افتاد
ودر جای دیگر میگوید:
آتشی در سینه دارم ، حاجت گفتار نیست
جملگی چشمم ولیکن ، رخصت دیدار نیست
راز خود ظاهر مکن ، با زاهد ظاهر پرست
زانکه هر طاعت فروشی ، لایق اسرار نیست
ما بفکر راحت و ، در ذکر ، حیوان و جماد
مرده باد ان دل که در ذکر خدا ، بیدار نیست
غیاثی عشق آتشین به وطن خویش داشت که شعر مشهور او در توصیف جرم ، زادگاهِ او مبین این حقیقت است
بهار جرم
از جنت است قطعه و باغ وبهار جرم
یاد از بهشت میدهد آن لاله زار جرم
وصفش چگونه سازم و مدحش چسان کنم
افلاک جبهه ساست بخاک مزار جرم
چونکه بجرم مقدم آن شاهِ اولیاست
زان طوطیای چشم فلک شد غبار جرم
از حرمت کرامت آن قطب ذوالجلال
رشک گلست هر خس وخاشاک وخار جرم
اشجار های سبز و چمن های پر زگل
گویا که هست جنت رضوان دیار جرم
یاد از درخت طوبی و خلد برین دهد
هر یک نهال نو بر و بید و چنار جرم
سنبل به طرز حلقهِ گیسوی مهوشان
سر بر کشیده بر لب هر آبشار جرم
از سوسن وشقایق وصد برگ ویاسمن
جوش شگوفه هاست بهر کوهسار جرم
گشته نگین ملک جهان لعل الغیاث
باشد ملک بدخشان حصار جرم
بدخشان در شعر ، شعر در بدخشان
بانگ جرس
دوکتور صبغت الله "خاکساری"
کاروا ن ناله ام با نگ جرس گم کرده ام
همچو نی در خویشتن راهِ نفس گم کرده ام
شوق پروازم بود اندر سر و، اما چه سود
عمر خود در سایهِ چوب قفس گم کرده ام
سا لها شد در پی یکد ل پریشانم چو بو
همچو طفلی نو رسی ام که هوس گم کرده ام
میروم دزدانه هر شب چون صدا در کوی ا و
گر کسی پرسد کجا؟ گویم عسس گم کرده ام
ساقیا خمخانهِ تو کی خمارم بشکند
در خرابات محبت نام بس گم کرده ام
همشین نا کسان گشتیم چندی عیب نیست
در میان نا کسان عمریست کس گم کرده ام
مولانا "اظهر"
عجز پیری
در رهت با عجز پیری، پشت خم آورده ام
جبههِ خجلت بجای سجده ، نم آورده ام
عمر اندر نغمهِ غفلت ، ز ساز هوش رفت
اندرین چنگ از نوا یک زیر ، بم آورده ام
اندرین صحرا که از تکلیف ، دامی چیده اند
از عمل چون صید وحشت خورده ، رم آورده ام
گر ندامت ، بهر قطعِ ناپسندی ها بود
من ز آه صبحدم ، تیغ دودم آورده ام
در مساجد با هوای نفس چون درساختم
رو به محراب صمد کردم ، صنم آورده ام
اندین دارالشفا از درد دل ،غافل کنون
از دکان نفس سوء ، معجون سم آورده ام
نزد نور عام خورشید کرم بخش عطا
با هزاران معصیت ، شام ستم آورده ام
گر زغفلت روسیاه و دل چو سنگ خاره ام
بر درت موی سفید و چشم نم آورده ام
از کرم از زشتی کردار "اظهر" در گذر
هر چه آوردم ، به امید کرم آورده ام
جنیدالله مخدوم ( حاذق ) بدخشی
سینهِ چاک
چه صیدم من که نه بسمل شدم، نه زیب فتراکی
نه از خونم زمین آلوده شد ، نه دامن تاکی
نگاهم را تماشایی گل وشبنم نمیباید
من و در خاک عزلت ، یاد رخسار عرقناکی
دلم از بی تمیزی های ابنای زمان خون شد
نبودی کاش لوح خاطرم را نقش ادراکی
فلک گر سفله را عزت دهد ، خوارش کند آخر
هوا زد بر زمین بر داشت بالا ، گر کف خاکی
مرا شور جنون از پند ناصح کم نمیگردد
چه امکانست راهِ شعله بندد ، مشت خاشاکی
