شماره سیزدهم/سال دوم صدای بدخشان 4/4/1385
سرمقاله
همانگونه که میدانیم مواد مخدر پدیدهِ شوم و مضرتباریست که سالانه جان میلیونها انسان را به گونه های مختلف میگیرد.
کشانده شدن پای افغانستان به قاچاق وزرع و استعمال مواد مخدر خود جزء برنامهِ بود که از سفر تکوینی مزارع افیون از مثلث طلای( برما، تایلند، لاوس) واقع در جنوب شرق آسیا به سوی هلال طلای ( افغنستان و پاکستان) مایه میگیرد.
به نظر ما شاید هدف نهایی این سفرفراتر از افغانستان ، سرزمینهای آنسوی دریای آمو باشد تا انتقال مواد مخدر را از طریق خطوط آهن روسیه به اروپا به مراتب آسانتر سازد و فاصله بین تولید کنندگان و مصرف کنندگان را به حد اقل برساند و از سوی دیگر از روزی میترسیم که این پشک دزد چندی بعد با فرمان خلیفه به سر زمین ما برنگردد که البته نه در لباس افیون و مخدر بلکه در لباس کپسولها و دراژهای فرحبخش که درانصورت مانع ورود آن شده نمیتوانیم همانگونه که امروز مانع تشریف شراب شده نمیتوانیم که اگرمانع شویم شاید بما بر چسپ ضد دموکراسی بزنند و به گمان قریب به یقین مثلث طلای که اکنون به هلال طلای بدل شده در آیندهِ نه چندان دور زمانیکه حرکت حلزونی خود را به سوی آسیای میانه ادامه داد مبدل به دایرهِ طلای خواهد شد.
اما حقیقت هر چه باشد ، باشد مهم اینست که کشور ما کنون درین منجلاب غرق شده و هرروزیکه میگذرد دامنهِ فاجعه گسترده تر میشود.
سخن اساسی بر سر اینست که جهت برون رفت ازین بحران باید برنامه های موثر و عملی رودست گرفته شود نه راه اندازی سناریو های نمایشی و سمبولیک.
تا جائیکه دیده شده است نهاد های مختلفی که بنام مبارزه علیه مواد مخدر تا کنون ایجاد شده اند کمترین دستاوردهای عملی را داشته اند.
که علت آن همانا تلاش مشاورین خارجی جهت بکار بستن تجارب کشور های دیگر در افغانستان از یکسو و عدم تخصص ، عدم تعهد و بیکارگی کارمندان نهاد های مبارزه علیه مواد مخدر در امور از سویی دیگرست.
چون برای ادارات و نهاد های مبارزه علیه مواد مخدر، معاشات بلند دالری و دیگر امتیازات فوق العاده در نظر گرفته شده است بنابرین مسئولین از همانروز اول بدون درنظرداشت تخصص ، تعهد، اهلیت ، تجربه و کارآیی کارمندان بیشتر اقارب ، خویشاوندان ، اقوام و افراد سفارشی را بکار گماشتند که این خود باعث شد تاامروز هیچ برنامهِ موثری بکار گرفته نشود.
شاید بیشتر کسانیکه همین امروز درین راستا موظف شده اند به فکر افغانستان نباشند چه رسد بران که به فکر رهای کشور ازین بحران مواد مخدر.زیرا دلیلی برای دبلستگی ودلسوزی به وطن ندارند چون سالهاست که خانواده های بیشتر آنها در آنسوی مرزها زیست دارند و حضور فزیکی شان در افغانستان فقط بخاطر معاشات دالریست و بس اگر کسی میگوید نه بیائید معاشات دالری شانرا حذف کنید تا شبانگاه خود را به پشاور و لندن و برلین میرسانند.
بیشتر بودجه تخصیص یافته برای مواد مخدر در عوض اینکه صرف پروژه های انکشافی و معیشتی شود صرف پرداخت معاشات بلند دالری برای افراد ناشایسته و بیکارهِ داخلی و خارجی ، مخارج سفرهای خارجی بدون هدف و بدون دستاورد ، چاپ و توزیع پوسترها و اوراق تبلیغاتی غیر موثر، راه اندازی ورکشاپها ، سیمینار ها و کنفرانسهای بی معنی و تطبیق پروگرامهای نمایشی شده که جز برای مجریان آن ، ذرهِ نفع برای مردم افغانستان نداشته است.
در جریان چند سال گذشته مصرف صدها میلیونها دالر به عناوین مختلف بنام مبارزه عیله مواد مخدر از تخریب مزارع کوکنار گرفته تا سروی وسیمینار و کنفرانس و سفرهای توریستی و ده ها عنوان دیگر مصرف شده که اگر این پولها در انکشاف هرکدام از چهار ولایت که زارعین عنعنوی کوکنار هستند( هلمند، قندهار، ننگرهار ، بدخشان ) دلسوزانه مصرف میشد صد فیصد کشت کوکنار برای همیش ازان ولایات رخت میبست. اگر اینهمه مصارف هدر نشده پس چرا زرع کوکنار که قبل از آغاز برنامه مبارزه علیه مواد مخدر منحصر به چهار ولایت بود بعد از آغاز مبارزه علیه موا د مخدر در چهار سال گذشته به 22 ولایت گسترش یافت؟؟؟؟
بنابرین بهترین را ه جهت ریشه کن کردن مواد مخدر از افغانستان همانا ایجاد یک ستراتیژی معقول و متناسب با شرایط کشور است که در عمل بتواند زارعین مناطقی را که اقتصاد وابسته به کوکنار دارند متقاعد نماید که از زرع کوکنار دست بردارند و بهترین راه ایجاد معیشت بدیل ، بهبود وضعیت اقتصادی مردم ، رفع نیازمندیهای ضروری عامه در عمل است نه در روی کاغذ و پوستر و پروپوزل و گزارش و بیانیه.
وبعدش تنفیذ قانون و آگاهی عامه و دیگر متمات اضافی.
آتشباری قوای مبارزه علیه مواد مخدر بروی اهالی غیر نظامی در بدخشان
گزارشگر هفته نامهِ صدای بدخشان از ولسوالی جرم ولایت بدخشان خبر میدهد که در اثر آتشباری پولیس مبارزه علیه مواد مخدر فرغامنج ولسوالی جرم ولایت بدخشان بتاریخ 21جوزا سال روان یک دهقان کشته و سه تن دیگر زخمی شدند.
حادثه زمانی روی داد که پولیس مبارزه علیه مواد مخدر به تخریب مزارع کوکنار درین ناحیه آغاز نمود که متعاقب آن مردم محل تلاش نمودند تا مانع این عمل پولیس گردند که این خود منتج به بروز برخورد بین پولیس و اهالی شد . پولیس هم دست به آتشباری بروی اهالی بیدفاع زد که درنتیجه یک نفر کشته و سه تن دیگر زخمی گردیدند. درجریان درگیری اهالی به سلاح گرم مسلح نبوده و با سنگ و چوب به جواب متقابل پرداختند. باید متذکر شد که این نخستین بار نیست که نیروهای دولتی به کشتار مردم بیدفاع میپردازند چند ماه قبل نیز در اثرآتشباری نیروهای امنیتی به روی تظاهر کنندگان در ولسوالی بهارک19 تن زخمی و 6 تن به هلاکت رسیده بود که دیگر هیچ کسی در مورد بازخواستی نکرد.
شورای بدخشانیهای مقیم کابل رسماَ شروع به فعالیت نمود
سخنگوی شورای بدخشانیهای مقیم کابل ضمن ابراز این مطلب گفت:شورای بدخشانیهای مقیم کابل منحیث یگانه و نخستین نهاد اجتماعی، فرهنگی بدخشان شمول در کابل جواز فعالیتهای رسمی خویش را ازوزارت عدلیه تحت شماره ثبت( 550) بتاریخ 11/3/1385 بدست آورد.
ستاره ای دیگر در آسمان ادبیات و فرهنگ بدخشان
هفته نام «بام جهان» ارگان نشراتی شورای بدخشانی های مقیم کابل به نشرات آغاز نمود. این هفته نامه که با قطع و صحافت اخباری در 8 صفحه چاپ می شود، آرمان ها، اهداف، ایده ها و خو است های شورای بدخشانی های مقیم کابل را منعکس می سازد.
نگاهی بر گنج بدخشان و رنج بدخشانیان
"تقوی جارالله"
بدخشان بخشی از سرزمین پهناوری آریانای کبیر ، خراسان دیروز وافغانستان امروز است که تا چند سال قبل فقیر ترین مردم جهان با سخت کوشی در میان مثلث ، خشم طبیعت ( راههای دشوار گذر، نبود زمین قابل زرع ، کوههای سر به فلک )، عدم توجه دولتهای مرکزی به آبادانی و شرایط زندگی مردم و عدم آگاهی عامهِ مردم از چند و چون زندگی، در عمق دره ها و دامنهِ کوهساران به سر میبردند، اکنون پارهِ تعغیرات رد بعد سومی مثلث ( شور آگاهی و تجدد خواهی و تحول طلبی مردم)پدیدار گردیده و دو بعد دیگر( عوامل طبیعی و بیتوجهی دولت مرکزی به عمران و باز سازی و بهسازی بدخشان) به گونهِ گذشته تعغیر ناپذیر به نظر میرسدتا جائیکه دیده شد طی سالها و دهه های اخیر چند نسل والیان و زمامادارانیکه در توالی هم آمدند و رفتند، حتی خشتی را هم بر بناهای نا ساختهِ قبیل نگذاشتند و حتی در سالهای باز سازی و سازندگی افغانستان یکموتر سنگ یا جغل هم بر حفره ها و خندقهای بازار فیض آباد که همچون تمساح همیشه گرسنه در انتظار تایرهای عراده جات دهن باز کرده است انداخته نشد.
بدخشان در درازنای تاریخ پر بار خویش از شهرت و جایگاهِ ویژهِ در منطقه برخوردار بوده است ،یکی به علت آنکه در مسیر جادهِ قدیمی ابریشم قرار داشته و محل اطراق کاروانهای تجارتی و دارای کاروانسراها وصنایع ظریفه و یکی از مراکز مهم تبادلهِ اموال تجارتی بوده است و دیگری بدخشان به دلیل داشتن منابع تحت الارضی فراوان و سنگهای قیمتی خویش مانند لاجورد، لعل ، نقره و طلا همیشه ورد زبان شاعران و شهرهِ آفاق بوده است.
سالها باید که تا یک سنگی اصلی زآفتاب
لعل گردد دربدخشان یا عقیق اندر یمن
علامه اقبال در ادامهِ قوافی "جوانان" و "نیاکان" در یکی از غزلهای شور آفرین خویش میگوید:
فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
پارهِ لعلی که دارم از بدخشان شما
هر چند ساکنان اصلی بدخشان هرگز نتوانسته اند ازین لعل ولاجورد ومنابع و معادن بیشمارش استفادهِ مطلوب نمایند و همیشه مانند گرسنگان خوابیده بربالای گنج دل بدان بسته اند که ما مالکان اصلیی گنج نهفته ودر سفته هستیم در حالیکه مالک اصلیی گنج کسی است که بتواند ازان استفادهِ دلخواه نماید ولو که اروپایی باشد یا آمریکایی و پاکستانی یا افغانی.
دلیل سوم شهرت بدخشانزمین اینست که بدخشان در دامان خویش فرزانگان، فرهیختگان، شعراء و مشاهیر بزرگی را پرورانده یا برایشان پناهگاه و پرورشگاه داده است مانند حکیم ناصر خسرو ، حضرت غیاثی، سیده مخفی و هزاران دیگر.
بدخشان یگانه ولایتی در سطح کشور است که با بیش از چهار کشور دنیا مرز مشترک دارداما افسوس که ازین موقیعت مهم ژیوپولیتیک آن هزار سال قبل بیشترین استفاده میشد و امروز هیچ.
در واقیعت امر بدخشان بندرگاه و گذرگاهِ استثنایی و مطلوبیست اما ساکنانش در دوران ایست فرهنگی و رکود اجتماعی بدخشان بندربانان هشیار وفرصت شناسی نبوده اند که نتوانسته اند تا کنون ازین امتیازات بهره برداریی مشروع نمایند.رودباران خروشان کوکچه غلطان وخیزان از عمق دره ها و پهنای جلگه های این دیار میگذرد و حدود و ثغور این خطه را میپیماید و در هر پیچ و تابش مصرانه فریاد میزند که من منبع فیاض و پایان ناپذیر انرژی هستم و میتوانم سراسر این دیار را و خطه های همجوارش را از نور و روشنای بی نیاز سازم مشروط برانکه کسی قادر بر گشایش رمز بهره گیری از من گردد و آن راز چیزی دیگری جز احداث بندها در فواصل معین درین دره ها نمیباشد.
ازقرار معلوم تا چند دههِ دیگر منابع نفتی و فوسیلی جهان با توجه به مصرف دایم التزاید که دارد به پایان خود نزدیک میشودکه درانصورت منابع آبی جهان درجهِ اول اهمیت را پیدا خواهد کردو ازینرو بنابر سنجشها و پیشبینیهای کارشناسان ، قرن آینده ، قرن چالشها و تنشها ودرگیری قدرتهای جهان بر سر تملک و تصاحب منابع آبی خواهد بود
مثل آنچه که ما امروز شاهد درگیری قدرتهای جهانی تحت عناوین گوناگون بر سر تصاحب منابع نفتی هستیم که درانصورت بدخشان یکی از نادرمناطق مورد توجه آنها خواهد بود.
بدخشان را از بسیاری جهات و از جمله موقیعت مهم بندرگاهی و همسایگی با چند کشور و ترکیب قومی و تعدد السنه و مذاهب که دارد میتوان افغانستان کوچکش پنداشت در حالیکه بسیاری ولایات مهم دیگر با وجود آنکه از ویژگی ها و امتیازات دیگری برخوردارند این ویژگی را ندارند.
اگر چه اکثریت ساکنان بدخشان در قدم اول تاجیکها و بعد اوزبکها هستند اما اقلیتهای اندکی از اقوام عرب ، مغل ، بلوچ، هزاره،گوجور، چنگ و غیره نیز که در برهه های متفاوت زمان از ستم فرمانروایان فرار نموده به بدخشان پناهنده شده اند یا توسط آنها تبعید شده انداز سالیان متمادی بدینسو در بدخشان در کنار هم حیات به سر میبرند تمام ساکنان بدخشان در حالیکه در گویشهای خانوادگی و محلی خویش از زبانهای بومی خویش استفاده مینمایند در گویشهای عمومی خویش در شهرها و بین اقوام دیگر از زبان تاجیکی فارسی استفاده میکنند و این زبان همانگونه که در کشور منحیث پلی بین زبانهای مختلف میباشد در بدخشان نیز این نقش را بازی مینماید.اگر چه در حدود95 فیصد مردم بدخشان پیرو مذهب حنفی اند اما پیروان مذاهب اسمعیلیه ، فقه جعفری و حتی وهابیت هم درانجا سکونت دارند که خوشبختانه در طول سده های متمادی هیچگونه خشونتی میان آنان به میان نیامده و همه با هم در صلح و صفا زیست دارند.
