تبليغاتX
صدای بدخشان

اگر کاسه زیر نیم کاسه نیست، پس چرا؟

چنانیکه دیده میشود درین اواخر تعداد زیادی افراد به اتهام دزدی ، قتل، قاچاق مواد مخدر و جرایم متعدد جنایی دستگیر میشوند اما زمانیکه خبر آنها در تلویزیونها منتشر میشود چهرهِ این افراد را نشان نمیدهند تا مردم آنها را بشناسند و از گزند شان خود را در امان نگهدارند بلکه آنها را از عقب نشان میدهند که بهتر است هیچ نشان ندهند این در حالیست واقعات زیادی از دست داشتن مستقیم کارمندان ارگانهای امنیتی در سرقتهای مسلحانه پول و اموال مردم در رسانه ها نشر شده است.این عملکرد دولت ورسانه ها بهر بهانهِ  که باشد مردم بدین باورند که چون مقامات در مقابل رشوت یا واسطه مجرمین را در مدت زمان کم رها میکنند بدین دلیل چهرهِ آنها را در رسانه ها نشان نمیدهند تا حامیان شان آزرده نشوند یا اینکه رشوت پیش چشم شانرا میگیرددر غیر آن اگر کاسهُ زیر نیم کاسه نباشد چرا دولت و رسانه حقیقت را از مردم پنهان میکنند و نمیگذارند تا مردم دشمنان جان و مالشان را شناخته وخود را از گزند آنها حفظ کنند؟

ملاقات هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل با محترم امان الله "پیمان"ریس کمیسیون امتیازات و مصئونیت مجلس نمایندگان

هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل در تداوم ملاقاتهای کاری خویش با نمایندگان مردم بدخشان در مجلس نمایندگان ساعت 2:30 بعد از ظهر روز یکشنبه 9 میزان سال 1385 با محترم امان الله "پیمان" ریس کمیسیون امتیازات و مصئونیت مجلس نمایندگان دیدار و گفتگو نمودند ، درین دیدار اعضای هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل پیرامون تاریخچه ، اهداف و فعالیتهای شورا روشنی انداختند بعداً محترم پیمان با ابراز خورسندی از ایجاد شورای بدخشانیهای مقیم کابل ، ضمن اعلان حمایت خویش ازشورا وعده هرنوع همکاری را در راستایی تحقق اهداف انسانی شورای بدخشانیهای مقیم کابل سپردند.

 

هرکس به فکر خویشست ، کوسه بفکر ریشست

رمضان بشر دوست میگوید :یک تعداد وکلای مجلس نمایندگان خواهان امتیازات بیشتر برای خود میباشد.در حال حاضر معاش وکلای مجلس نمایندگان و مجلس سنا 1100 دالر ، منشی ها و معاونان 1500 دالر و روسای هردو مجلس 3000 دالر معاش میگیرندکمیسیون امتیازات ومصئونیت مجلس نمایندگان با در نظر داشت تصمیم مجلس سنا طی یک جلسه فیصله نمودند که باید امتیازات وکلا افزایش یابد آنها میخواهند تا 67500 افغانی دیگر برای دسترخوان پولی ، 30000 افغانی برای کرایه خانه، 12000 افغانی برای تیل موتر و 7000 افغانی جهت مصرف کارت تیلفون ماهانه برایشان داده شود که بدینترتیب امتیازات نقدی وکلا ماهانه به 2330 دالر میرسد.بشر دوست که به تائید این گفته های خویش اسنادی هم در دست دارد ادامه داد: خواستهای وکلا به این امتیازات خلاصه نمیشود آنها میخواهند تا برای موترهایشان پلیت های خاص داده شود و به بادیگاردها و دریوران شان نیز کارتهای هویت خاص تهیه شود.بشر دوست علاوه کرد:در کشوری که معاش مامورین آن 2500-3000 افغانیست. دولت برای بازمانده های شهدا 4000 افغانی میدهد وکلای مردم در حالیکه از حالت بد مردم خویش خبر دارند برای بازمانده های شهدا 400 افغانی را منظور میکنند اما برای خویش چنین امتیازاتی میخواهند وی در جواب سوالی که آیا وزارت مالیه با این خواست وکلا موافقه خواهد کرد گفت: وزارت مالیه از ترس استیضاح خواستهای وکلا را میپذیرد و یگانه کسی که در پارلمان با این طرح مخالف هست من هستم.یک تن از اعضای کمیسیون امتیازات و مصئونیت مجلس نمایندگان این ادعای آغای بشر دوست را تائید نموده گفت: این لایحه را نخست مجلس سنا تصویب نمود و کمیسیون امتیازات و مصئونیت مجلس نمایندگان نیز آنرا جهت تصویب به مجلس نمایندگان پیشنهاد نموده است که اگرمورد تائید وکلا قرار گیرد عملی خواهد شد.وی بجواب این سوال که آیا امتیازات فعلی برای وکلا کافی نیست گفت: تعدادی ازوکلا مشکلات زیادی دارند ، زیرا مجبورند کرایه خانه بدهند از موکلان خویش که از ولایات می آیند مهمانداری نمایند ،جهت تادیه مصارف تیل موتر و کارت تیلفون شان به پول نیاز دارند.وی به ادامه گفت: همین حالا در ادارات دولتی افغانستان سیاست یک بام و دو هوا عملی میشود کارمندان بعضی وزارتها و ادارات دولتی معاشات بلند دالری و امتیازات فوق العاده را میگیرند در حالیکه معاش کارمندان ادارات دیگر 2000-3000 افغانیست. ما از مسئولین لایحه و قانون معاشات را خواستیم اما در اختیار مانگذاشتند.وزراء و مشاورین چندین هزار دالر معاش و امتیازات دارند در حالیکه این مشاورین هیچ کاری را انجام نمیدهند و نفعی به افغانستان نمیرسانند پس اگر عدالت هست تمام کسانیکه معاشات بلند دالری دارند بیایند به ماهانه 500 دالر قناعت نمایند تا همهِ ما این از خود گذری را بخاطر وطن و مردم خویش نمائیم ، در جریان چند سال گذشته میلیونها دالر صرف معاشات و امتیازات مشاورین شرکت هوای آریانا شد نتیجه را همه دیدیم که چه شد؟