نباشد هیچ داغ از داغ هجر یار سوزانتر
به وصل شمع کی پروانه را ، زآتش بود باکی
ندیدم در بهار زندگی حاذق درین صحرا
به رنگ لاله جز داغ دلیی و سینهِ چاکی
ملا محمد سلیم راغی ( خادم )
عرق تاک
ساقیا در قدح من عرق تاک انداز
سخت مخموریم ، سرخوش و بیباک انداز
محتسب منع گر از باده کند رندان را
خاک در دیدهِ آن مایهِ امساک انداز
مطربا ! زمزمهِ ساز جنون بر پا کن
ز طرب غلغله در عالم افلاک انداز
بی حجابانه نظر کن ، طرف منتظران
ز تجلی شرری بر خس و خاشاک انداز
( خادما ) وه چه نیکو حافظ شیراز سرود
پاک شو اول و پس دیده بران پاک انداز
لب لعل
میر سهراب شاه ( سودا)
لبت لعل بدخشان آفریدند
خطت را مشک ریحان آفریدند
دهانت نسبتی با غنچه کردند
قدت سرو گلستان آفریدند
دو چشمان سیاهِ ترک مستت
بلا و آفت جان آفریدند
میان جمله خوبان پریرو
ترا سلطان خوبان آفریدند
رخت را در شبِ آن زلف مشکین
در عالم ماهِ تابان آفریدند
خطت را نسبتی با خضر کردند
لبانت آب حیوان آفریدند
علاج ضعف دل از بهر سودا
عجب سیب زنخدان آفریدند
مشاعرهِ شاعران بدخشان
شهِ ترکان :
رخسار تو با لعل بدخشان ندهم زلفین تو با سنبل وریحان ندهم
گر وصل تو یک لحظه میسر گردد با جام جم و تخت سلیمان ندهم
میرزا محمود کابلی:
من روی ترا به ماهِ تابان ندهم زهراب غمت به آب رضوان ندهم
هرگاه ، که جان ستان بیاید به سرم تا روی ترا ندیده ام ، جان ندهم
میرزا لطف الله خان ( دروازی):
یاقوت لبت به گوهر جان ندهم کفر سر زلف تو ، به ایمان ندهم
گفتم خونم بگردن غمزهِ تست خندید و به غمزه گفت: تاوان ندهم
میرزا عزیز بیک (دروازی):
من وصل تو ای نگار آسان ندهم تا روز فراق را ، پریشان ندهم
با خنجر ناز تو اگر کشته شوم آن کشتهِ خویش را ، به صد جان ندهم
خیال گفتگو ها
ملا نیاز محمد جرمی ( راقم)
همه شب بفکر و ذکرت، من بینوا نشسته
به امید یک نگاهی ، بتو مبتلا نشسته
به فریب چشم شوخت ، به تبسم لبانت
دل خود زدست داده ، به چه مدعا نشسته
به تفاخر وجودش ، نخورد کسی فریبی
که هزار خود سری ها ، به سر فنا نشسته
نه ترحمی نه لطفی ، نه تکلمی نه ذوقی
به زبان کشاده گفتی : که چه این گدا نشسته؟
ز نگاه آتشینت ، بدرون سینه پنهان
دو هزار داغ دارم ، به هزار جا نشسته
به غرور سر کشی ها ، نرسد کسی بجایی
بمثال شمع دایم ، بدم فنا نشسته
ز تکلمِ زمانه ، لب خود ببند "راقم "
که خیال گفتگوها ی ، تو کجا نشسته
محمد رفیع (رفیع ) از ده پارهِ خاش
کم گو سخن که خاطر دلدار نازکست
بار گهر نمیکشد این تار نازکست
نه تار عمر محکم و نه تار دوستی
افسوس ازین دورشته که بسیار نازکست
ساقی تو می بجام بلورین چه میدهی؟
از گل پیاله ساز ،لب یار نازکست
زلفش چو مار ، حلقه فتادست تا کمر
ترسم که نشکند ، کمر یار نازکست
کم گوی حرف بر سر بالین دردمند
زیرا که طبع مردم بیمار نازکست
بیهوده سنگ بر دل آزادگان مزن
اول بیبین که شیشه ، چه مقدار نازکست
اسلام شدقوی ، درو چنگ زن رفیع
کافر مشو که رشتهِ زنار نازکست.