در بدخشان تا کنون هیچگونه اقدام جدی مبنی بر اساس گذاریی زیر ساختهای اقتصادی و تطبیق پروژه های عمرانی و عام المنفعه و اشتغال آفرین از طرف حکومتها و زمامداران بر سر اقتدار صورت نگرفته است و حتی در دوره های که بدخشانیان در ادارهِ امور سیاسی و دولتی کشور دارای نقش مهم و مرکزی بوده اند کدام خدمتی قابل ملاحظهِ انجام نیافته است شاید برای یک جهانگرد و تازه وارد خارجی عبور از شاهراهِ تخار-بدخشان و مخصوصاً گردنه های قره کمر یکی از تلخترین و خوفناکترین خاطرهِ زندگیش به حساب آید در حالیکه همه روزه کاروانهای حاویی مواد مورد ضرورت و رفع مایحتاج بدخشانیان از همین راهها و از همین گردنه ها میگذرد و همه ساله شماری زیادی از انسانها و عرادجات طعمهِ دریا کوکچه میگردند.بدخشانیان به اثر مجاهدت و مقاومت و هوشمندی و کیاست خاص که در دورهِ جهاد و مقاومت از خود نشان دادند به احراز پستهای عالی دولتی و رهبری جامعه نایل آمدند اما به اثر مصلحت اندیشیهای ناشی از بی برنامگی و یک نوع محافظه کاری و ترس نهفته در روان که از شاخصترین خصوصیت بدخشانیان در حفظ موقف سیاسی شان به شمار میاید هیچ اقدامی در تعمیر و ترمیم شاهراهِ تخار-بدخشان که بهتر است آنرا گذرگاه مرگ نامید نکردند چون بیم ازان داشتند که مبادا از طرف معاندین ورقبای سیاسیشان متهم به محل گرایی گردند در حالیکه بعد از تاسیس ادارهِ موقت اولین اقدام دولت تحت رهبری آقای کرزی قیر ریزی شاهراهِ کابل- قندهار بود و جناب اسمعیل خان هم با حصول عواید گمرکات هرات به آبادی و شگوفایی و سرسبزی ولایت زادگاهِ خود اهتمام ورزید وهیچکس هم منطقاً و انصافاً نمیتواند بر آنان ایراد گیردچون آبادی قندهار و هرات آبادی گوشهِ از سر زمین افغانستانست آبادی بدخشان و مخصوصاً شاهراهِ تخار- بدخشان هم میتوانست آبادی گوشهِ از سرزمین افغانستان باشد درانصورت مردم آفرین میگفتند و کسی که بتواند آفرین مردم را جلب کند هیچگونه باکی از نفرین دشمنانش ندارد.
ازجنگ ستارگان تا جنگ بوتلها
سالها قبل آنگاهیکه موشکهای اس اس 20 واشنگتن و بن و پاریس را نشانه رفته بود و سربازان پیمان وارسا از عقب دیوار برلین به سوی سر زمینهای مغرب زمین مشتاقانه کله کشک میکردند و کوبا و نیکارا گوا در بیخ گوش ایالات متحده امریکا ترانهِ انتر ناسیونالیزم کارگری را میخواندند.
رونالد ریگان ریس جمهور وقت امریکا سمفونی ناشناختهِ را نواخت که بدان جنگ ستارگان نام نهاد و مردم جهان که از نام این جنگ چنین دریافته بودند که شاید عطش خونخوارگی ابر قدرتهای بشر دوست و رحم دل به کشتار ووویرانی بعداز کشتارهای وحشیانه میلیونها انسان در جریان جنگهای اول و دوم جهانی فرونشسته باشد و دیگر از ریختن خون مظلومین و بیگناهان سیر شده باشند جهت رفع اختلافات خویش مانند کاکه ها و عیاری های سر زمین ما در ستارهِ دور ی بروند و در همانجا حسابات خود را تصفیه نموده مرد و نامرد را معلوم نمایند، بعد طرف فاتح در حالیکه یدک اسپ بی سوار حریف مغلوب را بدنبال خودمیکشد ازین سفر تکوینی بر گردد و بر سریر فرمانروای جهان بیکران تاجپوشی نماید و ما جهان سومی ها به امید اینکه دیگراز کشمکشها و خونریزیهای همیشگی که آنرا محصول دو قطبی بودن جهان میدانستیم و به باور اینکه با یک قطبی شدن دنیا به مدینه فاضله میرسیم و ازین همه جنایت و شقاوت ووحشت رهایی میابیم ، صمیمانه برایش کف بزنیم و هورا بکشیم .
اما افسوس که چنین نشد هر چند که جهان بدون جنگ ستارگان یک قطبی شد و ما ساده لوحانه فکر میکردیم که با کنار رفتن فیل ، پلنگ عادل میشود که نه تنها چنین نشد که بلکه رو باه و شغال هم دعوی پلنگی کردند و دندان کفتار ها هم تیز تر شد.
بهر حال از جنگی ستارگان خبری نشد و همانگونه که این واژه، ناشناخته تولد شد گمنام از دنیا رفت.
اما از قرار معلوم در عمارت پارلمان افغانستان جنگ بوتلها که یکی از جدید ترین نوع جنگهای معاصر است به راه افتاد و ارواح ریگان سکون یافت که اگربرنامهِ جنگ ستارگان عملی نشد حد اقل جنگ بوتلها بدون برنامهِ قبلی در زیر روشنایی ستارهِ دموکراسی انجام یافت که بدون شک افتخارش به ریگان فقید هم میرسد.
قرار گذارشات رسیده از خانهِ ملت واقع در کارتهِ سه نمایندگان منتخب ملت؟ به ادامهِ افتخار آفرینی ها گذشتهِ خویش ریکارد تازهِ را در عرصه مسابقات سیاسی خویش قایم نموده اند.به اساس این گذارشها در مسابقهِ بوتل جنگیی که روز یکشنه به راه انداخته شد ، تیم وکلای طرفدار دولت برنده اعلان شدند. مسابقه به قوماندهِ تیم لیدر همیشه قاطع و نیمه فاتح آغاز و توسط بازیگران ورزیدهِ تیم مذکور ادامه داده شد، بازیگران هیجان زده و احساساتی چنان نمایشی را به راه انداختند که زیدان و پلی و تیگنه ورونالدو در میدانهای فوتبال چنین عرق ریزی نکرده بودند زمانی بازی هیجانی ترشد که یکی از بازیگران جسور و از جان گذشته به عوض بوتل خالی از سیلی آبدار استفاده نمود و یکی از کمره مینهای تلویزیون طلوع را هدف سیلی جانانهِ قرار داد که صدای آهنگ دار آن تا فاصلهِ 60 متری محل واقعه شنیده شد که این خود بازی را به نفع تیم مذکور خاتمه داد و کپ قهرمانی رانصیب بازیگر مهاجم و مبتکر تیم وکلای دولتی نمود .
از قرا رمعلوم این رویداد جدید امید واریهای زیادی را برای شرکت های آب سازی پاکستانی بار آورده است زیرا آنها بدین باورند که منبعد مردم افغانستان هم در هماهنگی با نمایندگان منتخب شان؟ به بوتل جنگی رو خواهند آورد و در مدت زمانی کم بوتل جنگی هم پا بپای بازی کریکت بیکی از بازیهای ملی افغانستان مبدل خواهد شد که درانصورت تولیدات این شرکتها چند برابر زیاد خواهد گردید.
ماهم ضمن عرض تهنیت به مناسبت این پیروزی بزرگ برای بازیگران این تیم ازوزارت خوش پا و قدم پارلمانی خواهانیم تا جهت بهتر شدن مسابقات بعدی عمارت پارلمان را با بالشتهای پخته دار مجهز نمایند که درانصورت وکلای محترم میتوانند به عوض بوتل جنگی از بالشت جنگی لذت ببرند زیرا احتمال آن میرود که در جریان بوتل جنگی کدام وکیل احساساتی بوت تلهای مملو از آب را به سوی حریف پرتاب نماید که باعث صدمات شدید فزیکی خواهد شد که درانصورت شفاخانه ها به روی مردم بسته خواهد شد زیرا با بستر شدن هر وکیل ، جهت تامین امنیت او قیود شب گردی و روزگردی در شفاخانه ها و جاده های منتهی بران وضع خواهد شد و از سوی دیگر در هر بالشت جنگی مقدار زیادی پخته ضایع میشود که این خود میتواند برای هیت خریداری خبری خوشی باشد و رقابت شدید مثبت را جهت بدست آوردن کرسی های هیت خریداری بین خدمتگاران مردم بوجود آورد و هم چنان حد اقل بازار داخلی جهت خریداری پختهِ افغانستان که از بیکسی و بی خریداری سالهاست جای خود را برای کوکنار داده است پیدا شود اگر چه میترسیم که اگر چنین کاری هم شود حتماً پختهِ پاکستانی به کار گرفته خواهد شد.
همچنان بهتر است تا در تشکیل وزارت امورپارلمانی که بدون شک همین حالا از فرط بی برنامگی از بی تشکیلاتی هم رنج میبرد یک ریاست بنام ریاست عمومی انسجام امور جنگ بوتلها و جنگ بالشتهااضافه شده و مشاورین و ترینر های مجرب را هم جهت پیشبرد ور کشاپها و سیمینارها جهت ارتقای مهارت وکلای علاقمند در رشتهِ بالشت جنگی و بوتل جنگی از
آنقدر فریاد خواهم کرد اندر گوش تو
تا که تحویلم بیگیرد رایس ولارا بوش تو
گر زنی بوتل به فرقم آب آنرا نوش کن
ورنه خون من بیافتد عاقبت بر دوش تو
شير شتر
ممکن است وارد بازار شود
شير شتر ممکن است بعنوان تازه ترين اغذيه مقوی وارد بازار شود و قفسه مغازه های فروشنده مواد غذايی سالم را پر کند.سازمان ملل خواستار فروش شير شتر به غرب شده است. اين شير سرشار از ويتامين ب و ث است و ۱۰ برابر شير گاو آهن دارد.شير شتر که کمی شورتر از شير معمولی است بطور گسترده ای در جهان عرب مصرف می شود و برای توليد پنير بسيار مناسب است.برخی از مهمترين پخش کنندگان مواد غذايی برای فروش اين محصول در بريتانيا ابراز علاقه کرده اند.علاوه بر مواد معدنی و ويتامين، تحقيقات نشان داده که پادتن های موجود در شير شتر ممکن است برای غلبه بر بيماری هايی نظير سرطان، ايدز، آلزايمر و هپاتيت ث مفيد واقع شوند.در همين حال تحقيقات برای يافتن نقش آن در کاهش تاثير ديابت و بيماری های قلبی نيز ادامه دارد.سازمان خوار و بار جهانی، بازوی اغذيه سازمان ملل متحد، از توليدکنندگان خواسته تا فروش اين محصول به غرب را آغاز کنند.اين سازمان اميد دارد گروه های کمک کننده و سرمايه گذاران به توسعه اين بازار کمک کنند.يکی از مسئولان اين سازمان می گويد: "استعداد اين محصول عظيم است. شير، پول است".او می افزايد ۲۰۰ ميليون مشتری بلقوه در جهان عرب و ده ها ميليون نفر ديگر در اروپا، آمريکا و آفريقا وجود دارند.يکی از مشکلات در ارتباط با اين محصول که هنوز حل نشده باقی مانده ناسازگاری آن با دمای بسيار بالاست و بايد برای افزايش زمان مصرف آن فعاليت های بيشتری صورت گيرد.سخنگوی بنياد تغذيه بريتانيا می گويد: "شير شتر می تواند افزوده مفيدی برای رژيم های غذايی باشد چرا که دارای کلسيم و ويتامن ب است و از چربی کمتری نسبت به شير معمولی گاو برخوردار است"."با اين حال اين شير گران تر از شير گاو است و مزه ای دارد که ممکن است برخی از مردم از آن خوششان نيايد."
گاهی حیوانات متمدن تر از انسانها میشوند
سرعت سقوط جامعهِ بشری در پرتگاهی هولناک بحران اخلاقی پابپای کاروان زمان هر آن ، آهنگ تازهِ کسب میکند ، آنچه که تا کنون با پیشرفت کشفیات علمی و آخرین دستاوردهای تکنولوژی نوین برای انسان واقعبین و روشنگر ثابت شده است اینست که ادیان آسمانی و ادیان شرقی در بسیاری موارد پیامها و دساتیر روشن و یکسانی را در راستایی حفظ ارزشهای اخلاقی و شعایر انسانی داشته بایک تفاوت که زمان و شیوهِ بیان این پیامها و دساتیر با هم تفاوت دارد.
ازین همینجا بوده است که ارزشهای اخلاقی در نص اعتقادات ادیان آسمانی یا سنتی مشرقزمین حیثیت شاه ستون را داشته و تمام تلاشهای حلقات و نهاد های که در طول قرنها کوشیدند تا دژ استوار و نفوذ ناپذیر اعتقادات دینی مردم را در بخش اخلاق بشکنند بی ثمر مانده است.
یکی از شیوه های مبارزه این حلقات در راستایی تعغیر بینش جوامع شرقی در مقابل چگونگی پاسداری از ارزشهای اخلاقی همانا تبلیغ لجام گسیختهِ آزادی جنسی و شنیعتر ازان همجنسگرای است.
فحشای آشکار یا چند شوهری همزمان، به شکل آشکار در بین حیوانات نیز معمول نبوده و درین جمع تنها جامعهِ خوکها هستند که تن به چنین ذلتی میدهند. ما در محیط روستایی خویش درین مورد میتوانیم به عنوان بهترین مثال مرغان خانگی را مثال بدهیم که سر پرستی صدها مرغ را در یک مکان فقط یک خروس به عهده میگیرد که البته چون آنها تا هنوز قانون خاصی برای خود ندارند معیار گزینش فرمانروا قوت بیتشر است که قویترین خروس بعد از شکست دادن تمام حریفان در جنگ تن به تن این امتیاز را بدست میاورد که در بعضی موارد حرمسرای بعضی خروسها مزدحم تر از حرمسرای بعضی شاهان متاخر افغانستان میگردد.
اماعمل شنیع همجنس گرای حتی در جامعهِ حیوانات نیز معمول نبوده و این زبان بسته های بیسواد هم حاضر نیستند تا در خفا تن بدین خفت دهند چه رسد بدین که در محلهِ عام آنرا تبلیغ و ترویج نمایند.
اینکه رواج این انحرافات اخلاقی چه پیامد های روانی ، اجتماعی و فطری را به دنبال دارد بحثی است که از دایره این مقاله خارجست و به عنوان نمونه باید متذکر شویم که نخستین مریض مصاب به ایدز که در افریقا در سال 1981 تشخیص شد یک پسر جوان همجنس باز بود و باید متذکر شویم که سرعت انتقال ویروس ایدز در مردان همجنس باز به مراتب بیشتر از زنان روسپی است.
البته هیچ شکی نیست که انحراف اخلاقی چه همجنس بازی و چه تمایل به فحشا از اوایل پیدایش جامعهِ بشری در میان انسانها به شکل انفرادی رائیج بوده اما در کمتر جوامع شکل قانونی داشته و رسمیت یافته است.
اما بیائید امروز سری به جوامع پیشرفتهِ اروپائی بزنیم تا بیبینیم این جوامع تحت شعار آزادی بدون حد و حصر تا کدامین مرزهای ذلت و خفت را در نوردیده اند هرچند که در بسیاری موارد اکثریت مردم کشور های پیشرفته با این پدیده های مذموم مخالفند اما به گونهِ که دیده میشود اقلیت "شله" و دیده درای حامیان به اصطلاح حقوق و آزادی آدمها درین عرصه دست بر تر دارند کنون بهتر است وضعیت را از سایت بی بی سی بخوانش بیگیریم:
« كسانى كه مخالف به رسميت شناختن ازدواج همجنس گرايان هستند، انگيزه هاى متفاوتى براى اين مخالفت دارند. گروهى اين گرايش جنسى را مى پذيرند اما با اطلاق عنوان ازدواج به هم زيستى آنان مخالفند. گروه هاى ديگرى با هم جنس گرائى، بر اساس باورهاى مذهبى، مخالفند و ازدواج را رابطه بين يك زن و مرد به قصد توليد مثل تعريف مى كنند. آنها مى گويند سنتى با چنين سابقه طولانى تاريخى را نبايد براى ارضاى خواست يك گروه تغيير داد.