باید متذکر شد که بر اساس شواهد موجود تعدادی از وکلا جهت گرفتن پول به بهانه های مختلف مانند پول تداوی و مصارف دیگر روزانه در پشت دروازه های وزارت امور پارلمانی واداره امور سرگردانند خدا کند که امتیازات بیشتر این نمایندگان راستین ملت را ازین دریوزه گریها رهای بخشد تا اندکی بیاد آنهمه وعده های بلند بالای که برای مردم ساده لوح و خوشباور ماداده بودند بیافتند.

خود شکن آینه شکستن خطاست

بگونهِ که شاهدیم موازی با وخیم شدن اوضاع امنیتی در کشور واقعات حملات انتحاری روز به روز در شهر کابل افزایش میابد و اعتماد مردم را به آینده کاهش میدهد هرچند در فرهنگ مردم افغانستان انتحار عمل زشت بوده و مطابق دساتیر دین مقدس اسلام خود کشی گناه بزرگ شمرده میود اما چنانیکه مشاهده میشود همانگونه که جنگ سی ساله دربیشتر جنبه های زندگی مردم ما تاثیر افگنده است آهسته آهسته دارد این عمل را نیز در کشور رواج میدهد هرچند که بیشتر کسانیکه در افغانستان به این عمل رو میاورند بیگانه ها اند اما در میان آنها گاهی مزدوران داخلی آنها نیز یافت میشود که این قوت گرفتن دشمن ناشی از توانمند شدن آنها نه بلکه محصول شکست برنامه های دولت در عرصه های مختلف زندگی جامعهِ افغانیست که در نتیجه عملکردهای نادرست یک تیم زنجیرهِ بی تجربه ، ناکارا و استفاده جو عرض اندام کرده است.

بیشتر برنامه ها به شیوهِ تقلید بوزینه وار تجارب دیگران بدون در نظرداشت خصوصیات جامعهِ افغانی بر اساس پروپوزلهای از قبل تهیه شده به راه انداخته شد نه تنها نتیجهِ مثبتی نداد که وضعیت را بدتر کرد.دولت باید جهت مقابله با پدیدهِ شوم ترور و انتحار و حفظ جان شهروندان به اقدامات عملی و موثر دست بزند نه اینکه با یک محکوم نمودن عمل و اظهار تاسف در رسانه ها و دادن یکمقدار پول به بازمانده های شهدا و معیوبین بسنده نماید.دیگر کسی شک ندارد که برنامه های کاپی شدهِ ساختن پولیس ملی و اردوی ملی  کارا و نیرومندناکام از آب در آمد ، اگر ما منتظر بمانیم تا نیروهای امنیتی بدین گونه سیر تکاملی خویش را بپیمایند باید شاهد حوادث مرگباری زیادی باشیم پس بهتر اینست تا دولت در استراتیژی خویش در عرصه های اداری ، سیاست داخلی ،اجتماعی ، فرهنگی ،امنیتی و نظامی تجدید نظر نماید.

زیرا زمانیکه زمان بر مرام آدم عاقل نگشت باید آدم بر مرام زمان عمل کند. چنانیکه گفته اند اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز.