درد دل
اکرم دروازی
با راهِ تنگا راه رَمَه ، در راهِ باریک چا کمه
گویا ازین افسانه ها ، از زندگی ابرا کمه
عزم سفر سازی کرم ، از خانه پروازی کرم
غل در سر پلک رسیم ، شو مسکن و ماوا کمه
پا مونده ام در چوب لپ ، یک خمچه چون گردد سبب
جان بردنم از دل عجب ، رو با درِ یکتا کمه
کوهِ کبود اندر هوا ، دریای پنج در زیر پا
بالای سر باشد سما ، رو با درِ یکتا کمه
آوش ز ناوردو بتر ، میریزه از بالای سر
با این همه خوف و خطر ، تلقین الا الله کمه
سر در هوا جای جراست ، رفتن به پیش اجل است
در این چنین تلخاو ره ، عقل بسر ای کاکمه
در پق پفک حیروشیم ، در سینه دل بریوشیم
از اومه ین شیمو شیم ، با خود سزاورها کمه
اومه عرب کوهِ عجم ، زهراوه گشته دل زغم
هوشم برفته ای سرم ، رنگ و فره ای کاکمه؟
رسیم به کوی پروه سار ، نه چوب داره نه دیوار
در پشت دارم دیگ بار ، پایم بلخشه چا کمه
خونم شی یست کلپ شپیر ، ما شش نفر یک لَو فتیر
در ایته ملک وی مزه ، لاق و لپرای کا کمه
شو تا سحر در رغد قاق ، در زیر پا یک کرته قاق
بشیم غریب و لم یشاق ، هوش و فره ای کا کمه؟
مرزهای دانش
التهاب مزمن ویروسی جگر(Hepatitis B)
التهاب مزمن ویروسی جگر(Hepatitis B) در عصرکنونی پرابلم عمده صحی را درسطح جهان بوجود آورده است ویکی از جمله امراض مد هشی است که باعث مصابیت انسانها میگردد اما خو شبختانه با اجرای واکسنشن بموقع قابل وقایه است. واکسن هیپاتت B در سال 1982تهیه وبدسترس مصرف کننده گان قرار گرفت. ازجمله دو میلیاردانسانیکه تا کنون با این ویروس منتن شده اند بیشتر از 350ملیو ن نفر آن ویروس را بصورت دایمی در عضویت خود دارند یعنی بمرض هیپا تیت B عملا گرفتار شده یا درآینده میشوند . مرض هیپا تیت Bبعد ازینکه شخص را مصاب کرد شفا یابی ویا تداوی نداشته مصابین نهایتا به سرطان جگرویا سیروز جگر گرفتار میشوند .هر دو مرض فوق الذکر شدیدا کشنده اند . سالانه یک میلیون انسان در اثراین مرض می میرند .
هیپاتیت ویروسی چیست؟ هیپاتیت ویروسی التهاب جگر را گویند که در اثر حمله ویروسها بجگربوجود می آید این ویروسها پنج نوع اند که عبارت از:type A, type B ,type C ,type D ,type E
هیپا تیت از جمله مهمترین امراض انسانیست.هر پنج نوع ویروسها باعث حالت مرضی میگردند که در جا معه ما بنام زردی یاد میگردد که متصف است با زرد شدن جلد وچشمها، تیره شدن ا درا ر، خستگی شدید، دلبدی استفراغ ودرد شکم.
شفا یابی از مرض ماه ها تا سال را در بر میگیرد. اما ویروس نوع B می تواند بصورت دوا مدار در عضویت با قیمانده ودر نهایت به سر طان جگر ویا سیروز جگر ومرگ بیانجامد . ویروس نوع B خطر ناکترین نوع ویروسها ست که باعث بروز التهاب دایمی جگر میشود اما خوشبختانه تو سط تطبیق واکسن قابل وقا یه است.
چه کسانی به هیپا تیت گرفتار میشوند؟
در اکثر کشور های رو به انکشاف بخش اعظم مردم در زمان طفولیت با ویروس هیپیاتیت مواجه میشوند که از این جمله 8-10% افراد به هیپاتیت ویروسی دایمی مبتلا می گردند، در مناطق که این نوع هیپاتیت عمومیت دارد تلفات ناشی از سرطان جگرجای سوم را دارد،در حوزه اما زون وبخشهای جنوبی اروپای مرکزی و شرقی نیز انتشار ویروس در سطح بالا میباشد. در شرق میانه وشبه قاره هند 5% مردم به هیپاتیت ویروسی دایمی مبتلا میگردند. این ویروس دراروپای غربی وامریکای شمالی انتشارکمتر داشته ومبتلا یان بمرض هیپاتیت دایمی کمتر از یک فیصد کل نفوس را تشکیل می دهند ، اطفال جوان در معرض خطر بیشترین قرار دارند در حدود 90% اطفال تا سن یکسالگی باویروس مواجه میشوند.30-50%اطفال که در سنین 1-4 سالگی باویروس مواجه میگردند به هیپاتیت دایمی مبتلا میگردند خطر مرگ ناشی از سرطان وسیروز در مریضان هیپاتیت به 25% میرسد .
انسانها ویروس را چگونه میگیرند ؟
انتقال ویروس هیپاتیت مانند انتقال ویروس ایدز است.
طرق عمده انتقال ویروس قرار ذیل است:
1- انتقال ویروس از مادر به اطفال در هنگام ولادت.
2- انتقال ویروس بصورت مستقیم از طفل به طفل.
3- تو سط پیچکاریهای غیر معقم.
4- از طریق تماسهای جنسی .