امامدافعين حق ازدواج براى هم جنس گرايان، اين افراد را يك گروه اجتماعى تعريف كرده و خواهان برابرى حقوقى آنها در مقابل قانون هستند. آنها وصلت عرفى را يك ازدواج درجه دوم مى دانند كه مشمول تمام حقوق مندرج در قانون ازدواج نبوده و در بسيارى نقاط جهان به رسميت شناخته نمى شود.بسياری از حکومت ها در پى يافتن تعريف قابل پذيرشى براى حضور زوج هاى همجنس گرا در جوامع خود هستند و تعداد زيادی از آنها تغييراتى در قوانينشان براى تضمين حقوق آنها ايجاد كرده اند.در كشور دانمارك از ١٩٨٩، وصلت هاى عرفى از حقوق مساوى با ازدواج هاى رسمى برخوردار بوده اند و ساير كشور هاى اروپاى شمالى از سال ١٩٩٠ به پيروى از دانمارك دست به تغيير قوانينشان زدند.هلند اولين كشورى بود كه هر نوع تمايزى بين افراد هم جنس گرا و دگرجنس گرا و هر اشاره اى به جنسيت را از قوانين ازدواج حذف كرد. بلژيك هم در اين مورد از هلند پيروى كرد.در آمريكاى شمالى كانادا پيشگام به رسميت شناختن حقوق هم جنس گرايان است و در سال دولت اين كشور اعلام كرد كه طرحى براى تغيير قوانينش جهت به رسميت شناختن ازدواج هم جنس گرايان در دست بررسى دارد.هم جنس گرائى در بيشتر كشورهاى آفريقائى غير قانونى و ازدواج دو هم جنس غير قابل تصور است. اما در آفريقاى جنوبى حقوق هم جنس گرايان در قانون اساسى اين كشور كه پس از آپارتايد تنظيم شده محفوظ است و گروه هائى در صدد گرفتن حق ازدواج براى آنها هستند.در ژاپن هم جنس گرائى ديگر يك بيمارى روانى محسوب نمى شود اما بسيارى از هم جنس گرايان به دليل فشارهاى اجتماعى مجبور به ازدواج با جنس مخالف مى شوند. در اين زمينه ژاپن از بسيارى كشورهاى آسيائى پيشرفته تر است.در جوامعى از كشورهاى اروپائى مانند اسپانيا و ايتاليا كه كليساى كاتوليك در آنها پر قدرت است، در پيروى از مخالفت جدى واتيكان با هم جنس گرائى، حقوق هم جنس گرايان به رسميت شناخته نشده اما استثناهائى در اين زمينه وجود دارد.در پرتغال و در مناطق باسك و ناوارا در اسپانيا زوج هاى هم جنسى كه مدت زيادى از هم زيستى مشتركشان گذشته باشد، بر اساس قوانين عرفى ازدواج، از حقوقى مشابه دگرجنس گراها برخوردارند.
در بوئنوس آيرس پايتخت آرژانتين زوج هاى هم جنس گرا مى توانند وصلت عرفى شان را به ثبت برسانند.
در قوانين فرانسه و آلمان وصلت عرفى به رسميت شناخته مى شود و انگلستان در گذر پذيرش اين قوانين است »
کوچی ها به مثابه ابزار سیاسی
هاشم "طوفان"
کوچی ها در افغانستان مردمان خانه بدوش و مالدار را گويند که رويهمرفته بدوطرف مرزهای افغانستان و پاکستان رفت و آمد داشته و شامل احصائيه رسمی يا اداری هويت و تابعيت افغانی نمی باشند ، اما برخلاف دارای حقوق در کشور بوده و در برا بر آن کدام مکلفيت ندارند.اسکان کوچی ها درکشور در زمان سلطنت محمد نادر و ظاهر شاه تحت يک برنامه بويژه در ولايات پروان ، بغلان ، کندوز ، تخار ، سمنگان ، بلخ ، جوزجان ، فارياب ، بادغيس و هرات طوری صورت گرفت که زمين ، خانه و کاشانه ساکنين بومی يا اقوام اصلی تاجيک ، ترکمن و ازبيک را در ولايات متذکره به جبر و زور گرفته به آنها هديه کردند و بدين وسيله اکثريت آنانيکه ملکيت شان استملاک شد ناگزير خود با اعضای فاميل بحيث نوکر ، دهقان و مزدور در خدمت اسکان شدگان جديد الورود قرار گرفتند و بدينترتيب در حدود تقريبا دونيم مليون کوچی تا سال 1352 در ولايات متذکره ، وادی کوهدامن ، پروژه هلمند وغيره اسکان گرديدند.در نتيجه سروی و مطالعات سال 1346 که توسط يک تيم پروگرام انکشافی ملل متحد در ده ولايت متذکره که بخاطر معلوم کردن ( ليدر شيپ ) يعنی زعامت محلی صورت گرفت و من نيز عضويت اين تيم را داشتم چنان برملا شد که اکثريت مطلق موقف های اداری و رهبری محلی از قبيل ارباب قريه ، وکيل گذر ، ده باشی ، صد باشی ، مير آب باشی ، سورتچی ، رئيس بزکشی و حتی وکالت شورا را همين اقليت ناقلين دارا بودند. بدينوسيله تعيين افراد مذکور در اين موقف ها از طرف حکمرانان وقت صورت می گرفت و نقش اساسی در تحقيق اين برنامه را در ولايات ترکستان محمدگل مومند رئيس تنظيميه وقت و در قطغن شيرخان ناشر بعهده داشتند. برنامه اسکان شامل تأمين امتيازات اقتصادی ، فرهنگی و اداری به ناقلين ناشی از پاليسی دولت وقت بود ، چنانچه استملاک و هديه ملکيت مردم بی دفاع بومی ، کمک های مالی بنام تقاوی و کريدت های دراز مدت زراعتی ، تغيير نام محلات به نمونه مثال ولسوالی بوينه قره به شولگره و بندر قزل قلعه به شيرخان ، جمع آوری کتب و اسناد تاريخی از نزد باشندگان بومی و از بين بردن آنها حتی مسلح کردن ناقلين تحت نام دفاع از خود در دستور کار اين برنامه بود که عواقب حقوقی آن امروز دامنگير باز سازی گرديده است. زيرا تطبيق اين برنامه اسکان مغرضانه و ظالمانه موجب تنش ها ، نفاق ها و بد بينی گرديده ووحدت ملی را در منطقه خدشه دار کرده است. چنانچه ناقلين تا هنوز در ولايات متذکره بين باشندگان بومی به صفت مهمان ناخوانده و ناقل خطاب شده و مرزعميق بين اين دو صنف ساکن منطقه وجود دارد و به همين علت زمانيکه طالبان و شبکه القاعده وارد ولايات شمال کشور شدند اکثريت ناقلين در تبانی با طالبان يکبار ديگر تجديد مظالم ناروا و کشتار محمد گل مومند را بالای ساکنان بومی روا داشتند و با شکست طالبان اين ياران و مددگاران طالبان بار ديگر آواره شدند.مطلب اساسی در اينجاست که همواره در سرشماری ها ، احصائيه گيری ها و پلانگذاری های دولتی تخمين دونيم تا سه مليون کوچی وانمود ميگردد در حاليکه اين رقم و حتی بالاتر از آن اسکان شده و در حال حاضر درکشورکوچی خانه بدوش وجود ندارد و اگر هم باشد بالاتر از صدهزارفاميل نيست. اما برای گرفتن حقوق بدون مکلفيت کماکان از نام کوچی با همان ارقام ياد شده و بنام آنها امتيازات کسب ميگردد. به نمونه مثال در لست نمايندگان مردم در لويه جرگه بنام کوچی ها نيز يک رقم درشت در نظر گرفته شده است.گذشته از اين قوم احمدزی از ساليان دراز باينطرف در وادی لوگر اسکان شده دارای زمين ، باغ ، خانه ، سرای ، دکان ، تجارتخانه ، ترانسپورت و معاملات تجارتی در داخل و خارج کشور هستند که محترم غنی احمد زی وزير ماليه يکی ازاين قوم می باشد. اما خبرهای تازه بيانگر آنست که بازهم بنام کوچی هزارها هکتار زمين ملکيت بيت المال در ساحهً پلچرخی کابل توسط احمدزی ها در تبانی با محترم غنی احمد زی که پيوسته شعار عدالت و شفافيت ميدهد تصرف و تمليک گرديده و در ولايت ننگرهار زمين های پروژه کانال ننگرهار توسط عدهً ديگری بنام کوچی ها اشغال و دولت در بازستانی آن ملکيت بمشکلات مقاومت روبرو ميباشد.سوال اينست که تا چه وقت از نام کوچی ها بمثابهً يک ابزار سياسی از يکطرف در بالابردن ارقام يک مليت مورد استفاده قرار می گيرد و از طرف ديگربا استفاده از اين نام در امور اداری و مالی کشور بهره برداری صورت ميگيرد ؟دولت وظيفه دارد که تامين عدالت اجتماعی را متکی به قانونمندی در دستور کار خويش قرار دهد زيرا نظر به قانون تمام اتباع کشور دارای حقوق مساوی و برابر اند و صراحت کامل حکم قانون بالای اتباع کشور است. بعبارهً ديگر افغان کسيست که تبعهً کشور باشد يعنی تذکره تابعيت افغانی داشته که اين امر خود مبين هويت افغانی هر فرد ميباشد و قانون هرگز استثنا را نمی پذيرد. اما کوچی ها تا امروز بخاطرقبول و انجام مکلفيت حاضر به تابعيت و گرفتن تذکره و شامل شدن د راحصائيه رسمی دولت نمی باشند و به همين دليل است که صاحب حقوق هستند و کدام مکلفيت در برا بر آن ندارند. بناء مطابق به حکم قانون بايد اولا هويت افغانی کوچی ها تثبيت و بعدا ذيحق شمرده شوند ، در غير آن هر فرد بيرون مرز می تواند تحت اين نام داخل افغانستان شده و از اين نام بهره برداری کند ، چنانچه تا حال چنين شده وزمينه توجيهات ناروا ارايه گرديه است.اما امروز افغانستان و مردم آن از لحاظ خصوصيات ملی خويش کشور و مردم ديروز نيستند. امروز ، همه بيداری ، شعور سياسی و آگاهی اجتماعی کسب کرده اند و هريک به حقوق ووجايب ملی خود پی برده اند ، بناء به مسالهٌ کوچی بحيث يک ابزار سياسی بايد خاتمه داده شود و مطابق به احکام قانون بايست هويت افغانی شان تثبيت شود. و اگر هنوز عده ای خانه بدوش و بدون سرپناه قرار داشته باشند به اسکان کردن شان در پروژه های دولتی طور عادلانه اولويت داده شود.
درد مشترک
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که بیبینی
یا چیزی چنانکه بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکهشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را بمن بگو
دستت را بمن بده
حرفت را بمن بگو
قلبت را بمن بده
من ریشه های ترا دریافته ام
بالبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن باتوگریسته ام
برای خاطر زندگان
ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودهارا
زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بوده ند
دستت را بمن بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که باصحرا
بسان باران که بادریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های ترا یافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
وثایقی مزار ناصر خسرو
(شرقی)
بعد ازینکه در سال 1338 جادهِ سالنگ باز شد محمد ظاهر ، شاه سابق که مست نشهِ قدرت و شب وروز به فکر عیاشی و خوشگذرانی بود به سفر تفریحی جانب بدخشان و پامیر رفت در همین سفر بود که بابای ملت؟ خدماتی فراموش ناشدنی را به مردم بدخشان انجام داد که آثارش تا هنوز هم باقیست مانند بنای یک قصر چوبی سیارمجهز با وسایل مدرن و سیستم برق و حمام عصری در اشکاشم که اینهمه گذشت زمان تا هنوز هم آنرا از ترس اینکه یادگاری از سایه خدا است ( دران زمان عدهِ از چاپلوسان و مزدوران قدرت جهت فریب مردم شاهان را سایهِ خدا قلمداد میکردند در حالیکه در حدیث شاهِ عادل سایهِ خدا خوانده شده است نه هر ظالم و ستمگری )آنرامعدوم نکرده و قصری دیگر در قلعه پنجه که گذشت زمان ندانسته آنرا منهدم کرده است زیرا دران سر زمین هنوز بیشتر مردمش گذشت زمانرا هم نمیدانند.این قصرها درجه عیاشی ، راحت طلبی و بی احساسی فرمانروایان و شهزادگانی را به نمایش میگذارد که سوء اداره ، بی کفایتی و نادانی آنها در امور کشور داری باعث شد تا ملت ما قرنهارا در عقب ماندگی ، نفاق ، تشدد و زبونی سپری نموده و بعداًوارد مرحلهِ دردناک و مصیبتبار یک ربع قرنهِ خونین دیگرشوند که هنوز هم بخشهای ازین سناریوی خونبار بکارگردانی همان کارگردانان کهنه کار ادامه دارد .در جریان این سفر استاد خلیلی نیز شرف همرکابی شاه جوانبخت و معارف پرور؟را داشت که بقول خودش علاقهِ زیادی بزیارت ناصر خسرو داشت اما بعلت مریضی که در بهارک برایش عاید گردید نتوانست عازم یمگان شود و نورمحمد کهگدای کفیل سر منشی از جانب شاه مامور شد تا به زیارت رفته و آرامگاه را بر رسی نماید که کهگدای هم از طریق جرم عازم حضرت سعید شد و در باز گشت مانند هر مامور حریص و رکاب بوس و موزهِ پاک دیگر یک تعداد از وثایق تاریخی را که نسل به نسل در اختیار متولیان مزار ناصر خسرو بود با خود بکابل آورد قدیمیترین این وثایق از اواخر قرن نهم هجری که دورهِ استیلای تیموریانست آغاز میگردد و آخرین آن به سال 1290 هجری قمری میرسد.بنابر نوشته استاد خلیلی انچه میتوان بطور خاص ازین وثایق در شرح زندگانی مورد حکیم استفاده نمود همانا احترام و اعتقاد متوالی امراء ، فرماندهان و مردم یمگان و ساکنان بدخشانست که از قدیم نسبت به نسب وحسب حکیم و مقام فضیلت و حتی بجایگاه روحانی حکیم داشته واورا از احفاد طاره حضرت پیشوایی اسلام و بعضی او را پیرو مذهب اهل سنت شمرده اند.بهتر است بخشهای از نوشته های استاد خلیلی را با اختصار در مورد وثایق مذکور بنگاریم:وثیقهِ اول مورخ چهارم ربیع الاول 913 هجری قمری: این وثیقه فرمان ناصرمیرزایکی از حکمرانان تیموری بدخشان است مع الاسف مهر درست خوانده نمیشود مدور و به خط ثلث است وچون بسیار مقرمط کنده شده ، تنها در قسمت تحتانی"سلطان ناصربهادر"ودر قسمت بالا "عمرشیخ" خوانده میشود که عمر شیخ پسر سلطان ابوسعید بن محمد میرانشاه بن امیر تیمورکورگانست وعمر شیخ پدر ظهیرالدین محمد بابر، موسس سلطنت مغلیه در هندوستان، مدفون کابل و متوفی 937هجری میباشد.ناصر میرزا برادر کوچک بابر است که مادر وی "غنچه جی امید" از مردم اندیجان بود و ناصر میرزا در سال 953 هنگامیکه همایون از کابل بجنگ سلیمان میرزا عازم بدخشان بود به امر همایون در قره باغ کوهدامن کشته شد و شاید روستایی قلعه ناصرخان در کوهدامن موسوم بنام او باشد.این وثیقه به شکست بسیار زیبا نوشته شده و بسیار شبیه است به خط درویش"عبدالله سلطان بلخی" که از استادان خط و تا آخر دولت سلطان حسین بایقرا (912) در قید حیات بود و همچنان بخط منشی اختیارالدین شباهت دارد که در همین سالها نیزیست در پشت نسخه جابجا مهرهای قضات وارباب حل وعقد بمشاهده میرسد.وثیقه دوم در عصر سلطان محمود میرزا پادشاه بدخشان ، پسر ابوسعید کورگان و کاکای بابر که به علت جنگ با کفار کتور بنام غازی شهرت یافت نوشته شده است.این وثیقه در ماه شوال سال 892 هجری مهر شده است.وثیقهِ سوم بتاریخ 1007 مهر شده است که آنرا به همایون پسر بابر نسبت میدهدند.وثیقه چهارم بحکم سلیمان میرزا شاه بدخشان صادر گردیده است که تاریخ صدور ان 927 است.