در قدم نخست ترکیب هئیت کابینه ، مامورین عالیرتبهِ ملکی و نظامی ، نمایندگیهای افغانستان در کشور های خارج، از نظر کمیت و کیفیت مورد تجدید نظر قرار گرفته اصلاح شود ، ترکیب ملی با درنظر داشت معیارات و حقایق راستین کشور ، اهلیت ، شایستگی و وفاداری به مردم و کشور در تمام قدمه ها رعایت گردد، ادارات و وزارتخانه های نمایشی وغیر ضروری و ناکارا حذف شود   ، مسئولین و مقامات متهم به فساد اداری ، اختلاس ، تاراج  کمکهای خارجی ، قاچاق مواد مخدر، رشوت و سودجویی سبکدوش و محاکمه شوند. جلوورود فرهنگ فحشا ، فساد اخلاقی ، شرابنوشی و سنت شکنی گرفته شود.

موسسات و انجیوهای داخلی و خارجی بدنام و استفاده جو مورد باز پرس قرار گرفته دارای های غصب شده از نزد شان مصادره گردد و خود شان طرد گردند. چگونگی ترکیب ملی در موسسات غیر دولتی و دفاتر ملل متحد بر رسی شده ودر زمینه اصلاحات مقتضی اجراگردد.

افراد قومگرا ، ماجراجو و بدنام از پستهای بلند نظامی و ملکی برکنار شوند.کسانیکه حاضر نیستند تابعیت خارجی خویش را ترک نمایند یا فامیلهای خویش را از بیرون به کشور بیاورند از پستهای بلند دولتی ، موسسات و ادارات که دارای معاشات دالری اند طرد گردند و جای آنها به افراد وطندوست ، صادق و ساکن دایمی کشور داده شود.عذرمشاورین بیکار دالر خوار خواسته شود تا بخانه های خویش برگردند، مدارس، دانشکده ها و دانشگاه های اسلامی در مرکز وولایات جهت تربیه جوانان ایجاد گردد. بابیگانه پرستی و تقلید بوزینه وار ازفرهنگ بیگانهِ وارداتی شدیداً مبارزه صورت گیرد.پروژه های انکشافی بصورت متوازن و بدون تبعیض در سراسر کشور به شکل موثر تطبیق گردد.

توجه بیشتر در بهبود زندگی مردم صورت گیرد، به عوض سرمایه گزاریها بالای پروژه های مصرفی، بالای پروژه های تولیدی توجه شود.

جلو استفاده جویی ها ، قانون شکنی ها و بیدادگریهاوابستگان مسئولین بنلد پایه از ریس دولت گرفته تاوزیر ووالی و قوماندان در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی گرفته شود. سیستم معاشات اصلاح و متوازن گردد ، از معاشات دالری کم کاران و بیکاران ادارات دولتی  کاسته در معاشات مامورین ، افسران و سربازان تزاید به عمل آید. کمیسیون با صلاحیتی شیوهِ مصرف بودجه های انکشافی موسسات غیر دولتی را دقیقاً نظارت نماید.

در عرصه نظامی و امنیتی راه معقول اینست تادر پهلوی جلب افراد داو طلب واجد شرایط جلب و احضار اجباری در بدل معاش کافی دوباره احیا شود ، جوانان بیکار بین سن 20-30 به خدمت نظام فراخوانده شود، افسران و کارمندان امنیتی که دارای تجارب مسلکی ووظیفه شناسی اند و به بهانهِ دی دی آر  از ارگانهای امنیتی اخراج شده اند دوباره جذب شوند، از تعداد بادیگاردها و محافظین شیک پوش عینکدار پرتله سیاه و نمایشی کم شود و امتیازات آنها به سربازان و افسران با احساس و غیور داده شود، برای تمام کارمندان  ملکی و نظامی دولت ، محصلین، متعلمین و کارمندان نهاد های خصوصی کارت هویت توزیع شود، تلاشی اسناد هویت به شیوه حکومتهای کمونستی به شکل فعال در دروازه های کابل و تمام نقاط شهر به راه انداخته شود ، سیستم استخبارات بازسازی و شدیداً تقویه شود. تمام ساکنان شهر کابل در تحت پوشش نظم خاص در آورده شوند. هوتلها ، مهمانخانه ها و اپارتمانهای رهایشی مجردان و مسافران شدیداً زیر کنترول گرفته شود.

                                               ابراز سپاس

ادارهِ نشریهِ صدای بدخشان از محترم انجنیر شرف الدین "اکبری" یکی از فرهنگ دوستان بدخشانی که به سلسله همکاریهای همیشگی شان مصارف چاپ شماره چهاردهم صدای بدخشان را پرداخته اند ابراز سپاس نموده و از خداوند متعال میخواهیم تا برای ایشان همت بیشتر ، سرمایه بیشتر و توفیق بیشتر ارزانی دارد وبه تعداد چنین مردمانی فرهنگ دوست بیافزاید.