در اکثر کشور های رو به انکشاف تقریبآ همه اطفال با ویروس مبتلا میگردند. در کشورهای پیشرفته ( امریکای شمالی واروپایی غربی ) شیوه انتقال مر ض فرق میکند.در این ممالک تا کشف واکسین در33% واقعات ویروس از طریق مادر به طفل واز طریق طفل به طفل انتقال می کرد اما بعد از کشف واکسین این فیصدی به پیمانه وسیعی کاهش یافت. وامروز در این کشورهاعمده ترین راه سرایت ویروسها مقاربتهای جنسی وزر قیات مواد مخدره است . برعلاوه کارمندان صحی نیز در معرض خطر قرار دارند امکان انتقال ویروس از طریق آب ومواد غذایی نادربوده وانتقال آن در محیط کار صورت نمیگیرد.
آیاهیپاتیت دایمی قابل علاج است؟
طوریکه قبلآ گفته شد هیپاتیت دایمی منجر به سرطان جگرویا سیروز جگر میگردد. سرطان جگر کشنده است ودر سنین 35-65 سالگی بروز میکند زیرا در این سن وسال فعالیتهای جنسی ومسولیتهای اجتماعی در سطح بالا ترین است ودر کشورهای رو به انکشاف مبتلایان به سرطان جگر چند ماه بعد از تشخیص می میرند.
در کشورهای پیشرفته با عملیه جراحی و تطبیق ادویه گرانقیمت میشود عمر مریضان را تا چند سال محدود طولانی کرد. ودر بعضی مریضان تطبیق ادویه بنامهایLamivodine وInterferon نتایجی متفاوت بار آورده است امامصرف پولی این ادویه بهزاران دالر بالغ می گردد که پرداخت هزینه آن از توان مردم فقیر خارج است پیوند جگر درمریضان مبتلا به سیروز جگرنیز نتایج متفاوت میدهند. بنابرین: (بهترین راه نجات از شر مرض تطبیق واکسن است)
تنباکونوشی واضرار آن
تنباکو ابتدا در کشور امریکا زرع میگردید، کرستف کولمب تنباکو را در قرن 16 از امریکا به اروپا برد، در اوایل بعلت گرانی قیمت تنباکو، تنها مردمان پولدار قادر به استعمال تنباکو بودند، اما گذشت زمان و ازدیاد زرع آن ، قیمت تنباکو را به سرعت پایین آورد که این امرباعث رجوع بیشتری مردم به تنباکو نوشی در کشور های اروپای شد. پاپ رهبر کلیسای کاتولیک در نیمهِ دوم قرن 16 حکمی را مبنی بر تحریم مصرف تنباکو صادر کرد که به ثمر ننشست ، خلیفه عثمانی نیز برای استعمال کنندگان تنباکو جزای مرگ را تعین کرد ، متاسفانه این همه اقدامات وواکنشها در جلو گیری از شیوع تنباکو نوشی موثر واقع نشد و سگرت نوشی بتدریج راه خود را در میان جوامع مختلف بشری باز نمود. اینکه تنباکو نوشی از چه زمانی در هیکلی نصوار دهن ، چلم و نصوار بینی در افغانستان رواج یافته تا حدی روشن نیست اما قبل از ترویج سگرت نوشی استعمال تنباکو به اشکال فوق در میان مردم افغانستان عمومیت داشت. در اوایل چلم ها را از سفال میسا ختند که بعد ها آنرا از مس و برنج ساختند ، چینایی ها چلم را برای بار نخست از چینی ساختند. شخص چلم کش را "چلمی "میگفتند در دربار شاهان چلمهای بزرگ را با سر خانه های بزرگ "چاق" میکردند که سر خانهِ آن یک خورد یا بیشتر ازان تنباکو را گنجایش داشت ، پیپ آن در حدود 3-4 متر طول داشت که از مادهء رابر مانند ساخته میشد که قابلیت انحنای زیادی داشته و بهر طرف پیچ و تاب میخورد ، از بسکه چلم عمومیت داشت دختران جوان برای نامزد خود خریطهِ را از گلابتون میدوخت و بنام خریطهء تنباکو برایش هدیه میداد.چلمچی های دوره گرد در بازار ها و محلات عام چلمهای بزرگ را به کمر بسته از صبح تا شام هر طرف میگشتند و چلم بکشید گفته فریاد میکردند، چلمی های فاقه کش در مقابل پولی اندک چند دود چلم میکشیدند و خمار خود را میشکستند.