وثیقهِ پنجم فبه فرمان ندر محمد خان امیر هشترخانی صادر شده است.در تمام این فرامین متولیان مزار ناصر خسرو و املاک وقفی مربوط به آنها از دادن مالیات معاف شده اند..تعجب اینجاست که در هیچ یک ازین اسناد که تقریباً حاوی بر طول مدت 500 سالست ناصر خسرو به صفت حجت خراسان و پیشوایی اسمعیلیان و موسس طریقهِ ناصریه و اباحتی و باطنی و قرمطی خوانده نشده بلکه او را به القاب برهان الاولیا و الاتقیا و سالک سنن سید المرسلین، خوانده وهمه متفقاً اورا از سلالهِ طاهرهِ سادات شناخته اند یاد شده است اکنون نیز متولیان مزاراو که ساکنان درهِ یمگان میباشند او را پیرو هذهب اهل سنت میدانند و خود نیز حنفی راسخ الاعتقاداند ومزار وی مورد احترام و تمجید مردم است.استاد خلیلی در مورد آثار متروکهِ موجود در مزار ناصرخسرو چنین مینگارد: دو نسخه قرآن کریم در سه جلد برسرتربت حکیم است آن نسخه که در دو جلد نوشته شده ، خط آن قدیمی ، کاعذ آن نیز بسیار مستعمل است متولیان گویند جلد اول بخط ناصر خسرو و جلد دوم بخط میر سید علی همدانی متوفی(786 ) میباشد ولی این مسله درخور تامل و تدقیقست. نسخهِ دوم بخط بسیار متاخر است که از طرف میرشاه نام بدخشی وقف گردیده است. صندوقها ی محفظهِ قرآن کریم قدیمی و از چوبست و نقشهای نیز دارد یک کچکول قدیمی نیز از قدیم برگوشهِ دیوار آویخته شده است. مانگونه که میداینم وثایق را کهگدای برد اما آنقدر انصاف داشت که دست از سر نسخه های قرآن کریم برداشت اما نسخهِ اول را هم که در نوع خود در افغانستان بینظیر بود آقای عبد الحی حبیبی و یارانش در زمان حکومت داود خان(1356) بردند که به اساس اطالاعات بدست آمده خوشبختانه هنوز هم در یکی از نهانگاه های آرشیف ملی محفوظ است که خدا کند چنین باشد، گوش شیطان کر چشم دلال کور.
اما سوال در مورد نسخه دوم است که فعلاً در کجاست در مزار ناصر خسرو یا در چنگ دلالان فرهنگ جلاب، باید سرنوشتش معلوم گردد.
گل به آب دادن
گویند از قضای روز گار خداوند قدم جوانی را از روز ازل نحس کرده بود، در هر جاییکه قدم مینهاد فاجعهِ رخ میداد، اگر در مجلسی ذکر نامش میرفت به جنگ و جنجال میکشید، اگر در عروسی میرفت به عزا بدل میشد، همیشه دوستان و خویشان وهمسایگان از دستش به رنج بودند،زمانی عروسی برادرش فرا رسید، اعضای خانواده از او خواهش کردند تا ختم مراسم به جای دیگری برود که مبادا از شومیی او حادثهِ رخ دهد ، جوان با دل پر درد محروم تز عروسی برادر بناچار راهِ سفر در پیش گرفت.در مسیر راه به نانوایی رسید خواست تا نانی بخرد همینکه به درِ نانوایی رسید بگو مگو بین نانوا و یکی از مشتریان آغاز شد در یک چشم بهم نانوا با چنگک نانبایی چشم مشتری را کورا کرد، جوان که دانست اینهمه از قدم اوست راه خود را گرفت و رفت تا به قصابیی رسید، رسیدن همان و نزاع قصاب با مردی همان.در تنیجه کارد قصاب شکم مشتری را پاره کرد.
جوان راهِ خارج از شهر در پیش گرفت تا بجویباری رسید که در نهایت بخانهِ خود شان میرفت، نظری به چارسو افگند دید که کنار جویبار پر از گلهایی خود روست بدل گفت اگر از عروسی برادر محروم شدم چه خوبست تا دسته گلی را به آب اندازم که بخانهِ ما رسد و تحفهِ باشد برای برادر و خانمش.همانبود که یک دسته گل چیده به آب انداخت، آبهم امانت را بخانهِ آنها برد و بحوضی بزرگ خانه انداخت ، گل در گرداب حوض گرد خود میگشت که چشم خواهر زادهِ نوعروس بدان افتاد کودک دست دراز کرد تا گل را بیگیرد که پایش لغزیده بحوض افتاد، ساعاتی بعد متوجهِ غیبت اوشدند بعد از جستجوی زیاد جسد بیجان او را از تهِ حوض یافتند، عروس که خواهر زاده را بیشتر از خود دوست داشت فریادی زد و سکته کرد و عروسی به عزا بدل شد.جوان چند روز بعد مراجعت کرد پدرش که پایی او را در بروز هر واقعهِ بد دخیل میدانست پرسید درین مدت کجا رفتی و چه کردی؟ جوان قصه را سرتا پا کرد.پدر گفت من در همان روز شک کردم که این دسته گل را تو به آب دادهِ و از آن زمان به بعد هر کسی که کار نا درستی نماید مردم بلا فاصله میگویند باز چه دسته گل را به آب دادی ( چه گله به آو دادی). در زمانهِ ما هم هستند کسانی همینگونه که باعث بروز حوادث و مصایب بسیار برای خود و اقارب خودشده همه اقارب و دوستان را به رنج می اندازند در مواردی ذکر نام ، آمدن خط یا حتی تیلفونشان باعث بروز جدالها و جگر خونی ها میشود که دعا میکنیم خداوند بزرگ مردم را از شر آنها و آنها را از شرقدم بد شان نجات دهد.
زهر خند و لبخند
وبا
شوهر : مگر مادرت به هندوستان رفته؟
زن: نه!.....چطور مگر؟
شوهر: آخر در روزنامه ها نوشته اند که در هندوستان" وبا" آمده!
انتقام
مردیکه از دست زن بد رفتارش عذاب جهنم را در دنیا تجربه کرده بود بیمار شد ، خیال کرد که بزودی خواهد مرد ، زنش را طلب کرده و به او چنین وصیت کرد: عزیزم ! من در آخر عمر از تو یک خواهش دارم که اگر مردم با مرد همسایه ام ازدواج نما! زنش پرسید چرا اینکار را کنم؟ شوهر گفت : برای اینکه در همین روزها او یک ماده گاو را بالای من فروخت و مرا درین معامله فریب داد، میخواهم از وی انتقامی سختی بیگیرم.
خوشبخت ترین مرد وزن دنیا
گویند از مردی که زجرهای بیشماری را از دست خشویی جاهل و بد نهاد خود کشیده بود پرسیدند خوشبخت ترین مرد دنیا کیست؟ وی بلادرنگ جواب داد: آدم علیه السلام ، گفتند به چه دلیل گفت برای اینکه خشو نداشت.
خانم خسر بره اش که در نزدیکی او قرار داشت صدا زد که خوشبخت ترین زن دنیا را نیز فراموش نکنید ! پرسیدند او کیست؟ خانم گفت که حضرت بی بی حوا! گفتند چطور ؟ گفت که اوهم خشو نداشت.
دست تهی
مردی از کسی چیزی بخواست .او را دشنام داد.
گفت: مرا که رد می کنی از چه رودشنامم می دهی؟ گفت: خوش ندارم که دست تهی روانه ات سازم.
مضمون بکر
شاعری به شاعر دیگر گفت:" خیلی دلم می خواهد مضمونی یا موضوعی برای ساختن شعر پیدا کنم که احدی تا کنون در آن موضوع شعرنساخته باشد و بعدها هم کسی نسازد "
دیگری گفت" این بسیار آسان است ، یک قصیده در مدح خود بساز."
سگ پرستار
نقل می کنند که شخصی از فرط مستی از خانه بیرون آمد در میان راافتاد، سگی بیامد و صورت او را می لیسید، گمان کرد که آدمی است او را پاک می کند گفت ای برادر خدا پدرت رابیامرزد که با من نوازش می نمای پس سگ پا های خودرا بلند کرد وبر روی او ادرار نمود مرد گفت: خدا بچهایت را پیر کند که آب گرم آوردی وصورت مرا می شوی.
پر ادعا
خانمی وقتی یک تومانی را به گدای شلی داد،ازراه دلسوزی گفت: تو که فقط یک پایت کوتاه است، خوب نیست از این راه زندگی کنی.
گدا جواب داد: لابد به خاطر این یک تومان ، دلتان می خواست هم کور بودم هم یک دست نداشتم.
بچه زرنگ
پسر: بابا جان، به جان شما همیشه در صنف وقتی معلم سوال می کند. من اولین کسی هستم که دستم را بلند می کنم. پدر: پس چرا اینقدر نمره هایت خرابست؟ پسر: برای اینکه همیشه غلط جواب میدهم !
کمک
مردی در داخل چاهی افتاده بود وداد می زد کمک کنید به من بیچاره کمک کنید.دیوانه ای از آنجا می گذ شت که صدای آن مرد را شنید یک سکه 5 ریالی از جیبش در آورد وآنرا داخل چاه انداخت وگفت :"آخر،مرد حسابی، مگر جا قحطی است که رفته ای در تهِ چاه گدای می کنی؟"
ترین ها
بیشترین دروغ را بیسیم خان گفته است
بیشترین کیسه بری را روشن گل کرده است
بیشترین عاید را انجوها داشته اند
سخت ترین سیلی را فلمبردار طلوع خورده است
سخت ترین قسم را (قرآن تلویزیونی) وزراء خورده اند
زیادترین مهمانی ها را وکلا خورده اند
بهترین رقص (رقص سال یا رقص جنرالی) را جنرال صاحب در وزارت مخابرات کرده است
بلندترین معاش را متخصصان ؟؟؟ پارسلی کرفته اند
بیشترین لاف را مقامات زده اند
زیادترین تیل را موترهای شیشه سیاه خورده اند
زیادترین پوکی گری را بادیگاردها کرده اند
یادها و لحظه ها
مرگ
فرخی "یزدی"
ترسم ای مرگ نیای تو ومن پیر شوم
وین قدر زنده بمانم که زجان سیر شوم
آسمانا زسرمهر مرا زود بکش
که اگر دیر کشی پیر و زمین گیر شوم
جوهرم است ، ُبُرش دارم و ماندم به غلاف
چون نخواهم کج و خونریز چو شمشیر شوم
میر میراث خوران هم نشوم تا گویم
مردم از جور بمیرند که من میر شوم
منم آن کشتیی طوفانیی دریایی وجود
که زامواج سیاست زبر و زیر شوم
گوشه گیری اگرم از اثر اندازد، به
که من از راهِ خطا صاحب تدبیر شوم
پیش دشمن سپر افگندن من هست محال
در رهِ دوست گر آماجگهِ تیر شوم
غم مخور ایدل دیوانه که از فیض جنون
چون تو من هم پس ازین لایق زنجیر شوم
شهرهِ شهرم و شهریه نگیرم چو شیخ
که برِ شحنه و شه کوچک و تحقیر شوم
کار در دورهِ ما جرم بود یا تقصیر
« فرخی » بهر چه من عامل تقصیر شوم
دیار نازنین من
قهار"عاصی"
خیال من ، یقین من
جناب کفر و دین من
بهشت هفتمین من
دیار نازنین من
کوه وکمر غلام شان
چه آفتاب و آتشی
قیامت قیامشان
چه مردمان سر کشی
شهادت و مرا را
به گوش سنگ سنگ خود
چه خوب نعره میزند
گلوی سر زمین من
به خانه خانه رستمی
به خانه خانه آرشی
برای روز امتحان
دلاوری، کمانکشی
چه سرفراز مردمی
چه سربلند مردمی
که خاک راهِ شان بود
شرافت جبین من
حکم قضا
بیدل (رح)
با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما
همچو ساغر می به لب داریم و مخموریم ما
پرتو خورشید جز درخاک نتوان یافتن
یک زمین وآسمان از اصل خود دوریم ما
در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد
سخت پابرجاست جهل ما، مگر طوریم ما
با وجود ناتوانی سر به گردون سوده ایم
چون مهِ نو سر خط عجزیم ومغروریم ما
تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن
اختیار از ماست چندانی که مجبوریم ما
بحر در آغوش و موج ما همان محو کنار
کارها با عشق بی پرواست ، معذوریم ما
شطرنج
کاظم "کاظمی"
اين پياده می شود،آن وزير می شود
صفحه چيده می شود، داروگير می شود
اين يكی فدای شاه ، آن يكی فدای رخ
درپيادگان چه زود مرگ ومير می شود
فيل كج روی كند،اين سرشت فيلهاست
كج روی در اين مقام دلپذير می شود
اسب خيز می زند، جست وخيز كار اوست
جست وخيز اگر نكرد، دستگير می شود
آن پياده ضعيف راست راست می رود
كج اگر كه می خورد، ناگزير می شود
هر كه ناگزير شد، نان كج بر او حلال
اين پياده قانع است، زود سير می شود
آن وزير می كشد، آن وزير می خورد
خورد و برد او چه زود چشمگير می شود
ناگهان كنار شاه خانه بند می شود
زير پای فيل ، پهن، چون خمير می شود
آن پياده ضعيف عا قبت رسيده است
هر چه خواست می شود، گر چه دير می شود
اين پياده ، آن وزير...انتهای بازی است
اين وزير می شود، آن به زير می شود
در این بن بست
"احمد شاملو"
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی
“دوستت میدارم
"دلت را میبویند
روزگار غریبی است، نازنین!
و عشق را
منار تیرک راهبند
تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوختیار سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین!
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.
آنک قصابانند
بر گذرگاهها
مستقر،
با کُنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی است نازنین!
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را
بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است نازنین!
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
قپ و چنگ
محمد ظاهر"ظفری"
مرغ دلکم از قفس تنگ بر آمد
جانم به لب از فرط قپ و چنگ برآمد
لب لیس بود کار من هر سو به کمینم
از داد خدا فرصت نیرنگ بر آمد
آغاز ز خس خوری و جیره نمودم
در سیر زمان اخ که چه فرهنگ بر آمد
از مورچه رهی سیر نمودم به هدفگاه
مطرح شدم و جاده گک تنگ برآمد
از "رغزه" به قالین و زمرکب به کیروزین
بیچاره "شوالک" به تنم تنگ بر آمد
قشلاقی زنم لایق دربار نشد هیچ
در قسمت من دخترک شنگ بر آمد
از خیر تلاشم به مقامی که رسیدم
تقسیمهِ از تفرقه و جنگ بر آمد
حالا که مرا میسزد هر گونه ستایش
پوش و چپک از بام به فرسنگ بر آمد
میراث من وثروت مالم به کواسه
کافیست مقامم ولو از چنگ بر آمد
جانم بشنو قصهِ پر پیچ و خم من
نامم بتر از رستم و هوشنگ بر آمد
ای ساده معلم شده است رودهی تو قاق
از رنگ قلم بر رخ تو منگ بر آمد
چسپیده شکمب تو به پشتت ز غریبی
کوبیدن مغزت نه زآونگ بر آمد
پاشو زمن آموز عمل را که چنینست
شان و شرف اکنون ززر و سنگ برآمد
دوران من حالا که طویلست خبردار
از دست من آن ایرغی و آتنگ بر آمد
القصه منم در خور تمجید فراوان
کز هر قپ و چنگم دو صد آهنگ بر آمد
سیلا ب خون
دوکتور صبغت الله "خاکساری"
اگر من خون دل خوردم
وگر از فقر وغم مردم
چه باکست تاجر خونهای مردم را
که بر روی حریر وپرنیان خفته
وکامش هست شیرین
ز خون واشک وآه سرد محرومان.
اگر من سنگ صحرابستروخشتی ببالینم
چه باکست آن سیه رورا
که در آغوشی مهروی فرو رفته
واز مجبوری بدام افکنده اورا.
چه باکست بانیان کاخ استبداد ومردان ستمگر را
که من در خون خود مانند بسمل غوطه ور باشم.
چه باکست اینهمه ایادی ظلم وشقاوت را
که محرومان این میهن
برای لقمهِ نان، جان شیرین مید هند ازدست
چه پروای من وتو دارد آن نامرد
که بوی عارقش چون گند مردابست
و بوی هر کلامش گندیده تر از آن.
اگر در خانه تو نان خوردن نیست
چه پروا دارد او که کودکش بادالر و یورو کند بازی
چراغ تیلی تو گرنمیسوزد
اگر در کوچه های قریهِ تو
پای میلغزد
چه پروا دارد او که در گراژش لند کروزرهاست
و جنراتور او مانند طوفان کاترینا خروشانست.
اگر تو مثل بیدی در شب تاریک میلرزی
زبیم دزد و غارتگر
چه پروا دارد او که برج وبارهِ کاخش
بسان بارهِ دیوار چین
با خون رنگینست.
و بادیگارد عینکدار
که رنگ واسکتش چون روی حرامخور
سیاه باشد.