ملاقات هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل

با محترم استاد نعمت الله "شهرانی"

هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل مطابق فیصله های جلسه فوق العادهِ تاریخی 10 سنبله 1385 خویش در سلسله ملاقاتهای خویش با بزرگان ، نخبگان و فرهیختگان بدخشان ساعت 10:30 روز چهارشنبه 5 میزان 1385 با استاد نعمت الله "شهرانی" وزیر حج و اوقاف در دفتر کارشان دیدار و گفتگو نمودند در شروع ملاقات دوکتور صبغت الله "خاکساری" عضو هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل تو ضیحات فشرده پیرامون تاریخچه فعالیتهای شورای بدخشانیهای مقیم کابل ارائه نموده و از استاد شهرانی خواست تا نه تنها مشوره های سودمند خویش را در راستایی پیشبرد امور شورای بدخشانیهای مقیم کابل ارائه بدهند بلکه بصورت عملی از فعالیتهای این شورا که هدف آن بسیج تمام بدخشانیها بدون در نظر داشت اختلافات سلیقوی ، فکری، سیاسی ، قومی، مذهبی و جنسی میباشد ، حمایه و پستیبانی نماید.در اخیراستاد "شهرانی" طی سخنانی عالمانهِ خویش گفتند:در طول سالیان متمادی بارها شورا ها ساخته شده اما بعد از چند ماه از هم پاشیده و شورا ها فروخته شده است.مهمانیها داده شد ، پلوها خورده شد اما در آخر دیدیم که این شوراها نه تنها مردمی نبودند بلکه بخاطر بر آورده شدن هدف خاصی بوجود آمده بودند و بعد از رسیدن کارگردانان به هدفشان از میان رفت من به شما توصیه مینمایم که از لغزیدن شورا در دامان اشخاص یا سازمانهای سیاسی جلوگیری نمائید.استاد شهرانی ضمن ابراز پشتیبانی خویش از شورای بدخشانیهای مقیم کابل این عمل را یک ابتکار سودمند و مفید به حال بدخشانیان خواند.درین ملاقات اعضای هئیت رهبری شورا هر یک دوکتر صبغت الله "خاکساری"،  تقوی "جارالله" ، داکتر عبداللطیف "شریفی" ، جنرال میر احمد "رووفی" انجنیر جعفر، محمد عالم "عاکف" ، انجنیر بابه جان بدخش ، انجنیر شرف الدین "اکبری" و عصمت الله "شرقی" حضور داشتند. 

گزارشگر: "شرقی"

ملاقات هئیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل با محترم فضل العظیم " مجددی" ریس کمیسیون امنیت داخلی مجلس نمایندگان

طبق یک خبر دیگر هیت رهبری شورای بدخشانیهای مقیم کابل به ادامه دیدار های خویش نمایندگان مردم بدخشان در پارلمان، شامگاه روز سه شنبه 4میزان 1385 با محترم فضل العظیم" مجددی" نمایندهِ مردم بدخشان در مجلس نمایندگان و ریس کمیسیون امنیت داخلی مجلس نمایندگان دیدار و گفتگو نمودند در شروع ملاقات  انجنیر شرف الدین "اکبری " و تقوی "جار الله"  توضیحات مفصلی پیرامون تاریخچه ، دلایل ایجاد و فعالیتهای شورای بدخشانیهای مقیم کابل ارائه نمودند بعد آقای "مجددی"  ضمن ابراز پشتیبانی خویش از ایجاد شورای بدخشانیهای مقیم بدخشانیهای مقیم کابل منحیث یگانه نهاد اجتماعی ، فرهنگی قانونی و رسمی بدخشانیها ابراز خورسندی نموده و هر نوع پشتیبانی خویش را ازشورا اعلان نمود.درین ملاقات انجنیر جعفر ، انجنیر شرف الدین "اکبری" ، محمد عالم "عاکف"، تقوی "جار الله" ، داکتر عبداللطیف "شریفی" ومحمد ذکریا "سودا" حضور داشتند.

گزارشگر: "روستاپور"

 

هفته نامه صدای بدخشان مشترک می‏پذیرد

 

در هفته نامه صدای بدخشان اشتراک نمایید و هفته نامه خویش را از مراکز توزیع در مرکز و ولایات به دست آورید.

وجه اشتراک سالانه: ۲۵۰ افغانی

وجه اشتراک شش ماهه: ۱۵۰ افغانی

برای محصلین و متعلمین: نصف قیمت

اشتراک کنندگان می‏توانند وجه اشتراک را به نمایندگی های توزیع هفته نامه در مرکز و ولایات تحویل داده و هفته نامه خویش را از همان مرکز توزیع به دست آورند.