قدم نحس سگرت در زمان حکومت امیرحبیب الله ، پدر امان الله خان به افغانستان رسید ، زمانیکه سردار نصر الله از لندن بکابل آمد ، سگرتنوشی را منحیث سوغات با خود آورد که بعدها امیر حبیب الله هم به سگرت عادت کرد ، محمود طرزی و شماری دیگری از درباریان نیز پدیدهء سگرت نوشی را با خود از خارج آوردند ، همچنان ترکهای که در نقش مشاورین به افغانستان آمدند با خود قطی های سگرت را آوردند ، تا سال 1304 سگرت نوشی مخصوص درباریان و خواص بود که البته این را یک افتخار و نماد ترقی و روشنگرای میدانستد ، متاسفانه بعد ازان تاریخ این زهر روح و روان به تدریج راه خود را در میان مردم عوام کشور نیز باز کرد و روز بروز به تعداد علاقمندان سگرت افزوده شد هر چند شاه امان الله تدابیری را جهت چلو گیری از سگرت نوشی اتخاذ کرد اما موثر واقع نشد.معامله گران و فروشندگان سگرت جهت تشویق مرد م به سگرتنوشی تبلیغاتی گوناگونی را براه می انداختند ، میگفتند که سگرت رنج را گل میکند، سرفه و ریزش را درمان میکند ، سردرد و دندان درد را درمان میکند و هزاران دروغی دیگر. کسانی را که از استعمال چلم ، نصوار و سگرت دوری میگزیدند به استهزا میگرفتند که این رسم هنوز رواج دارد مقولهِ مزخرف و شنیع کله بی عمل کدوست هنوز استعمال زیاد دارد. کمپاین تبلیغاتی وسیعی که از طرف تاجران و رواج دهندگان سگرت براه انداخته شده بود از یکسو و حس کنجکاوی مردم از سوی دیگر با گذشت زمان وزنه را به نفع معامله گران تنباکو در جهان تعغیر داد در حال حاضر میزان تنباکو نوشی به حدی افزایش یافته است که تهدید جدی را متوجه جامعهِ جهانی و رمدم کشور ما نموده است. اضراراستعمال تنباکووابسته به شیوه استعمال آنست
اضرار اقتصادی که متوجه استعمال کننده است ، معتادان مجبور اند یک مقدار پول در بدل خرید محصولات تنباکو بپردازند هر چند وابستگی به تنباکو را در ردیف عادت لست کرده اند اما جهت آسانی کار درین متن از کلمه معتاد استفاده کرده ایم(امید واریم کسانی که در خمیر موی میپالند ما را به رگبار نبندند)
معتادین تنباکو یک نوع وابستگی روانی به تنباکو پیدا میکنند و تصور میکنند که نمیتوانند بدون آن به زندگی نورمال خود ادامه دهند که این خود یک ضعف شخصیت را در آنها بوجود می آورد، تنباکو نوشی باعث بروز آفات مرگباری میگردد که در سطور بعدی تشریح میگردد، تنباکو نوشان باعث اذیت اطرافیان و اشخاص غیر معتاد میگردند که کمترین انرا استعمال کنندگان نصوار بینی و بیشترین را سگرتی ها ایجاد میکنند.
از نصوار بینی تنها عطسه های معتاد البته آنانیکه بی معاشرت اند باعث اذیت اطرافیان میگردد
آنانیکه نصوار دهن استعمال میکنند در پیش چشم دیگران با تف کردن در تفدانی که البته به نظر خود شان خوشایند است باعث ایجاد کراهت و ناخوشی دیگران میشود ، در صورت نبودن تفدانی، نصواری های در زیر فرشها و دیوار ها تف میکنند که عمل بسیار بی ادبانه و اذیت کننده است بزرگترین مشکلات را بمردم یکعده سگرتی های بی ادب ، بی معاشرت و فضول ایجاد میکنند ، وارد شدن سرسام آور سگرت بکشور شده تا اکثر جوانان شهری و دهاتی با درجات مختلف کلتوری و فرهنگی دست به سگرت نوشی زنند که بعضی ازین افرادکوچکترین بهرهء از تربیت و معاشرت ندارند.