بسان سپر گوشتی
برایش "چُوک بپا" باشد.
ولیکن خوب میدانی:- تو هم دانی! منم دانم
خدا هم بهتر از ما خوب میداند
که این سیلاب خون و اشک ماتم
دعای تلخ پیران وطن آخر
بنای کاخ های ظلم و نیرنگ و شقاوت را
از بیخ بر دارد.
پژواک
شفیعی "کدکنی"
بپایان رسیدیم اما، نکردیم پرواز
فروریخت پرها نکردیم پرواز
ببخشای ای روشنی عشق برما، ببخشای
ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم
ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست
ببخشای مارا اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست
نسیمی گیاه سحر را، درکمندی فگندست وتا دشت بیداریش میکشاند.
وما کمتر از آن نسیمیم
درانسوی دیوار بیمیم
ببخشای ای روشنی عشق برما، ببخشای
بپایان رسیدیم اما، نکردیم پرواز
فروریخت پرها نکردیم پرواز
ستارهِ دور
نادرپور
تصویرها در آئینه ها نعره میکشند
مارا زچارچوب طلائی رها کنید
مادر جهان خویشتن آزاد بوده ایم
دیوارهای کور کهن ناله میکنند
مارا چرا بخاک اسارت نشانده اید
ما خشتها به خامی خود شاد بوده ایم
تک تک ستارگان، همه با چشمهای تر
دامان باد رابه تضرع گرفته اند
کای باد! ما زروز ازل این نبوده ایم
مااشکهای از پی فریاد بوده ایم
غافل که باد نیز عنان شکیب خویش
دیریست کز نهیب غم از دست داده است.
گوید که ما بگوش جهان باد بوده ایم.
من باد نیستم ، اما همیشه تشنهِ فریاد بوده ام
دیوار نیستم، اما اسیر پنجهِ بیداد بوده ام
نقشی درون آئینهِ سرد نیستم
اما هر آنچه سهتم، بیدرد نیستم
اینان به ناله آتش درد نهفته را
خاموش میکنند وفراموش میکنند
اما من آن ستارهِ دورم که آبها
خونابه های چشم مرا نوش میکنند.
از عاشقان شرزه
کدکنی
آن عاشقان شرزه که باشب نزیستند
رفتندو شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشودهِ طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بریشان گریستند
می گفتی ، ای عزیز! "سترون شدست خاک"
اینک بیبین برابر چشم تو چیستند:
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز، آخرین شقایق این باغ نیستند.
فرهنگ خشونت ، فرهنگ تهمت
همانگونه که تظاهرات و اعتراضات دارای فرهنگ خاصی است ، کنترول و مهار تظاهرات و اعتراضات مشروع نیز دارای فرهنگ خاص خود است، در کشور ما ماهیت هردو پدیده نو پا بوده و تاهنوز هم بصورت نا شناخته باقی مانده است.
فرهنگ تظاهرات سازمان یافته وهدفمند آنست که جمعیتی که دارای خواستهای مشخصی اند دور هم جمع میشوند ، برنامه خاصی را پایه ریزی میکنند، مطبوعات و رسانه هارا در جریان میگذارند، نکته نظرات خود را در یک جمع آمد و راهپیمای ابراز مینمایند ، قطعنامهِ خود را صادر میکنند و بعد پراگنده میشوند و منتظر نتیجه میمانند که در جریان تظاهرات باید سازمان دهندگان تظاهرات تمام تدابیر محافظوی را اتخاذ نموده گرو های از جوانان آگاه و با مسئولیت را جهت تنظیم صفوف موظف سازند تا فرصت طلبان و مخربین با استفاده از فرصت دست به غارت و تخریب اموال مردم نزنندو اعمالی انجام ندهند که بهانهِ اعمال خشونت را برای نیروهای امنیتی بدهند در حقیقت تظاهر کنندگان باید یک شبکهِ امنیتی را جهت کنترول تظاهرات مطابق برنامه پیشبینی شده بوجود آرند تا عناصر فرصت قلب یا افراد نفوذی گروه های رقیب یا افراد دولت زمینه تخریب و منحرف کردن اعتراضات و تظاهرات مسالمت آمیز را مساعد نسازند که درینصورت هم میتوانند صدای خویش را به گوش دولتها، مردم و جامعه جهانی برسانند و هم وزنهِ اجتماعی و سیاسی خویش را با به نمایش گذاشتن نظم و معقولیت بیشتر سازند.
نیروهای امنیتی نیز در راستایی کنترول تظاهرات واعتراضات دارای مسئولیتهای خاصی اند.
نباید فراموش کرد که در جامعهِ که تظاهرات و اعتراضات دسته جمعی منحیث حق مسلم و انکار ناپذیر مرد به رسمیت شناخته میشود دیگر سخنی از سرکوب خشونت آمیز بمیان نمی آید بلکه نیروهای امنیتی فقط وظیفه تامین امنیت مردم و تظاهر کنندگان و کنترول تظاهرات را دارند تا به خشونت نگراید .جهت کنترول تظاهرات باید نیروهای آموزش دیده بکار گرفته شوند ، وسایل و لوازم که جهت کنترول مظاهره ضرور است باید در دسترسشان باشد. در یک کلام تظاهرات باید سر کوب نشود بلکه کنترول و مهار شود.نیروهای امنیتی باید با گاز اشک آور و موتر آب پاش به میدان بروند نه با ماشیندار و تانک و زرهپوش که اگر چنین وسایلی ندارند بهتر است به میدان نروند در غیر آن مجبورند هموطنان خود را بکشند ، قاتل شوند، زنی را بیوه نمایند و کودکی را یتیم که درینصورت نیروی امنیتی به عوض اینکه منحیث حامی ملت و ناجی وطن در ذهنیت مردم عزت شود مردم آنها را به چشم دشمنان بزدل و جبون خواهند دید که بروی پدران و مادران و خواهران وبرادران خویش شمشیر میکشند در حالیکه در مقابل دشمنان وطن مانند موش فرار میکنند.اگر چنین امکاناتی تا هنوز مهیا نشده بهتر است تا ما تظاهر به چیزی نکنیم که توانایی تحملش را نداریم دولت الی تهیه این امکانات ، آموزش نیروهای ضد شورش و عام شدن فرهنگ اعتراضات مشروع هر نوع جمع آمد گروهی و تظاهرات را ممنوع قرار دهد ، عیبی ندارد هیچکس هم از ما ایراد نمیگیرد.
دلیل اینکه در افغانستان همیشه تظاهرات به خشونت انجامیده اینست که نه تظاهر کنندگان فرهنگ برگزاری آنرا بلدند و نه دولتها فرهنگ کنترول و مهار آنرا بلدند.نیروهای امنیتی ما که همیشه در مقابل افراد غیر مسلح از سرنیزه کار گرفته اند ، کشتن افراد برایشان کاری عادیست و حاضرند در بدل سوزانده شدن یک کمپیوتر یا یک عراده موتر ده ها تن را بکشند چنانکه بار بار چنین کرده اند و بعد هم مقامات به عوض اینکه ازین خطا معذرت خواهی کنند بهانهِ آسان برایشان اینست که از طرف مظاهره چیان بالای نیروهای امنیتی فیر شد و ما هم چنین کردیم یا اینکه عدهِ اوباش بودند و دست فلان سازمان سیاسی یا فلان کشور خارجی در کار است و بهانه های دیگر که فقط برای خودشان موجه است و بس.
و بعداً چند تن بیگناه ورهگذر و بیچاره را میگیرند و قین وفانه میکنند و به زور ازش اعتراف میگیرند که مسلح بوده و بعد هم مطبوعات پروپوزلی و مزدور هماهنگ با مطبوعات دولتی کمپاینی وسیع را براه میاندازند و تمام . دوسیه بسته میشود و خون کشتگان هدر میشود و قاتلین به عوض مجازات شاباس و بارک الله تحویل میگیرند و درحوادث بعدی تعداد بیشتر مردم را میکشند.
به گونهِ که مشاهده میشود تظاهرات در مترقی ترین کشورهای دنیا به خشونت می انجامد اما با یک تفاوت در آن کشور ها ارزش انسان بیشتر ازهزاران پایه کمپیوتر است اما در کشور ما چون آدم زیاد است و کمپیوتر کم ، لذا ارزش کمپیوتر بیشتر از آدمهاست.
ما در جریان تظاهرات جوانان در فرانسه شاهد بودیم که بیشتر از دوهزار واسطهِ نقیله در جریان تظاهرات در آتش سوخت و صدها میلیون دالر به دولت فرانسه خساره رسید اما نیروهای امنیتی حتی یک تن را هم به گلوله نزدند ، وزیر داخله لبنان با شهامت ناتکراری استعفا داد اما حاضر نشد فرمان آتش بروی مردم غیر مسلح را بدهد اما در کشور ما فرمان آتش را یک خورد ضابط هم میدهد بدون اینکه امتیازی بدست آرد اگر بداند که در بدل آن بدرجهِ ضابطی میرسد حاضر است یک شهر را به آتش بکشد.
همانگونه که میدانیم رویداد 8 جوزا یک واکنش آنی و غیر سازمان یافته در مقابل شهید و زخمی شدن عدهِ از هموطنان ما در جریان یک حادثهِ ترافیکی بود. اینکه این حادثه ترافیکی ار اثر عوارض تخنیکی بود یا قصدی ما درین بحث کاری بدان نداریم. فقط میخواهیم درمورد واکنش ایجاد شده در مقابل این حادثه بحث کنیم. مردم حاضر در صحنه از وضعیت فجیعی که بوجود آمد به خشم آمدند قبل بران برخلاف ادعایی دروغین عدهِ از صاحب نظر نماها و شبه تحلیلگران آزاد و سخنگویان دولت یک بستر روانی مخالفت در ذهنیت اکثریت مردم غریب افغانستان در مقابل خارجیها به علت عملکردهای آنان در گذشته و حیف و میل میلیاردها دالر توسط شبکه های مافیای دالر خوار و گذاشتن ان به حساب بازسازی افغانستان ، شیو ع روز افزون فساد اداری ، مردم فریبی و دروغ گویی عدهِ از مسئولین ، بوجود امده بود.
باید متذکر شد معترضین اولی هیچ قرابت با قربانیان نداشتند زیرا راکبین عرادجات صدمه دیده مردمی بودند که عازم شمال کشور بودند و اعراض کنندگان مردمی بودند که در محل مصروف کارو بار یا گشت وگذار بودند.
بهر حال اعتراضات آغاز شد امریکایها وحشت زده شدند و بروی مردم آتش گشودند که در نتیجه عده دیگر مجروح وشهید شدند که این خود باعث تشدید خشونت شد عده از نیروهای داخلی هم بخاطر خوشی دوستان بروی مردم آتش کردند و واکنشها دامنه یافت.
مردم مناطق دیگر با استفاده از موبایلها اگاهی یافتند، چون بیشتر مردم از وضعیت فعلی ناراضی بودند به سرعت گروهای اعتراض کننده در مناطق مختلف شهر تشکیل شدو دامنه اعتراضات گسترده تر شد.
قراریکه دیده شد بیشتر صدمات را به دارای های عامه یا خصوصی افراد، دست فروشان زدند که بیشتر آنها را افسران تحصیلکردهِ دی دی آر شده و کارمندان سابقه دار پی آر آر شده تشکیل میدهد عدهِ دیگر آنان جوانانی اند که مسئولیت اعاشه خانواده های فقیر خویش را بدوش داشته و مصروف دستفروشی در جاده ها هستند. غرفه های پولیس و ترافیک توسط همین دستفروشان فقیر که از صبح تا شام از دست باجگیریهای پولیس وترافیک به داد امده بودند به آتش کشیده شد و آنها بعد از مدت زمانی زیادی باالآخره فرصت یافتند تا انتقام خود را از پولیس ملی که همیشه دندهِ سیاه بدست و تفنگچه و ولچک به کمر ازآنها باج میگرفت، دشنامشان میداد و اذیت شان میکرد، بیگیرند که درین لحظات آنان به فکر گرفتن انتقام بوند نه به فکر دارای های عامه.
بلند منزلهای شیشهِ ، کافی نیتها و هوتلهای لوکس ودفاتر موسسات نیز توسط افراد بیکار که عقدهِ زیادی در مقابل پولداران وزورداران دارند متضرر شد زیرا آنان صاحبان همین تعمیر های لوکس ، مهمانخانه ها و موسسات و انجیوها را مسئول تاراج کمکهای خارجی میدانند که این خود یک حقیقت آشکار و انکار ناپذیر است در غیر آن اینهمه در ظرف چند سال محدود از کجا شد؟
عدهِ دیگر از تظاهر کنندگان شاگردان مکاتب بودند که انها هم دل خوشی از وضعیت نداشتند یا اینکه به عنوان ماجراجویی دست به تخریب زدند.
بهر حال اول و اخر حادثه همین بود و تمام. کاملاً تصادفی و غیر سازمان یافته که یک حقیقت تکان دهنده را بر ملا ساخت و آن اینکه اکثریت مردم از وضعیت فعلی ناراضی اند که علل آن کاملاً معلوم است هرنوع تلاش برای کتمان این حقیقت خود اشتباهی دیگریست.
بعد از چند روز گروه های معلوم الحالی در درون دولت و جامعه تلاش نمودن تا ازین وضعیت به نفع خود بهره برداری نموده و پای حریفان سیاسی خویش را در مسئله دخیل سازند که این خود یک تلاش مذبوحانه و بی ثمری بود که عوض فایده حیثیت آنان را در میان مردم به مراتب پائین آورد بگذریم از ابراز نظر های عدهِ از افراد که تصادفاً به مقامات دولتی یا اجتماعی رسیده اند و حتی نمیدانند چه بگویند بعضی نظرات در مورد دخالت گروه های سیاسی درین رویداد برنامه ریزی شده بود.
شاید جالبترین سناریو دزین روزها نمایشهای تلویزیون آریانا بود که بصورت دوامدار تخریبات را نشان میداد اما ما ندیدیم که یک بار اجساد شهیدان و مجروحین را که در اثر بی احتیاطی دوستان و آتش گلولهِ برادرانشان جان های شیرین خود را از دست دادند بصورت زنده نشر کنند.
آنها نشان دادند که پسری خوردسال دروازهِ موتری را باز کرده و بدنبال چیزی میگردد که بدردش نمیخورد اما نشان نداد که چگونه بهار جوانی هموطنش با رگبار از گلوله ها بخزانی میرود، نشان نداد که چگونه هموطنش در زیر عرابه های موتر دوستان خمیر شده است.
گاهی سری بخانه های شهیدان نزد تا نشان بدهد که مادری سپید موی این وطن در سوگ مرگ غیر منتظرهِ فرزندش چگونه مویه میکند.
فقط نشان دادند کمپیوتر های بی داتای سوخته را که بیشتر از آنها در چتینگ و تماشای سایتهای رسوا استفاده میشد.
نشان دادند شیشه های شکسته های بلندمنزلها را اما گاهی درد دلهای شکستهِ بیوه زنان و یتیمانی را که درین روز عزیزان خودرا از دست دادند نشان ندادند قیاس نمائید زمانیکه از دست دادن موبل و فرنیچر ووسایط اینهمه درد دارد که میشود دوباره آنرا از همان راه های که قبلاً بدست آمده بدست آورد ، از دست دادن عزیزانی که هرگز دوباره بدست نمی آیند چقدر درد دارد این درد را زمانی این صاحب نظران و یاوه سرایان احساس میکنند که خود در چنین یک وضعیتی قرار گیرند و عزیزترینهای خویش را در جریان حوادث مشابهی از دست دهند.
آری رویداد 8 جوزا بدینگونه آغاز شد بصورت خود جوش و تصادفی. اگر سازمان یافته باشد پس امریکایها این را سازمان دادند زیراآنها آغاز گر بودند.باید شبه تحلیلگران و صاحب نظرنماها در آینده در قبال ابراز نظر در مورد چنین حوادثی سنجیده حرف بزنند زیرا با یک نظر نادرست دل میلیونها انسان را آزرده و احساسات آنها را جریحه دار میسازند ، در مورد سخنگویان دولتی حرفی نداریم زیرا آنان مسولند و مجبور.