سرمقاله

اقتصاد بیمار ، سیروم به خروار

همانگونه که شاهد هستیم بعد از گذشت 5 سال حضور جامعهِ جهانی در افغانستان و کمکهای سیل آسایی نقدی ، تخنیکی و نظامی نه تنها هنوز کشور ما در گیر حوادث مرگبار و نامیمونیست بلکه در بیشتر عرصه ها وضعیت روز به روز بدتر شده میرود بیشتر برنامه های که قرار بود عملی شود یا عملی نشد یا اینکه به علت کاپی سازی بیمارگونه همه ناکام از آب در آمد.اقتصاد کشور همچنان به رکود مواجه است نرخ اسعار خارجی نه تنها افت نکرد که بلکه بالا رفت در آمد سرانهِ ملی به تناسب اینهمه کمکهای دالری اصلاً رشدی نداشته است ارقام و آماری را که مسئولین دولتی در ساحهِ رشد اقتصادی میدهند همه کاذب و فریبنده است آنگاهیکه پول جدید چاپ شد یک دالر 40000 افغانی معادل 40 افغانی فعلی بود اما حکومت افغانستان با وجود اینکه هفته وار میلیونها دالر را ببازار عرضه میکند نتوانسته است که قیمت دالر را به 40 افغانی برساندزیرا بیشتر دالر عرضه شده ببازار را تاجران و مافیای اقتصادی خریده ببانکهای خارجی میبرند.

مسئولین به ناحق دهن پاره میکنند که اینقدر خارجی و افغان از خارج آمده و در کشور سرمایه گذاری کرده اند این سرمایه گذاری ها برای تاراج سرمایه افغانستان آمده است نه برای تقویهِ آن.چند افغان و خارجی هم که در کشور سرمایه گذاری نموده اند در بخشهای مصرفی بوده نه تولیدی.از شرکتهای تیلفونی و انترنیتی چه نفعی اقتصادی به افغانستان میرسد؟ شرکت آب معدنی چقدر پول به جیب دهقان افغان میریزد؟ این همه هوتلها و رستورانتهای عروسی چقدر پول خارجیها را جذب میکند؟ درحالیکه یکی دو هوتل دولتی را هم به قیمت بسیار نازل در اختیار خارجی ها قرار داده اند ببخشید مردم ماتنها خارجیها را خارجی نمیگویند بلکه آنانی را که فامیلهایشان در خارج است و در آمد شان از کشورما، نیز خارجی میگویند زیرا اینها خارجی تر از خارجی اند چون شاید خارجی بنا به دلایلی به فکر آبادی این وطن باشد اما انها نیستند.

از کرایه بلند منزلهای که زمینهای آن به قیمت ناچیز از دولت گرفته شده و پول اعمار آن یا از مواد مخدر یا از اختلاس کمکهای جهانی تامین گردیده است، خانهِ چه کسانی آباد میشود؟عاید سرانه ملی نه تنها بلند نرفته بلکه افت نموده است زیرا متخصصین کارکشتهِ اقتصادی؟ که بر اریکه های قدرت تکیه زده اند فقط این را محاسبه نموده اند که عاید روزانه یک کارگر 200-300 افغانیست ودر هر تریبونی فریاد میزنند که اقتصاد ما شگوفا شده است اما این را محاسبه نکرده اند که برای چقدر بیکار روزانه کار پیدا میشود،آنان محاسبه نکرده اند که در کشور چند میلیون بیکار هست،آیااین را محاسبه نموده اند که نرخ مواد غذای چند برابر شده است؟ ، در زمان چاپ پول جدید یک کیلو گوشت 50 افغانی بود اما امروز 220 افغانیست اما درینجا گناهِ مشئولین نیست چون هیچگاهی مواد غذایی و گوشت نمیخرند بلکه آنرا آمر لوژستیک موتر بست بخانه هایشان میاورد، آنها نرخ لندکروزرهارا میدانند از کرایه تکسی چه خبر دارند آنها نرخ بلند منزلها را میدانند.از نرخ کرایهِ خانه چه خبر دارند که ده برابر شده است.بهتر است تا بگویند که اقتصاد یک اقلیت انگشت شمار رشد نه، بلکه عروج کرده است به آسمان رفته است و بس ، نه اقتصاد کشور.

آری! ثبات کاذب نرخ اسعار در کشور مرهون سیروم دالری و اعتیاد به هیروئینست اگر این دو را برای ششماه ازش بیگیریم این بیمار محتضر دار فانی را وداع خواهد کرد که یکروزی چنین خواهد شد.پس متخصصین اقتصادی دل خویش را به چند بلند منزل و لندکروزهای شیشه سیاه کابل خوش نکنندکه اقتصاد نه تنها رو به رشد نیست بلکه رو به افت است.اقتصاد افغانستان در حال حاضر به مریض کولرای میماند که داکتر کم فهم فقط برایش سیروم میدهد و در پی چارهِ عامل مرض نیست همینکه سیروم بیمار روانهِ گور میشود و تعفنش بر جامهِ داکتر میماند.