در شرایط که در کشور های پیشرفته روز بروز قیودات و محدودیتها بمقابل سگرت نوشی شدت میابد در افغانستان فرهنگ سگرت نوشی روز بروز به ابتذال میگراید
در اکثر موارد سگرتی های بی معاشرت و بی فرهنگ اند، بدون در نظر داشت زمان و مکان دست به دود کردن سگرت میزنند. ) یکتعداد از استعمال کنندگان تنباکو که آداب معاشرت را مراعات نموده و طوری آنرا استعمال میکنند که باعث اذیت دیگران نمیگردد ازین جمع مثتثنی اند)
مثلا آغای سگرتی ساعتها در جاده ها یا فضای باز قدم میزند سگرت بیادش نمیزند اما بمجرد اینکه داخل موتر تکسی ، سرویس یا هوتلی شد فورا قطی سگرت یا نیمسوخته را از جیب کشیده و شروع به پف کردن بروی دیگران میکند و مانند گژدم زهر خود را در جان دیگران میدمد، اگر اطرافیان او به شکلی از اشکال او را متوجه این عمل نامشروع او نمایند عمل خود را شدت بخشیده و لجاجت را افزون میکنند. یا اینکه در محافل و مجالس بدون در نظر داشت اینکه دیگران هیچ علاقمندی به این دود منفور و نا خوشایند ندارند ، پیهم سگرت دود میکنند. آخرین تحقیقات علمی در مورد اضرار تنباکو نشانداده است که دود سگرت برای افراد غیر سگرتی که آنرا در محیط تنفس میکنند( خصوصاَ برای کودکان ) بمراتب بیشتر از اضرار آن برای خود سگرتی ها میباشد.بناءً افراد غیر سگرتی باید ازین مسله آگاهی کامل داشته باشند و از سگرت کشی افراد در مجامع عام سر بسته ، موترها و خانه ها جلو گیری بعمل آرند.همین اکنون در اکثر کشور های دنیا قیودات جدی بالای سگرتنوشی وضع شده است، تا چند ماه قبل سویدن را جهنم سگرتی ها میگفتند ، کشور بوتان دو هفته قبل شدید ترین قانون را در مبارزه با سگرت نوشی جاری ساخت به اساس این قانون سگرت مانند هیرویین و تریاک منع شد، اگر کسی در جریان استعمال آن دستگیر شود به پرداخت دوصد دالر جریمه و زندان محکوم میشود، در صورتیکه رستورانها به عرضهِ سگرت متهم شوند و این امر ثابت شود بر علاوهِ پرداخت رستوران آنها بسته میشود.
بدخشان ، سر زمین از یاد رفته
" شاهین "
ولایت بدخشان از نظر مساحت یکی از جملهِ بزرگترین ولایات کشور بوده و بیشتر از یک میلیون سکنه دارد. مردم این دیاردر طول حاکمیت های مستعجل نظامهای شاهی ، جمهوری ، دموکراتیک ، اسلامی ، موقت و انتقالی ، همدردی و همکاری نا چیزی را در عرصهِ عرضهِ خدمات اساسی عمرانی ، اقتصادی ، صحی وتعلیم و تربیه به استقبال نشسته اند. همین اکنون نبود جاده های مو تر رو و خرابی راهها باعث تحمیل خسارات سنگینی جانی و مالی بالای اکثریت مردم فقیر و مستمند این دیار گردیده است. سالانه دهها عراده موتر به علت خرابی راههای موتر رو از ارتفاعات بلند و پرتگاههای سهمگین بدریای کوکچه سرنگون شده باعث مرگ و معیوبیت صد ها مرد ، زن ، کودک و سر سفید میگردد، به ارزش میلیونها افغانی سرمایه های تاجران و کسبه کاران بدریا رفته و صاحبان آن بخاک سیاه مینشیند. خرابی راهها باعث میشود تا وسایط راه یکساعته را در4-5 ساعت بپیمایند که این خود باعث بلند رفتن کرایهِ موتر اشخاص و مواد مورد نیاز مردم که از دیگر شهر ها منتقل میشود، میگردد. نبود ادویهِ کافی و قلت دوکتوران چیز فهم در محلات وولسوالی ها ، باعث میگردد تا سالانه ده ها هزار نفر در اثز مصابیت به امراض میکروبی و ساری که در موجودیت ادویه و طبیب ، سهل العلاج میباشد، بکام مرگ بروند، در سراسر ولایت بدخشان تنها یک شفاخانهِ عمومی با ظرفیت واقعی در حدود 45 بستر و یک شفاخانهِ کوچک نسایی وجود دارد، در بعضی ولسوالی ها کلینیک های بنام وجود دارد اما مشکلات مردم را در سطح پایین هم رفع نموده نمیتوانند. عدم موجودیت برق در سر زمینی که ده ها دریای خروشان در خم و پیچ دره های آن سرگردانست برای هر بینندهِ غیر بومی تعجب آورست ، ازدیاد سر سام آور نفوس ، نیاز فزایندهِ مردم به مواد سوخت ، بلند رفتن قیمت تیل ، باعث استفادهِ روز افزون مردم از جنگلات طبیعی شده است که این جریان فزاینده طی دو دههِ گذشته باعث امحای سرسام آور درختان کوهی مانند پسته ، چارمغز، بادام کوهی، ناک ، ارچه و باغستانهای آبی گردیده است. نیاز روز افزون مردم به سر پناه و دکان باعث شده تا آنها دست به امحای باغستانها و زمینهای زراعتی زده بجای آن خانه و دکان بسازند در حالیکه صدها هزار جریب زمینهای هموار در کنار دریا ها به شکل لامزروع و غیر قابل استفاده وجود دارد. امحای جنگلات کوهی باعث سرازیر شدن سیلابهای مدهش و تخریب بیشتر دهکده ها ، مزارع و جاده های مو تر رو میشود. فقر روز افزون روستاییان را مجبور ساخته تا دست به شکار پرندگانی مانند