اما یک حقیقت را نباید فراموش کرد که دیگر نمیشود تمام برف خود را روی بام حریفان و همسایه ها بریزیم و هر چه نارسایی که در کشور ما رخ داد گناه آن را بگردن رقیبان و همسایه ها بیندازیم زیرا زمانی سبوتاژ رقیبان ومداخلات بیگانگان در امورداخلی کشور ها تاثیر تخریبی دارد که دولتهای کشورهای مورد مداخله ناکارا و بی کفایت باشند وملتها با دولتها هماهنگ نباشند. ما شاهد هستیم که بیشتر از سه دهه هست که امریکایی های تلاش دارند وضع ایران را دگرگون سازند چرا به نتیجه دلخواه نرسیده اند؟
سالهاست میخواهند نظم فعلی سودان و سوریه و کوبا و کوریای شمالی را بر هم زنند چرا موفق نشده اند؟
آیا کشور نیرومند تر از امریکا هم وجود دارد؟ ما باید به عوض اینهمه بهانه جویی ها خود را اصلاح کنیم درانصورت مداخلهِ دیگران هرگز کارگر نخواهد شد.
تجارت پر سود
پوست بره در افغانستان
پوست قره قل که نوعی گوسفند اصيل است، يکی از اقلام مهم صادراتی و تجاری در افغانستان به شمار می رود که پس از سرنگونی رژيم طالبان، تجارت آن، روز به روز رونق بيشتری می يابد.تازه ترين آمار نشان می دهد که در سال گذشته، افغانستان حدود ۱۰۰ هزار پوست بره را به خارج از کشور و عمدتا به اروپا صادر کرده است. شمال افغانستان، بيشترين سهم را در اين صادارات به خود اختصاص داده است. مردم ولايات فارياب، جوزجان، بلخ، سرپل، کندوز، بغلان و ديگر نواحی درشمال افغانستان، از دامداران بزرگ اين کشور قلمداد می شوند و بيشترين بره ها را پروش می دهند. اما پوست تمام بره ها، ارزش صادراتی ندارد و چند نژاد خاص با پوست ويژه، قربانی توليد قره قل می شود.شمس الدين کاتب، رييس اداره زراعت و مالداری (دامداری) ولايت بلخ، می گويد که سه نوع پوست بره در بازارهای جهانی خريدار زياد دارد: پوست کبودچه، پوست سور يا تقری و همچنين پوست بره های شتری.بهای يک پوست کبودچه در بازارهای مزار شريف در حد ۵۰ دلار آمريکايی است.اما آقای کاتب می گويد همين پوست وقتی به بازارهای اروپا راه می يابد، در حدود ۱۵۰۰ دلار معامله می شود. آقای کاتب می گويد که قره قل به اين سبب گران است که از آن کلاه و لباسهای مدرن و گران قيمت ساخته می شود. با اين حال، برای روستاييان افغانستان که حد ميانه درآمد سالانه آنها از ۲۰۰ دلار آمريکايی تجاوز نمی کند، پنجاه دلار، مبلغ هنگفتی است. اين مساله است که آنها را به سوی کشتار گسترده بره های يک روزه، جهت می دهد. محمد ابراهيم، از روستايان ولسوالی دهدادی که برای فروش پوست چند بره اش به بازار مزار شريف آمده است، می گويد: "ابتدا منتظر می مانيم که گوسفند ما بزايد. درست همان ساعتی که بره تولد شد، آن را بايد کشت. چرا که اگر گوسفند ماده (مادر) پوست بره را بليسد، ديگر قره قل خوب به دست نمی آيد."گاهی برخی روستايان اصلا منتظر نمی مانند و وقتی بره در شکم مادر است، تيغ قصاب به گلوی گوسفند برده می شود و پيش از تولد، بره از شکم مادر بيرون آورده می شود و پوست از تنش جدا می شود. پوستی که از اين نوع کشتار به وجود می آيد "تقری" ناميده می شود که بهای آن در بازار، بلندتر است.
اما اين چيزی است که اغلب دامداران افغان، از انجام آن اجتناب می ورزند. محمد حسن، ۲۵ ساله، يک قصاب با تجربه شش سال است. او می گويد که پدرش به او توصيه کرده گوسفند باردار را به هيچ قيمتی نکشد.وی می گويد: "اين خشونت است. پدر مرحوم ام گفته بود که اگر گوسفند حامله را بکشيم، يا بچه خود ما کور می شود يا شل (لنگ) می شود يا می ميرد. " چنين تعريفی از کشتار گوسفندهای باردار، در ميان اغلب مردم افغانستان رواج دارد. اما گاهی به اين تعريف توجه نمی شود و آن را خرافات می خوانند. به اين ترتيب، پيش از اينکه گوسفند مادر، بچه اش را بليسد و بو کند، چاقوی بران روستايی و قصاب به گلوی بره برده می شود و پوست از بدنش جدا می گردد.فردا، اين پوست در کابل و ديگر شهرهای تجاری افغانستان دست به دست می شود تا که سر از بازارهای کشورهای اروپايی و آمريکايی در می آورد. طالبان، کشتار بره ها را غير شرعی خوانده و آن را ممنوع کرده بودند. بدين لحاظ در جريان حاکميت آنها، تجارت پوست بره ها، به مقياس کم و به صورت غيرقانونی و قاچاقی انجام می شد. اين تصميم، تاثير بدی بر اقتصاد افغانها داشت. اما مولوی عبدالله، در مزار شريف می گويد: "خدا اگر بخواهد جان يک کودک ۲ روزه را می گيرد و اگر نخواهد يک مرد ۷۰ سال عمر می کند. مال (گوسفند) را هم خدا برای بنده اش آفريده است. و اين مال اوست هر وقتی که می خواهد می تواند آن را ذبح کند."تاجران قره قل شکايت از اين دارند که محدوديتهای بر کار آنها وضع شده است.محمد رسول يک تاجر قره قل در بلخ می گويد: "ما خود مديريت و توان اين را نداريم که قره قل را به بازار های اروپا عرضه کنيم. چرا که دولت چنين زمينه ای را فراهم نکرده است. ما قره قل را به بازارهای کشورهای همسايه، از جمله پاکستان می بريم و تاجران پاکستانی هستند که آن را به ممالک اروپايی انتقال می دهند و در نتيجه بيشترين مفاد را می برند."تاجران افغان از دولت می خواهند نهاد ويژه ای را برای تجارت اين کالای با ارزش به کشورهای غربی فراهم کنند. اکنون در بلخ، به گفته شمس الدين کاتب، رييس اداره مالداری، يک مزرعه بزرگ پروش قوچ و گوسفند قره قل تاسيس شده است. در اين مزرعه، ۳۲۰ راس گوسفند قوچ، که نژاد ويژه قره قل است، پروش می يابد و نسل کبودچه را در ميان دامهای روستاييان ولايت بلخ و نيز مناطق همجوار، ترويج می کند.رييس اداره زراعت و مالداری ولايت بلخ اميدوار است اين مزرعه به ترويج اين نسل در آينده نزديک در ميان دامداران افغان در شمال کشور کمک زياد کند.حالا که فصل بهار نزديک می شود، موسم زايش گوسفندان هم رفته رفته فرا می رسد و کارد قصابان و تاجران پوست بره هم تيز تر می شود. انتظار می رود که تجارت قره قل، به رشد اقتصاد ورشکسته افغانستان کمک کند و رفاه اجتماعی را برای کشاورزان و دامداران بی بضاعت در پی داشته باشد.
سو استفاده ازحقوق بشر بمثابه افزار جنگ رواني
? دكتور همت "فاريابي"
درحاليكه پارلمان افغانستان بعداز سي سال وقفه بكار خود آغاز نمود ، در پيشواز اين روز تاريخي حلقات معين و معلوم الحال كه از دامن زدن مسئله حقوق بشر سود ميبرند بار ديگر با سوًاستفاده از نام حقوق بشر جنگ رواني را وسيعآ براه انداختند .بتاريخ سيزدهم دسمبر يعني شش روز قبل از گشايش اولين مجلس پارلمان ، كنفرانسي تحت نام عدالت ؟ و مصالحه در كابل داير و سه روز موارد نقض حقوق بشر بررسي شده و درختم آن راپور پنجصد صفحه ئي براي رئيس جمهور كرزي تقديم گرديد .درهمين حال يكتعداد افراد و اشخاص ديگريكه وابسته به همين حلقات هستند احتمالآ به دستور كابل هياهوئي را تحت نام ( عدالت انتقالي ) در هالند براه انداخته و آنرا از نام افغانهاي مقيم اروپا عنوان نمودند درحاليكه بغير از چند نفريكه دستوري جمع شده بودند كسي ديگري از افغانها حتي اتحاديه انجمن سراسري افغانها درهالند نيز از اين هياهوي فرمايشي خبري نداشت . انتخاب نام ( عدالت انتقالي ) درين نمايشنامه دستوري نيز تعجب آور و بحث برانگيز است . بعداز خواندن خبر مربوط كه واژه عدالت انتقالي بنظرم ناآشنا خورد ، بسيار كوشيدم كه تعريف ، مآخذ و كاربرد عملي آنرا در سيستم حقوق شناسي بطور كُل و در حقوق بشر بطور خاص دريابم ولي موفق نشدم زيرا كه چنين يك واژه كاربرد عملي ندارد . به احتمال قوي اين واژه مرموز از خورجين مشاورين رئيس جمهور كرزي كشيده شده است . پس اگر ما الزامآ معني ظاهري اين اصطلاح را مورد توجه قرار بدهيم به اين مفهوم دست ميآبيم كه اجراآت زمان طالبان بنام عدالت ، به دوران كرزي انتقال پيدا ميكند . يعني اجراات همان اجراات است كه بنام عدالت تبلور داده ميشود . بادرنظرگرفتن آنكه چگونه از نام مقدس حقوق بشر سوً استفاده ماهرانه صورت ميگيرد و چگونه حقوق بشر به افزار انتقام و تماميت خواهي تبديل گرديده است ، درست ميبود اگر اين هياهوي سياسي كه سازمان داده شد ، نه ( عدالت انتقالي) بلكه ( اغواگري و عوامفريبي ) نامگذاري ميگرديد . به هرحال تحت هرنامي كه بود مسئله حقوق بشر بار ديگر در موقع حساس ، در داخل و خارج افغانستان توسط دلالان سياسي دامن زده شد و رسانه هائيكه افغانستان را زير پوشش خبري خود دارند ، چون هميشه براي اداي وظيفه ايماني و وجداني خود در برابر ( برگ سبز تهفه قارون ) عجله نمودند و با ترتيب دادن مصاحبه ها ، ميزمدورها ، نظرسنجي ها ، وغيره فعاليت هائيكه باعث رضائيت خاطر اربابان امور گردد ، اين موضوع را با آب و تاب انلارج دادند .بخاطر اينكه به صادقانه ويا مغرضانه بودن تلاش هاي مذبوحانه ويا جان كني هاي مهره هاي مشخص و معلوم الحال بخوبي پي برده باشيم ، لازم است تا مختصرآ به پس منظر بازي قدرت از جلسه بن تا امروز يك نظر اجمالي انداخته شود : پوشيده نيست ، طالبان كه ساخته و پرداخته دست ايالات متحده امريكا و ماحصُل مشوره هاي خليل زاد و مثالهم بخاطر تعميل اهداف درازمدت ستراتيژيكي اين كشور در منطقه بود ، در اثر واقعه يازدهم سپتمبر كه انگيزه واقعي آن هنوز در پرده ابهام است ، توسط قواي هوائي امريكا و قوه زميني ائتلاف شمال سركوب گرديده و صفحه جديدي در حيات سياسي افغانستان با تدوير نشست بُن باز گرديد .در جلسه بن درنتيجه تلاش هاي خليل زاد و الاخضرابراهيمي نماينده سازمان ملل متحد و متآثر از ذهن شوونستي خليل زاد و حمايت امريكا ، حامدكرزي پشتون تبار با اخذ يك ويا دو راي به صفت رئيس حكومت موًقتي بالاي مشتركين جلسه تحميل گرديد در حاليكه عبدالستار سيرت اوزبيك تبار با اخذ دوازده ويا سيزده راي به عقب زده شد . و استدلال هم واضح ، روشن و پوست كنده بود كه رئيس دولت بايد پشتون تبار باشد . ( آب زور سر به بالا ميرود ) تقسيمات پست هاي كابينه حكومت موًقت قسميكه هموطنان خبر دارند براساس پرنسيپ ( گاو كلان حق سلطان ، گوسفند لاغر حق چاكر ) صورت گرفت .درين تقسيمات ، چهار چوكي زود گذر كليدي براي برادران مجاهد رسيد و برادران حزب افغان ا ملت ) حزب افغان ملت ( كه پلانهاي بسيار وسيع در باب احياي دولت شوونستي در افغانستان دارند ، شاه رگ هاي مالي و پولي حكومت موًقت را اشغال نمودند . و مليارد ها دالريكه از كمك هاي بلاعوض ويا قرضه ، داخل سيستم مالي افغانستان ميشود ، مسلمآ اختيار عام و تام بدست همين برادران است . به مرور زمان ثابت شد كه هيچ كدام پست كليدي در برابر پول هاي مليارد دالري بادآورده و خدا داد تاب و طاقت ندارد . جلسه بن خاتمه يافت ، حكومت موًقت تشكيل گرديده شروع بكار كرد وسياست ورود تكنوكرات ها نيز رونق گرفت .گفته ميشود كه در جمع تكنوكرات ها بيشترين افراد و اشخاص بطور عمده ، وابسته ويا هوا خواه دو گره سياسي بودند :
اول ـ حزب افغان ملت ،
دوم ـ گروه پيرو نظريات داكتر محمودي( مائویستها) .
براي هواداران گروپ اولي فضاي كار و فعاليت وسيع بود زيراكه پول ميتواند در بسياري مشكلات فايق آيد . اما گروه دوم كه بعد از هفت ثور ? و همچنان بعد از تهاجم شوروي به افغانستان متضرر شده و وطن را ترك كرده بودند و احتمالآ با عقده انتقام گيري وارد كشور شدند ولي پست هائيكه چنين شانس را ميسر سازد ديگر وجود نداشت .
فلهذا بهترين برآورد و سنجش ميتوانست چنين باشد كه ابتكار پيشبرد پروژه حقوق بشر بدوش گرفته شود تا در زير چتر امريكا و جوامع ديگر بين المللي با دستان باز امكانات فعاليت وجود داشته باشد . بنابر اين ميتوان مدعي شد كه هسته اجرائيوي كمسيون مستقل ؟ حقوق بشر را به گمان اغلب همين اشخاص تشكيل ميدهندافغانستان كشوريست كه طي سي سال اخير جنايات جنگي فراوان صورت گرفته است و ماقبل آن نيز خالي از ظلم ، ستم ، جبر و جنايت نيست .
بنآ موضوع حقوق بشر و جنايات جنگي تا حل عادلانه و منطقي آن در صدر مسايل حياتي افغانستان قرار خواهد داشت .
از قراين برميآيد كه حزب افغان ا ملت بعداز اشغال پست هاي مالي و اقتصادي كه از امكانات بي پايان پولي و پشتيباني بيدريغ امريكا برخوردار گرديد ، در صدد عملي نمودن پلان بعدي خويش يعني تخليه پست هاي كليدي چون وزارت داخله ، خارجه و دفاع برامد .لويه جرگه اضطراري فضآ را مساعد ساخت تا نبض اشخاصيكه دربدل چهار چوكي كليدي آينده مشاركت ملي را به قمار گذاشته بودند كنترول شده و آهسته تكان داده شود و در نتيجه آن آقاي قانوني با نوشيدن جام زهر پست وزارت داخله را تخليه نمود .اما واگذاري تنها چوكي وزارت داخله ، آزمندي انحصارطلبان قدرت را مرفوع نساخت . درآينده نه چندان دور نوبت برگذاري لويه جرگه قانون اساسي بود ، و اين نشست سرنوشت ساز، بناي استقامت حيات سياسي كشور را پي ريزي ميكرد . شواهد دال بر آن است كه درين وقت حزب افغان ا ملت بخاطرموًثريت قدم هاي بعدي خويش ، ايجاد همآهنگي و جلب رضائيت دو نهاد فوق العاده موًثر را در اولويت كار خود قرار داد كه آنها عبارت اند از :
يك ـ كمسيون حقوق بشر ،
دو ـ راديو بي بي سي براي افغانستان .