 

نامهِ وارده

در شماره متشره 24 جوزای سال روان مطلبی تحت عنوان "والی بدخشان خواستار برکناری همه هئیت رهبری ولایت بدخشان به استثنای خودش گردید" نشر گردید که به ارتباط این مطلب نامهِ از محترم منشی عبد المجید والی بدخشان دریافت نمودیم و با رعایت اصول روزنامه نگاری  نامه جوابیه ایشان را به نشر میسپاریم:

برادر جوان ارجمند دوکتور صبغت الله "خاکساری" مدیر مسئول نشریهِ صدای بدخشان اسلام علیکم والرحمة الله و برکاته: دوستی یکی از شماره های 24 ثور 1385 هفته نامهِ صدای بدخشان را بمن عنایت فرمود در لای صفحات مضمونی تحت عنوان "والی بدخشان خواستار برکناری همه هئیت رهبری ولایت بدخشان به استثنای خودش گردید" به نظر رسیده جلب توجه کرد که با خواندن مضمون مورد بحث اعتذاری مبتنی بر فرمودهِ حضرت ابوالمعانی بیدل مایهِ تسلی خاطر شد

بیدل از شب پره کیفیت خورشید مپرس

حق نهان نیست ولی خیره نگاهان کورند

محترم سوریان که ازنو مشق نویسندگی مینمایند چه بهتر که در تحقیقات شان اندکی تامل کنند وباحوصله مندی در ادای حق شخص مورد نظرشان ادای رسالت نمایند، والی بدخشان در گذشته ها برای دوسال معین اول وزارت امور داخله به تعقیب آن برای دوسال دیگر سرپرست وزارت امور داخله و بعداً برای ششماه ریس عمومی اداره امور بودند موصوف در 17 سال دوران تحصیل شاگرد ممتاز صنف خود بوده و قبل برین به کدام جرح و تعدیلی مواجه نگردیده است.محترم سوریان باور داشته باشند که والی بدخشان بخاطر بدست آوردن چوکی ولایت بدخشان حتی یکروز هم به عقب دروازهِ کسی مراجعه نکرده اندونه از مقرری شان قبل ازتاریخ اعلان رسمی معلومات داشتند.شاید توجیه و تذکیر در اصلاح گرایشهای نفسی موثر نیافتد زیرا فلاسف فرموده اند: الذاتی لا یتغیر. و همچنان در شعر آمده است:

نیش عقرب نه از پی کینست

مقتضای طبیعتش اینست

والی بدخشان هنوز هم به این عقیده است که تا ترکیب محلی درولایات تعغیر نخورد سازشها و کار شکنیها از مسیر اداره برچیده نمیشود وتا آنجا که به حقوق بدخشانیها تعلق میگیرد هیچکس نمیتواند از فهم، لیاقت، دانش و سواد مردم بدخشان چشم پوشی کند.به عقیدهِ من استعدادی هر مستعدی در بیرون زا ولایت مربوطه اش بهتر کارای دارد زیرا از مزاحمتها ووساطتهای محلی درامان میباشد.محترم سوریان باور کنند که والی بدخشان در سال 1350 آنگاه که محصل صنف سوم فاکولتهِ زراعت بودند به جرم مخالفت با نظام شاهی وارد زندان شده اند فلهذا هیچگاه درقالب اتهام ایشان جور نمی آیند و نه والی بدخشان از سلالهِ محمد گل موند و شیرخانست.

اگر چه در شرایط فعلی بازار تنظیم و تنظیم گرایی چندان رونق ندارد مگر درگذشته ها هرتنظیمی جایگاه خاص خودرادارا بود محترم سوریان باید بداند که عضویت در تنظیم سیاسی یک قرارداداجتماعی میان دو طرف ( عضو تنظیم سیاسی و رهبر تنظیم سیاسی)میباشد، هرگاه یک طرف قرار داد، مفاد قرار داد را نقض نماید طرف دیگر به رعایت آن مکلف نمیباشد، رهبری سابقهِ ما در سال 1368 با پذیرفتن و پناه دادن به شهنواز تنی وزیر دفاع وقت، قرار داد معهودرانقض کرده بودومااز همان تاریخ تا امروز که نزدیک به 18 سال میگذرد به رعایت آن قرارداد التزامی نداشتیم ونه داریم.اگر نویسندهِ مضمون احول نبوده درست نگر هستند و به تحریف علاقهِ ندارند چند پیشنهاد دیگری والی بدخشانرا که درانها موضوع علچرها نیز منحیث پیشنهاد مستقل شاملست وماه ها قبل به مراجع ذیصلاح سپرده اند نیز نقد نمایند تا دیده شود که والی بدخشان خیر خواه مردم بدخشانست یا دشمن آنها.ما اکنون از اجرای صدها پروژه انتفاعی نوسازی و بازسازی که به اثر تلاش و همت والی مذکور صورت گرفته است ذکری به میان نمی آوریم.