کبک ، چرده ( خروس کوهی ) و حیواناتی مانند آهو، گرگ ، روباه ، سیاه گوش و حتی پلنگهای سفید خالدار که نسل آن در معرض انقراض قرار د ارد بزنند که این خود تهدید جدی است برای کالونی های حیوانات در کشور. فروش پوست یا گوشت اینهمه حداقل مصارف چند روزِ روستییان را میتواند تکافو نماید. عدم موجودیت دستگاههای کوچک و بزرگ و پروژه های در آمد زا با وجود مساعد بودن زمینهِ راه اندازی آنها، باعث نا امیدی پیشروندهِ مردم گردیده است. با وجود که بیشتر از 50 موسسهِ داخلی و خارجی در بدخشان دفتر دارند کار بنیادی و موثریکه بتواند در بلند بردن سطح زندگی و رشد موثر اقتصاد مردم تاثیر مشهود داشته باشد به سامان نرسیده است ، این موسسات فقط به فکر تکمیل پروژه های خود بروی کاغذ بوده کلوخ را مانده از آب میگذرند. هیچگاهی بفکر کار موثر و ثمر بخش نبوده اند. در بعضی مناطق مکتب ساخته شده ، معلم نیست ، تعمیر کلینیک ساخته شده ، پرسونل صحی نیست ، اما در ناحیهِ دیگر شاگردان در زیرآفتاب سوزان یا خیمه های شاهانهِ یونسیف درس میخوانند و پرسونل صحی از بیکاری دکانداری میکند. اگر برایشان بگویی که کلینیک یا مکتب را در فلان محل بساز که هم معلم پیدا میشود هم داکتر ، میگوید درانجا پلان نداریم ، ما مطابق پلان موسسه کار میکنیم. ازدیاد روز افزون نفوس ، میزان بلند بیکاری ، فقر پیشرونده در سطح عمومی و نبود منابع عایداتی باعث شده تا تعدادی زیادی از مردم به جستجوی کار ترک یار و دیار نمایند. اگر چه مقامات عالیرتبهِ دولتی به شمول ریس دولت ، معاون ریس دولت و اکثریت وزرای کابینه به بدخشان سفر نموده اند و حال و احوال مردم را از نزدیک مشاهده نموده ، در بسیاری موارد وعده های قطعی در قسمت اعمار سرکها ، تاسیسات برق ، پلها ، مکاتب ، شفاخانه ها داده اند اما تا کنون هیچ وعدهِ جامهِ عمل نپوشیده است.در یک مورد یک سال قبل وزیر صحت عامه با عدهِ از وزراء دیگر در قریه خرنداب ولسوالی جرم سنگ تهداب یک باب کلینیک و یک باب مکتب را در حالیکه عدهِ زیادی از مردم حضود داشتند گذاشت ، ماهها گذشت اما خبری از سنگ دیگر نشد ، ششماه بعد هنگامیکه معین صحت عامه به آن ولسوالی تشریف برد یکی از موسفیدان او را در جایگاهِ که وزیر سنگ تهداب را مانده بود برده در حضور همان مردم قبلی برایش گفت: جناب معین صاحب ! این سنگ را وزیر شما مانده است یا یک سنگ دیگر در کنارش بان تا شبها از تنهای نترسد یا این سنگ را همرایت ببر.
با موجودیت اینهمه مصایب و مشکلات خداداد ، عدهِ از بندگان خدا هم خورد و خواب را بر چشم مردم دردمند و عذاب دیدهِ بدخشان حرام نموده اند. در مرکز و ولسوالی ها سیستم اداری منظم و مردم پسند وجود ندارد، در هر محله ، دره ، ولسوالی و حوزه فرمانروای کمین کرده و سبکبال حکم میراند. سالانه صدها قتل ، دزدی و قطاع الطریقی رخ میدهد ، مجدمین بدون اینکه خمی به ابرو بیارند یا مورد باز پرس قرار گیرند با تکرار جنایات دست می یازند. اصلاً هیچ مرجعِ باز خواست کنندهِ وجود ندارد. در بسیاری موارد پستهای دولتی شکل موروثی را گرفته و مردم ترس ازین دارند که بعد از مرگ خود مسوولین پسرانشان بجای آنها ننشینند یا از مرکز مکتوب نیارند.همانطور که میدانیم در دنیای امروزی رسم است که یک شخص و لو که عقل کل و عزیز دل مردم هم باشد بیش از دو دوره ( 8 سال) نمیتواند بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زند اما درین سر زمین پنداری که خدا ناخواسته قحط الرجالی دایمی آمده باشد ، در حالیکه ولایت بدخشان یکی از ولایاتی است که بیشترین کدر هارا در بخشهای مختلف اداری ، معارف ، مسلکی و تخنیکی دارد. درین ولایت هستند کسانیکه بیشتراز ده سال ادار ات را مانند ملک موروثی بر جا مانده از گذشتکان خویش قُرُغ نموده اند. اگر تعغیر و تبدیل جزیی هم در طی این دو سال صورت گرفته باشد شبیه میدان تبدیلی در بازی والیبال بوده است ، طوریکه یک ریس یا آمر بی کفایت و فاسد را از یک اداره تبدیل و بعوض او ریس یا آمر بیکارهِ دیگر را مقرر نموده اند. در نهایت فقط یک تیم است که با ترکیب معین و بازیگران ثابت بازی میکند، فقط ریفری بدل میشود ، اما شیوهِ قضاوت و طرز بازی بهمان رسم قدیم بوده است. مردم میگویند اگر این عزیزان ، فعال ، کارکن و خدمتگزار هستند مقامات عالیه آنها رابپاس خدمات فراموش نا شدنیشان ارتقا داده بمرکز یا ولایت دیگر تبدیل کند تا دیگر ساکنان افغانستان هم از فیوض آنها مستفید شوند، اگر غیر فعال و بیکاره هستند ، عذر شان را بخواهد تا به دکانداری یا یگان شغل مناسب حالشان بپردازند.