خوانندگان محترم بياد داشته باشند كه پيش از لويه جرگه قانون اساسي ، راديوي بي بي سي ثنا وصفت مرحله جديد را بدون خمير مايه شوونستي ادآ ميكرد . ولي در نزديكي هاي لويه جرگه قانون اساسي ، يكباره پاليسي خود را تغيير داد و در خدمت تماميت خواهان قدرت سياسي قرار گرفت . اگرچنديكه از زمان هاي قبل در جامعه ما راديوي بي بي سي را يك منبع پروپاگند و دروغ پراگني ميشناسند ولي بازهم طبق عادت مردم افغانستان خبر هاي اين راديو را تعقيب ميكنند حوادث بعدي نشان ميدهد كه در آستانه افتتاح لويه جرگه سرنوشت ساز قانون اساسي ، مثلثي از اغواگران بوجود آمده و چرخ ماشين آن با تمام نيرو و توانايي بكار انداخته شد كه هركدام هدف جداگانه خود را تعقيب نموده و با تباني همديگر فعاليت خويش را آغاز نمودند :
اول ـ حزب افغان ملت به مثابه ضلع فكري ، هدف آن تضعيف مخالفين سياسي بخصوص مجاهدين سابق و ايجاد حكومت تك قومی .
دوم ـ حقوق بشرافغانستان كه احتمالآ اشخاص كليدي آن از پيروان سابق خط فكري داكتر محمودي به مثابه ضلع اجرائيوي ، هدف آن ضربه زدن و انتقام از حريفان سياسي .
سوم ـ راديوي بي بي سي براي افغانستان به مثابه ضلع تبليغاتي ، هدف آن تقويه تمايلات شوونستي و احتمالآ دريافت پول بيشتر .
موعد لويه جرگه قانون اساسي فرارسيد . درين لويه جرگه تاريخي مسائل مهم و حياتي براي مردم و جامعه به ارتباط مفادات قانون اساسي كشور مورد بحث و ارزيابي قرار گرفت كه بايد با رآي اكثريت وكلا تصميم اتخاذ ميگرديد .
درينجا ميخواهم چندي از آنها را يادآور شوم :
1 ـ نظام سياسي افغانستان ، سيستم رياستي باشد ويا پارلماني ؟
2 ـ آيا مودل سيستم رياستي امريكا ( بدون پست صدارت ) قبول شود ويا سيستم هاي معمول رياستي ؟
3 ـ آيا صلاحيت هاي غيرمحصور رئيس جمهور كه در مسوده تذكر يافته قبول شود ويا نشود ؟
4 ـ آيا حق انتصاب سي و چهار سناتور براي رئيس جمهور داده شود ويا نشود ؟
5 ـ آيا والي هاي ولايت از طرف وزير داخله انتصاب شود ويا مردم آن ها را انتخاب كنند ؟
6 ـ آيا در شورا هاي ولايتي صلاحيت مشورتي داده شود ويا تقنيني در سطح محلات ؟
اينها مسائلي بود كه ميتوانست در فضاي آرام مورد بحث و مداقه قرار گيرد .
دربناي اين مسائل و بعضي موضوعات ديگر وكلاي مردم به دو بخش تقسيم شدند . وكلاي مشاركت طلب كه بنام مردمگرا ياد شدند ، در يك صف واحد قرار گرفته و عليه تمام مفاداتيكه باعث تمركز استبدادي قدرت ميگردد ، مخالفت خود را اظهار نمودند . طرفداران مركزيت استبدادي تلاشهاي زيادي بخرچ دادند تا اين همه مفادات زورگويانه مسوده پذيرفته شود ولي صف مخالفين فشرده تر و مستحكم تر ميگرديد .محتمل برآنست كه درين اوضاع و احوال حساس ، تماميت خواهان قدرت سياسي با تباني شركاي خود مسئله ناقضين حقوق بشر را توسط يك دوشيزه جوان صادق دل كه احتمالآ از عمق دسيسه آگاهي نداشت براه انداخته ، جلسه را متشنج و به بيراهه كشيدند .بحث هاي اساسي به ارتباط مسائل كليدي به انحراف كشانيده شده و در نتيجه ، قانون اساسیِ تصويب شد كه راه را براي احياي استبداد كاملآ بازگذاشته است .
بيم ازآن ميرود كه تحت شعاع اين قانون اساسي مردم بار استبداد را بارديگر بدوش خواهند كشيدو آوردن تعديلات در مفاد اين قانون اساسي نيز كار دشوار و پروسه جنجال برانگيز پيشبيني گرديده است .موضوع نقض حقوق بشر براي بار دوم در پيشواز انتخابات رياست جمهوري براه انداخته شد . در زير پوشش هياهوي قصهِ گرگ آمد چنان تقلباتي سازمان داده شد كه تاريخ دولت ها در منطقه و جهان سراغي از چنين تقلبات را در انتخابات رياست جمهوري ويا هر نوع انتخابات ديگر ندارند .بارسوم موضوع نقض حقوق بشردرآستانه انتخابات پارلماني با گزارش يكصدوسي صفحه يي هومان رايت واچ با ذكر نام يك تعداد اشخاص كه احتمالآ به رهنمايي حقوق بشر افغانستان ترتيب شده بود ، براه انداخته شد .علي الرغم تمام تلاش هاي مخالفين مشاركت ملي ، تعداد قابل ملاحظه نمايندگان مردم كه از نظر تماميت خواهان قدرت سياسي در افغانستان ، منظور نيستند در پارلمان كشور راه يافتند .پارلمان افغانستان باوجوديكه يك پارلمان ضعيف بوده و قادر نيست تحولات عميق و بنيادي را در كشور بوجود آورد ، ولي امتياز و صلاحيتيكه توسط فقره يازدهم و دوازدهم ماده شصت و چهارم و فقره سوم ماده نود و يكم در باره تآييد ويا رد مقرري ها ، براي ولسي جرگه پيشبيني شده است ، ولسي جرگه ميتواند درين ساحه مانور سياسي انجام دهد .درصورت اخذ اكثريت لازم ، ميتواند دربرابر كابينه ، قوه قضائيه ، لوي سارنوال ، رئيس بانك مركزي و رئيس امنيت ملي سواليه بگذارد . و سي و چهار سناتور انتصابي توسط ریس دولت نيز مستقيمآ نميتواند در پروسه تآثيرگذار باشد .درينجاست كه بار چهارم چرخ هاي ماشين اتحاد مثلث در حركت آمده و موضوع ناقضين حقوق بشر منحيث افزار جنگ رواني براي وادار كردن وكلاي مخالف به نرمش و پذيرش مطرح ميگردد چهار بار در پيشواز چهار واقعه مهم دولتي و سياسي ( لويه جرگه قانون اساسي ، انتخابات رياست جمهوري ، انتخابات پارلماني ، آغاز كار پارلمان بعداز سي سال جنگ ) هياهوي حقوق بشر و جنايت جنگي برپا ميگردد ونتيجه آنهم نامعلوم است . غيرممكن است كه فكر شود ، اين تطابقت ها بروي تصادف بوجود آمده است . قسميكه ديده شد موضوع جنايتكاران جنگي در افغانستان از آغاز ايجاد نهاد هاي به اصطلاح دفاع از حقوق بشر بخصوص كمسيون مستقل ؟ حقوق بشر افغانستان ، اين مسئله به يك افزار و نمايش سياسي تبديل شده است و نهاد هاي دفاع حقوق بشر نيز بنابر لزوم ديد هاي سياسي استفاده جويان از هر گوشه و كنار چه در داخل و چه هم در خارج سر كشيده اند و همواره به اتهامات يك جانبه سياسي دست ميازند . اين سازمان ها بخصوص در داخل كشور كه هر كدام خالي از جهت گيري هاي سياسي و اتنيكي نبوده و توانمندي آنرا ندارند موضوع نقض حقوق بشر را كه مهمترين پروژه بخاطر گذار به يك جامعه مدني است بيطرفانه طرح نمايند .قسميكه در فوق نيز اشاره گرديد ، قرار اظهارات بعضي از منابع اكثريت فعالين به شمول كادر رهبري كمسيون مستقل ، حقوق بشر افغانستان وابسته به يكي از احزاب چپي ( ماوویستی )افغانستان بوده كه خود در قضایای افغانستان طرف ميباشد كه نميتواند عادلانه و بيطرفانه موضعگيري نموده ودرین اين راستا فعاليت موثر نمايد دراينجا ميخواهم از يك سازمان ديگري يادآور شوم كه بعداز سقوط طالبان در پشاور ايجاد گرديده و به نام ( دفاع از حقوق بشر ) فعاليت را آغاز نمود . او عبارت است از سازمان حقوق بشر بقاياي طالبان است كه رهبري آنرا كسي بنام عبدالرحم هوتك به عهده دارد و از پشتيباني تعدادي از اشخاص معلوم الحال در كابينه حامد كرزي برخوردار است .اين سازمان چندين بار تلاش نمود تا وضعيت حقوق بشر را در ساحه تحت نفوذ اتحاد شمال بررسي نمايد كه موفق به اين آرزو نگرديد .بنابر ادعاي عبدالرحیم هوتك رئيس اين سازمان كه از چينل يكي از راديو ها پخش گرديد ، اين گروه در حدود هفت هزار فعال در كابل و ده ها هزار ديگر در ولايات افغانستان دارد كه براي دفاع از حقوق بشر، كار و فعاليت ميكنند . اين ادعا كه هفت هزار عضو در كابل و ده ها هزار ديگر در ولايات افغانستان در دفاع از حقوق بشر فعاليت دارند گوياي آنست كه اين تعداد ، همه وابستگان طالبان هستند كه خود را باسوً استفاده از مشي مصالحه حامدكرزي نه تنها در سيستم قضائي ، وزارت داخله و مليشه هاي سرحدي پنهان كرده اند بلكه گروه عظيمي از آنها ماسك حقوق بشر را به رُخ كشيده و در پي ضربه زدن به حريفان سياسي خود ميباشند . مسلما چنين ابتكار عمل بدون پشتيباني اشخاص مقتدر حكومت مركزي كه خصلت ( من ) بودن و برتر بودن را هنوز از دست نداده اند براي بقاياي طالبان ناممكن خواهد بود . ازينكه درين اواخر از( حقوق بشر ) طالبان كمتر شنيده ميشود ممكن است اين سازمان رنگ و رُخ ديگري گرفته باشد ولي به همه حال شايد در تهيه راپور ها خالي از دخالت و تاًثيرات مستقيم نبوده باشد . در افغانستان نقض حقوق بشر از زمان آغاز كودتاي هفت ثور تا سقوط طالبان خلاصه نميشود ، بلكه ريشه هاي آن عميق تر و فضاي آن وسيعتر از آن بوده و حداقل دربرگيرنده دوران نادر خان و ادامه سلسله آن تا حكومت كرزي ميباشد . افغانستان كه در يك مرحله گذار نه تنها از جنگ به صلح دائمي بلكه در مرحله گذار از يك دوره استبدادي به يك دوره مدني و حقوقي قرار دارد و اين امر ميطلبد تا ريشه هاي مظالم تاريخي و سركوبگري هاي ادوار مختلف رديابي گرديده و ناقضين حقوق بشر اين همه دوره ها بدون درنظرداشت تعلقيت هاي قومي ، قبيلوي ، زباني ، مذهبي ، وظيفوي و موقعيت اجتماعي به تريبونال جوابدهي در مقابل مردم كشانيده شوند . اگر قرار باشد كه افغانستان صفحه جديدي از تاريخ خود را آغاز نمايد و ناقضين حقوق بشر تمام دوره ها و الوان مختلف توسط محكمه با صلاحيت بيطرف ? عادلانه و منصفانه محاكمه ميشوند وهمگان مطمئن شوند كه اين اقدام بي آلايشانه ، بي غرضانه و غير سياسي است ، هيچ انسان با وجدان پاك از پشتيباني اين پروژه در حاشيه نخواهد ماند .محاكمه ناقضين حقوق بشر و جنايتكاران جنگي از استمرار زماني متاًثر نميگردد . فاشيست هاي هيتلري ويا وابستگان پولپوت و پنوشه كه در قيد حيات هستند هنوز زير تعقيب عدلي قرار دارند .افغانستان كه در دهه هاي اخير درگير يك جنگ تحميلي بوده و شعله هاي آن هنوز خاموش نشده است ، مسلماً چون هر جنگ داخلي ويا ميهني عاري از نقض حقوق بشر نميباشد و ناقضين حقوق بشر به شمول ماقبل و مابعد دهه هاي جنگ بايد به محكمه عادلانه كشانيده شوند . تطبيق اين پروژه قبل از همه مستلزم پايان جنگ و استقرار امنيت است . امابعد ازتدارك زمينه عملي اين پروسه يعني تشخيص متهمين از شيوه هائيكه قانون مجاز ميشمارد ? اصول مشروع اقامه دعوا ، ايجاد محكمه با صلاحيت ، بيطرف ، عادل ، غيرسياسي و بالآخره يك ميكانيزم حقوقي تطبيق اين پروژه باييست درنظر گرفته شود . در غير اينصورت برخورد هاي سياسي و غرض آلود با قضيه ، حمله به حريفان سياسي بنام نقض حقوق بشر ، راپور تهيه كردن به مقامات خارجي حقوق بشر و درنظر نگرفتن نبض جامعه ، ميتواند كشور را بار ديگر به حلقوم جهنمي جنگی دیگر فرو ببرد .در كشور ما كه همه پديده ها رنگ و بوي قومي ، زباني ، مذهبي ، منطقوي ، تنظيمي و حزبي دارد ، ممكن نيست كه درين شرايط حق از باطل تفريق شود و لازم است قبل از همه تمام توان و انرژي براي ايجاد صلح و حكومت قانون به مصرف برسد . فضائي بوجود آيد كه تشخيص سياه و سفيد ممكن گردد .در آنوقت ميتوان عدالت را بالنسبه جاري نمود .