برادرتان محجور ملامت

'ادارات دولتی افغانستان توازن قومی ندارد'

خاطره "نوشین"

بر اساس خبری که بتاریخ 30 سنبله 1385 در صفحهِ انترنتی بی بی سی نشر شده است کميسيون عدلی و قضايی مجلس نمايندگان افغانستان با انتشار فهرستی اعلام کرده که ۵۳ درصد کارمندان ادارات دولتی افغانستان به مليت تاجيک تعلق دارند و درصد کمتری را افرادی تشکيل می دهند که متعلق به اقوام پشتون، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، ايماق و نورستان هستند. محمد جواد سروری، عضو این کميسيون می گويد: "در کل ۴۲۰ نفر در دفتر رييس جمهور کرزی کار می کنند که از آن جمله ۷۲ درصد تاجيک، ۱۴ درصد پشتون، ۴ درصد هزاره و ۰.۴ درصد ازبک هستند." او می افزايد: "ساير اقوام ساکن در افغانستان مانند پشه ای، نورستانی، ايماق و بلوچ در دفتر آقای کرزی وجود ندارند که اين موضوع اعتماد ملی را تضعيف می کندوی می افزاید: "در کنفرانس بن فهرستی تهيه شده بود که بر اساس آن، بايد در ادارات دولتی ۳۳ درصد پشتون ها، ۲۴ درصد تاجيک ها، ۱۹ درصد هزاره ها و ۱۳ درصد ازبک ها سهم می گرفتندولی حالا چنين نشده و اين کار به نظر من غيرعادلانه است."

همانگونه که میدانیم اقوام ساکن در کشور  مطابق قانون همه با هم برادرند و با هم برابر. که درینجا نه کسی حق دارد امتیاز بیشتر دعوی کند و نه کسی حق دارد تبعیض قایل شود و مانند برادران با هم برادرانه زیست نمایند و در اعمار و شگوفایی کشور خویش سهم مساویانه داشته باشند رنجهارا مشترکاً تحمل نمایند و از امتیازات مساویانه بهره گیرنداما زمانیکه بحث روی حقایق و نارسایی های موجود به رسانه ها کشانده میشود باید تمام حقایق بی پرده ،عریان گرددتا بتوانیم راه حل اساسی معضلات را جستجو نمائیم.

یک نظری گذرا برین گزارش سوالاتی زیادی را در ذهن خواننده خلق میکند .نخست اینکه این آمار و ارقام به کدام اساس جمع آوری شده است؟ زیرا در شرایط فعلی در ادارات ووزارتخانه های دولتی که معاشات بلند دالری دارند تثبیت هویت بیشتر افراد مشکلست زیرا بیشتر افراد نه تذکره هویتی دارندو نه سند موثق تابعیت.چون در جریان دودهه گذشته نه تذکره تابعیت بصورت منظم توزیع شده است و نه اسناد قانونی دیگر.

گذشته ازان همین حالا بیشتر کارمندان ادارات ووزارتخانه های که معاش دالری دارند جوانانی اند که در غرب یاپاکستان تولد شده و در همانجا بزرگ شده اند که هیچ سند تابعیتی در دست ندارند که اگر داشته باشند هم  مانند اسناد تحصیلی شان جعلی است. از جانب دیگردر بسیاری ادارات مسئولین دست اول به کارمندان قومیشان فهمانده اند تا ملیت خود را ننویسند  و خود را فارسی زبان وانمود نمایند زیرا شناختن گویندگان ملیتهای دیگر  از روی تکلم زبان فارسی  در افغانستان مشکلست  چونکه زبان فارسی زبان رائج چند هزار سالهِ افغانستان و منطقه بوده و تقریباً بیشتر از 80% ساکنان فعلی افغانستان اعم از پشتون و ازبک و ترکمن وبلوچ و نورستانی وغیره آنرا مانند زبان مادری خویش تکلم نموده میتوانند ، همین حالا در وزارت ها و موسسات غیر دولتی افرادی زیادی اند که متعلق بیک قومند اما در اسناد اداری خود را بنام قوم دیگر ثبت کرده اند. بنابرین باید ارزیابی بر اساس اسناد معتبر صورت گیرد نه لهجهِ سخن گفتن و قول شخص. درین هیچ شکی نیست که تعداد فارسی زبانان، نه تاجکها ( زمانیکه واژه پشتون و ازبک را ذکر کردیم بدینمعنی است که ما زبان را معیار قرار داده ایم نه ملیت را پس باید فارسی زبانها بگوئیم نه تاجیکها) در ادارات دولتی کابل همیشه بیشتر از دیگر اقوام بوده است اما بیشتردر چهره مامورین نه آمرین، علت آنهم واضح است زیرا درطول تاریخ ساکنان اصلی کابل را فارسی زبانان تشکیل میدادو فعلاً هم اکثر ساکنان کابل فارسی زبان اند فارسی زبانان چون در جریان قرنهای متمادی به شغل کتابت و دفتر داری مشغول بودند حتی در زمان حکومتهای نیرومند ترکها و پشتونها  مانند غزنویها و درانیها چون زبان فارسی زبان رسمی و دفتری این حکومتها بود نیزدر احصائیهِ عمومی اکثریت را در ادارات تشکیل میدادند.