راه های بدخشان بیشتر به گذر گاه های مرگ شباهت دارد

ادارهِ نشریه صدای بدخشان از محترم ( فرید نوی جرمی ) که مخارج چاپ این شماره را پرداخته اند. ابراز سپاس نموده منتظر همکاریهای هر چه بیشتر بدخشانیهای فرهنگ دوست و منور است، زیرا صدای بدخشان یک نشریهِ مردمی و به تمام معنی آزاد بوده ، بار غلامی هیچ موسسه ، نهاد دولتی، شخص یا سازمان سیاسی را به دوش نکشیده و مجبور نیست تا مطابق فرمایشها مطالب را بنویسد و چنین آرزوی هم ندارد بلکه ما خواهان کمکهای بیغرضانه و فرهنگ دوستانهِ آنانی هستیم که به ما فرمان ندهند ، دیکته نکنند و خط مش ندهند. باید یاد دهانی نماییم که مضامین و اشعار انتقادی که درین نشریه نشر میشود جنبهِ انتقادی اصلاحی داشته هیچگاهی ، متوجه شخص یا گروهی خاص نبوده ، منظور ما هیچگاهی افراد نیست بلکه رویدادها و پدیدده هاست. ما مصمم هستیم تا صدای بدخشان را هر چه رساتر فریاد کنیم و ناگفته های بدخشانزمین را بگوییم،از همهِ بدخشانیها میخواهیم تا مشکلات ، دردها ، نارساییهای را که دران محیط دورافتاده و از یاد رفته رخ داده و میدهد اما تا کنونی زبان گویا وگوش شنوا برایش نیافته اندبصورت مستند بما ارسال دارند ما از بازتاب و نشر آن دریغ نخواهیم کرد.
* از صدای بدخشان حمایت کنید که این صدا ، صدای بیشتر از یک میلیون انسان محروم ، دردمند و آزاده است*
مدیر مسول : دوکتور"خاکساری"
تایپ و کمپیوتر : ح "سوریان"
هیت تحریر : شاهین ، خاطره نوشین ، منیژه بهار ، عصمت الله"شرقی" ، بدریه میلاد، سوریان، فضل الله "تورسون زاده"
آدرس : شهر نو ، فیض آباد ، بدخشان .
تیلفونها : 0799305459- 0799321160- 0799089583
ایمیل :sadae-badakhshan@yahoo.com
: shahbaz1492@hotmail.com
محلات در یافت صدای بدخشان
بدخشان : لابراتوار داکترعزیز الله ، مندوی کهنه، فیض آباد- تیلفون تماس 0799321160
تخار : شهر تالقان ، قرطاسیه فروشی شهاب الدین ، بندر بدخشان ، مقابل شاروالی (0799127805)
کندز : سرچوک ، جادهِ ولایت، کتاب فروشی محمد هارون(نمبر تیلفون- 0799205054 )
بغلان : نوید عکاسخانه ، چوک شهر پلخمری.
کاپیسا : شهرمحمود راقی ، قرطا سیه فروشی امام ابو حنیفه .
بلخ : مزار شریف ، گذر معدن نمک ، کتاب و قرطاسیه فروشی شمس ، متصل کورس پیام (0799201713)
کابل : رهنمایی معاملات شریفی ، مارکیت مکروریان سوم
* کتاب فروشی امیری، جوی شیر*
*روزنامه فروشی محمد شاکر ، جوار کتابخانهِ عامه.
هرات : شهرنو ، جادهِ بانک خون ، قمر مارکیت، منزل دوم ، اطاق ، ، 23شرکت بارچالانی و ترانزیتی هندوکش (070402083 )