در آخر سخن ميخواهم چند سوال را به حضور كمسيون مستقل حقوق بشر افغانستان مطرح نمايم :
1 ـ مصارف بودجوي اين سازمان از كجا تمويل ميشود ؟
2 ـ درظرف چهار سال ، چهار بار ، در پيشواز چهار واقعه مهم سياسي افغانستان مسئله نقض حقوق بشر براه انداخته شد ، آيا كدام نتيجه يي بدست آمده است يا خير ؟
3 ـ به ارتباط سوختاندن جسد طالبان غكس العمل حقوق بشر چه بود ؟
4 ـ كمسيون حقوق بشر مسلمآ واقف است كه عاملين سوزاندن جسد با استدلال اينكه ( در محل واقعه ، گرمي هوا نود درجه بوده و بخاطر جلوگيري از شيوع بيماري به اين كار دست زده اند ) تبرئه گرديدند . عكس العمل كمسيون حقوق بشر چه بوده و آيا در نقطه يي از نقاط افغانستان ممكن است كه نود درجه هوا گرم شود ؟
5 ـ هفت نفر از اعضاي رهبري طالبان در پارلمان راه يافتند . آيا كمسيون حقوق بشر كدام عكس العملي از خود نشان داده است ؟
6 ـ در باره بمباردمان هاي پيهم جنوب كشور كه قرباني آن مردم بي دفاع غيرنظامي ميشوند . كمسيون حقوق بشر چه اقدام كرده است ؟
7 ـ آيا از شكنجه و تجاوزات جنسي افغانها در محابس تحت كنترول امريكا كمسيون حقوق بشر افغانستان خبر دارد ؟
8 ـ آيا حقوق بشر افغانستان از قضيه رسوائي زندانهاي مخفي امريكا در افغانستان و اروپاي شرقي در جريان است؟
9 ـ آيا از مظاهرات پيهم مردم جنوب كشور بخاطر بي حرمتي از طرف امريكائي ها نسبت به سنن و عنعنات شان حقوق بشر مستقل افغانستان خبر دارد ؟
10 ـ درحاليكه از حق انسان افغانستان به فجيع ترين و شرمانه ترين شيوه آن تخطي صورت ميگيرد و كمسيون حقوق بشر آنرا نمي بيند ، درين حالت فرستادن نمايشي ( نامه باز اعتراضيه به رئيس جمهور بخاطر بسته شدن جاده در كابل) و ريكلام كردن آن ، جالب وخنده آور نيست ؟
11 ـ در نقض سيستماتيك حقوق بشر از قبيل تلاشي خانه بخانه ، بمباردمان پي در پي ، شكنجه و تجاوز جنسي ، آيا كمسيون حقوق بشر كدام تآثيراتي داشته است يعني كدام تغييراتي حتي كوچك در زمينه محسوس است ؟
من سوالات را به اين سبب مطرح كردم كه كمسيون حقوق بشر افغانستان هيچ دست آوردي ندارد كه براي مردم حداقل محسوس باشد و در آينده اميدوار شوند كه اين كمسيون حقوق بشر از حق آنها دفاع ميكند
جستاری در مقولهِ نخبگان
? دستگیر صادقی
در اين نبشته واژه " نخبگان " معادل کلمه اليت ) elite ) بکار برده شده که در اصل از واژه لاتين " elegere و electus " گرفته شده ، و در نگارش آن از منابع مختلف استفاده بعمل آمده است. واژه نخبگان عمدتا دو معناي عمومي زير را افاده ميدهد.گروهي از افرادی که در حقيقت در موقعيت و لايهِ بالايي جامعه « سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، نظامي و مذهبي » قرار داشته و يا اينکه ، اين گروه ها را رهبری ميکند. بصورت عموم از اين گروه بمثابه نخبگان سياسي ـ اقتصادی نام برده ميشود. برعلاوه ، واژه نخبگان يک معنای عمومي ديگر را نيز ميرساند وآن عبارت ازاين است که گروه ها و يا اشخاص بر اساس موهبت و نعمات اختصاصي ماورای طبیعي و ريشه های اجتماعي خود را در موقعيت نخبه گي قرار داده و مستحق عوايد و احترامات زياد ميدانسته اند. آنها از اجرای وظايفي که ديگران مکلف به اجرای آنها بوده اند ، خودداری ميکردند. اين گروه از نخبگان ، نظريات ، انديشه ها ومطالباتي را پيش ميکشيدند که بر بنياد آن به موقعيت برازندگي آنها مشروعيت ميبخشيد. نمونه های از آن را در الهيات يهودی و پذيرش قوم برگزيده يهود که اين برگزيدگي را از معيشت خدواندی ميدانستند ، تا انديشه های که بر پايه برتری نژادی استوار بوده و در مالکان مزارع بزرگ ايالات جنوبي امريکای قبل از جنگهای داخلي ، نازيسيم و فاشيسم برخاسته ازاروپا واپارتايد افريقای جنوبي به وضاحت ميتوان دريافت. بر علاوه بايد خاطر نشان ساخت که ارستوکراسي و اشرافيت اروپايي نيز انديشه تحميل موقعيت بسيار استثنايي و برگزيده را در خود پرورانده بود، به گونه يي که حتا اين ارستوکراسي به اين باور بود که خون شان مانند خون ديگران ، رنگ سرخ نداشته بلکه آنها دارای " خون آبي " ميباشند. موقعيت ممتاز آنها بر بنياد قدرت موروثي و در عنعنات و رسوم مردم استوار بوده و عمدتا از مالکيت بر زمين ريشه ميگرفت. در تاريخ انديشه های سياسي اين افلاطون بود که برای نخستين بار از حق رهبری غير محدود فلاسفه بر جامعه دفاع کرد و به اين وسيله نظريه نخبگان را در مراحل نخستين آن پيش کشيد. قول معروف وی که: يا رهبر فيلسوف باشد و يا فيلسوف رهبر در مجامع انديشه ورزان سياسي و فلسفي قرنها بازتاب داشت.تئوری نخبگان در عصر حاضر توسط دو جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعي ايتاليايي به نام های ويلفريدو پاريتو و گيتانو موسکا عميقتر مورد بررسي قرار گرفت. پاريتو ادعا داشت که تمام جوامع انساني بدون درنظرداشت شکل و نوع اداره آن به دو بخش جدا ميگردند. يکي نخبگان رهبری کننده ( همواره در اقليت ) و ديگر غير نخبه ها ( همواره در اکثريت ). وی در اين مورد نيز سخن ميگويد که گروه تحتاني يا زيرين رهبری کنندگان هم در تلاش ميباشند که به گروه رهبری کنندگان بپيوندند. پاريتو به اين نظر بود که اعضای نخبگان را ارستوکراتها تشکيل ميدهند و گروه زيرين آنها را روحانيون ، نظامي ها و اشرافيت تجاری بوجود مي آورند. منظور وی از جداسازی گروه های شامل قدرت و استفاده از قدرت که تاًثير عميق سياسي دارند، آن بود تا اين گروهای ممثل قدرت سياسي ، عميقتر تحليل و بررسي گردند. برای وی دموکراسي به معنای حکومت مردم ، برای مردم و توسط مردم که توسط ابراهام لينکن مطرح گريده بود ، غير عملي تلقي ميگرديد. وی اين مساله که حتا در انقلاب نيز بنام مردم يک گروه جديد نخبگان بجای نخبگان قبلي مسلط ميشوند و آنها بر طبق منافع خويش عمل ميکنند ، را مطرح کرد. وی به اين باور بود که با انقلاب فرانسه مثلا مردم به حكومت دست نیافتند، بل نخبگان جدید در پوشش شعارهای تازه، اشرافیت سنتی را از حكوت بركنار كرده و خود به جای آنها نشستهاند. پس در جريان این تحول، تنها بورژواها یا نخبگان جدید، جای نخبگان قدیمی یعنی اشراف را گرفتند ، نه اینكه مردم به قدرت رسیدند. انقلاب سوسياليستي نيز برای پريتو صرفا تعويض نخبگان بوده هست. وی در پيوند نزديک با اين مفاهيم نظريه و تئوری مشهورخويش را در باره « گردش نخبگان » طرح و توسعه داد.طرفداران اين نظريه به اين باور اند که نخبگان سياسي کساني هستند که از لحاظ زيستي ، رواني ، استعداد و قابليت ، ظرفيتي اداره حکومت را دارا ميباشند. در حالي که غير نخبگان (عامه مردم) هيچگاه در صحنه سياست نقش اصلي ندارند ، زيرا آنها واجد شايستگي و ظرفيتهای لازم برای اداره حکومت نميباشند. عامه مردم صرف در چارچوب نزاع نخبگان در صحنه سياست نقش پيدا ميکنند و نقش آنها دراين زمينه تبعي ، حاشيه يي و منفعلانه است. دخالت مردم در سياست هرگز به حاکميت آنها منجر نميشود؛ بلکه نخبگان با به کار گيری آنها به نزاع با يکديگر برخاسته و جای يکديگر را ميگيرند.طرفداران این نظریه تاكید میكنند که قلمرو سیاست خاص نخبگان حكومتی است و آنها هستند كه بر حسب توانایی در این عرصه نقش بازی میكنند و نميتوان قلمرو حکومت را به توده مردم واگذار کرد. آنها با بيان اينکه نظریه نخبهگرایی یك نظریه توصیفی است، معتقدند که واقعیت در عرصه سیاست جز دست به دست شدن قدرت توسط نخبگان نیست. از این منظر توصیفی، اساسا هر تحولی در حوزه حاكمیت معنایی جز تغییر یا گردش نخبگان ندارد. به همین دلیل بر پایه این نظریه، هر گروهی كه به قدرت دست یابد، نخبه است؛ چون در این نظریه بحث و داوری ارزشی آن مطرح نیست و صرف دستیابی به قدرت یا توفیق در نزاع با نخبگان حكومتی موجود از طریق پسزدن آنها از حكومت، دلیلی نخبگی حاكمان جدید است. به این دلیل از ديدگاه این نظریه بحث این كه حاكمان موجود نخبه هستند یا نه بیمعناست. نفس دستیابی آنها به قدرت دلیل نخبگی آنهاست؛ بنابراین نباید این نخبگی را با شایستگی به معنای اخلاقی و ارزشی آن خلط كرد. نظريه گردش نخبگان در نظام های دموکراتيک امروزی به تدريج متحول شده ، شکل و محتوای تازه يافته است. در نظامهای دموکراتيک زمينه های مشاركت همگانى ، موثر و قابل قبول در عرصه سياسي ، در كنار رقابت نخبگان سياسي و اقتصادی تا حدودی که اين گردش را مسالمت آميز سازد و از خونريزی جلوگيری بعمل آورد ، فراهم گرديده است. مجموعهِ از قواعد عمومى و آزادى هاى همگانى نظير آزادى بيان، آزادى سازمان يابى، آزادى اجتماع و مانند آن در زير عنوان حقوق و آزادی های اساسي انسان به رسميت شناخته شده است و به نحوی در عمل پياده ميگردد.در واقع يکي از ويژگيهای نظامهای دموکراتيک ، بزرگ شدن تدريجي نهاد ها و مردان سياسي است. در اين جوامع به ميزان قدامت نهاد های مدني و سياسي ، نوعي نخبه پروری سياسي نيز شکل گرفته است که در آن احزاب از دو ويژگي اساسي در گردش نخبگان بهره مي جويند: نخست تاًمين تسهيلات ضروری برای ورود آزاد فعالان سياسي به احزاب و کسب عضويت، ثانیاً فراهم نمودن شرايط مساعد برای رشد و پرورش تدريجي اعضا با اتکا به فعاليت ها و شايستگي هر يک از آنها . بنابران گردش نخبگان در نظام های دموکراتيک عمدتا سهل و ممتنع است. در حقيقت سهولت در ورود به چرخه سياست ساده است اما رسيدن به مقام های بالاتر در احزاب و ساختار های سياسي همواره به گذر زمان ، پرورش و پختگي افراد وابسته است. البته نبايد اين نکته را از ياد برد که در کشورهای که کاملا به الگوهای ليبراليسم اقتصادی و سرمايه داری متکي اند ، بخش عظيمي از گردش نخبگان بر پايه قدرت های اقتصادی و اصحاب تجارت شکل ميگيرد.در نظامهای سياسی دمكراتيك و يا باز، ساختار رسمی از شفافيت لازم برخوردار بوده و اصل پاسخگو بودن نهادها همواره مورد نظر است. البته اين به معنای انكار کثرتگرايي در سياست نيست كه در قالب احزاب سياسی رقيب ظهور میكند ، بلكه اجرای سياستهای كلان نظام براساس خواست مردم است و به همين علت احزاب ناتوان از برآورده كردن اين خواستها میبايد ناگزير از صحنه سياسی خارج شوند و مجددا از طريق بازنگری در سياستها و خط مشهای قبلی و اصلاح و ترميم آنها بازگردند. بنابراين قواعد بازی كاملا روشن است. ملاك رای مردم است وهر چند كه احتمالا شيوههای معينی در جامعه شناسی و روانشناسی جمعی ابداع شده تا بتوان با استفاده از آن بر افكار مردم تاثير گذاشت. اما به هر حال احزاب سياسی بدون رای مردم راه به جايی نخواهند برد. البته همانگونه كه گفته شد، احزاب به حاشيه رانده شده با شيوههای مختلف ترميمی بشمول تعويض آگاهانه و مسالمت اميز کادررهبری ، دريک فضای بسيارصميمانه وآگاهانه وجابجا ساختن سايرکادرها با درنظرداشت ترکيب جنس ، سن و موقعيت اجتماعي آنها، وهمچنان تجديد نظر بر سياستها و روشهای جاری، در جلب افکارعمومي گروه های از مردم، تلاش مينمايند. آنها به اين ترتيب ميزان دور بودن از قدرت را به حداقل رسانده و زمينه را برای چرخش قدرت و در صورت ضرورت با ايجاد ائتلافها به نحوی دوره يی فراهم ميسازند. نظامهای سياسی اروپای غربی بهترين مثال از اين نوع میباشند.اصل شفافيت اگرچه نه بصورت مطلق اما متعارف در جوامع دمكراتيك وجود دارد. تعريف حوزه عمل واحدهای اجتماعی موجب گرديده تا در هر حوزهِ ، آزادی عمل قابل قبولی وجود داشته باشد. در اين سيستم به علت تعدد مراكز كنترول بر قدرت ، همواره امكان كنترول وجود دارد. اكنون مدتها است كه کنترول نهايی معنای خود را از دست داده و کنترول در حين اجرای عمل، و در تمام فرايندهای تصميم و عمل ، اعمال میشود. از سوی ديگر وجود اصلي بنام زنجيره مسووليت پذيری و قبول مسووليت توسط بالاترين مقام در اين سيستم ، بمظور بکارگيری هرم های کنترول و جلوگيری از خطا همواره مورد نظر است.اما ميزان تاثير اين دو ساختار نيز بستگی كامل به ميزان توسعه سياسی و نهادينه شدن دمكراسی و نهادهای مربوط به آن دارد. در جوامع دمكراتيك و يا باز، ساختارهای رسمی همه چيز را پوشش میدهند و طبقات اجتماعی در قالب احزاب سياسی برای در دست گرفتن اين ساختار، سازمان دهی میشوند. نقش ساختارهای غير رسمی مانند سنديكاها، بنيادهای مختلف سياسی، اقتصادی و تحقيقاتی اصولا قابل كتمان نيست ، اما اين اثر گذاری در چارچوب قواعد خاصی صورت میگيرد كه گردش دمكراتيك نخبگان و گروههای ذينفوذ و فشار را موجب میشود. در غرب مبارزات سياسی از نظر مالی کنترول میشوند، احزاب سياسی هر چند میتوانند خارج از اين قواعد عمل كنند اما برملا شدن آن هزينه بيشتری را بر آنها تحميل خواهد كرد. بنابراين حوزه عمل ساختار غير رسمی معلوم و محدود است. وجود نهاد هاي مدني و سيستم هاي ارتباطي و اطلاع رساني آزاد و مستقل در کيفيت گردش نخبگان بسيار تاثير گذار شده است. وسايل ارتباط جمعي و اطلاع رساني آزاد و مستقل از اساسي ترين ملزومات پرورش نخبه و نخبه گرايي است . شناسايي و شناساندن نخبه ، فقط در امر اطلاع رساني آزاد معني مي يابد. آن جا که وسايل ارتباط جمعي و اطلاع رساني در انحصار حاکميت باشد ، صحبت از نخبه و نخبه گرايي بيمورد است.گردش نخبگان در دو سطح عمودي و افقي قابل دسته بندي است. در گردش عمودي افراد از موقعيت پايين تر به مقام بالاتر صعود ميكنند و يا اينكه از مقام بالاتر به مقام پايينتر تنزل داده ميشوند. گردش عمودي نخبگان فقط در چارچوب نظامهاي قانوني و مبتني بر حداقل اصول بروكراسي امكان پذير است.درگردش افقي تغييرات تنها در سطح افراد و اشخاصي كه پستها و موقعيتهاي درونساختاري را اشغال ميكنند ملاحظه ميشود. به طور مثال تغيير از يک مقام به مقام هم سطح ديگر ، از وزارت و يا رياست به وزارت و يا رياست ديگر. بطور فشرده بايد گفتت که در
محلات در یافت نشریه "صدای بدخشان"
بدخشان : لابراتوار داکترعزیز الله ، مندوی کهنه، فیض آباد- تیلفون تماس 0799321160
تخار : شهر تالقان ، قرطاسیه فروشی شهاب الدین ، بندر بدخشان ، مقابل شاروالی (0799127805)
کندز : سرچوک ، جادهِ ولایت، کتاب فروشی محمد هارون(نمبر تیلفون- 0799205054 )
بغلان : نوید عکاسخانه ، چوک شهر پلخمری.
کاپیسا: شهرمحمود راقی ، قرطا سیه فروشی امام ابو حنیفه.
بلخ : مزار شریف ، گذر معدن نمک ، کتاب و قرطاسیه فروشی شمس ، متصل کورس پیام (0799201713)
کابل : رهنمایی معاملات شریفی ، مارکیت مکروریان سوم* کتاب فروشی امیری، جوی شیر*
روزنامه فروشی محمد شاکر ، جوار کتابخانهِ عامه.
هرات : شهرنو ، جادهِ بانک خون ، قمر مارکیت، منزل دوم ، اطاق ، ، 23شرکت بارچالانی و ترانزیتی هندوکش (070402083 )