در زمان حکومتهای فاسد ستمشاهی بیشترین تعداد وزراء ، روسا و آمرین از قوم حاکم بود و مامورین از اقوام دیگر ( عمدتاً فارسی زبانها)

تحولات 30 سال اخیر بعد از کودتای ثور چندین بار ترکیب قومی را در ادارات تعغیر داد در زمان حکومات کمونیستی  با وجود اینکه ایدیولوژی معیار بود باز هم تفکر قومگرای دررده های بالای دولتها وجود داشت بنابرین بیشتر وزراء، منشیهای کمیتهِ حزبی ، فرماندهان نظامی ، روسا ووالیان از قوم حاکم بودند و افسران پائین رتبه و مامورین از اقوام دیگر.در زمان حکومت مجاهدین چون کرسیهای بلند دولتی بر اساس معیارات تنظیمی و سهمیهِ حزبی تقسیم شده بود هر وزیر که منسوب بهر تنظیم و قومی بود بیشتر افراد خودرا در وزارت جابجا نمود.زمان طالبان ضرورت به توضیح ندارد همینقدر بسنده باید کرد که والی هرات ملا یارمحمد اخوند تر جمان داشت بقیه را خود قیاس نمائید.

در شروع حکومت موقت به علت اینکه بنابر ملحوظات معین تعداد بیشتر وزارتخانه ها در اختیار فارسی زبانان قرار گرفت طبیعی بود که بر اساس همان سیاست چند صد ساله فکر کردند که این یک عنعنهِ قبول شده است بیشتر وزرا اقوام خود را در پستهای مهم گماشتند اما این روندباگذشت هر سال تعغیر نمود چنانیکه بعد از پنج سال ترکیب قومی را در ادارات بر رسی نما ئیم در حال حاضر در کابینه تعداد بیشتر وزراء مربوط به قوم پشتونست همچنان ریاست های مستقل معادل وزارت مانند دادگاه عالی ( ستره محکمه) ، دادستانی کل ( لوی سارنوالی) ، ریاست هلال احمر ( سره میاشت) و ریاست ادارهِ امور نیز در اختیار قوم پشتونست، ادارات ووزارتخانه های که دارای معاشات بلند دالری اند از وزیر گرفته تا پیاده بیشتر مربوط به قوم پشتون است که درین وزارتخانه ها معاش  و امتیازات یک نفر بیشتر از 30 برابر معاش ادارات دیگر است. ازینکه بیشتر از 70 فیصد  کارمندان ریاست دولت فارسی زبان محاسبه شده اند قابل بحث نیست زیرا درین محاسبه ریس و پیادهِ دفتر در محاسبه و فیصدی یکسان میباشدزیرا بیشترکسانیکه معاشات بلند دالری داشته و پستهای بلند را در اختیار دارند مربوط به قوم پشتون اندو پیاده و اجیر و مامور و گارد  که معاش دولتی میگیرندمربوط به اقوام  دیگر که درینجا معاشات و امتیازات نصیب کسانی میشود که از نظر تعداد در اقلیت اند و رنج و مشقات نصیب آنانیکه از نظر تعداد در اکثریت اند.کاش کمیسیون عدلی و قضایی مجلس نمایندگان نتیجه ریسرچ خود درادارات ووزارتهای دارای معاش دالری را هم مانند ارقام اعلان شدهِ دفتر ریس جمهور اعلان میکرد درانصورت دیده میشد که بر علاوه روسا و کارمندان حتی بیشتر از 80 فیصد دریور و پیاده هم درین وزارتخانه ها وادارات از قوم پشتون هستند زیرا معاشات دریوران و پیاده ها هم درین جاها به دالر است.

واضحتر بگوئیم در برههِ کنونی بیشتر پستهای پر در آمد دولتی و موسسات وانجیوها و دفاتر ملل متحد در دست  برادران پشتونست و پستهای بی در آمد در اختیار اقوام دیگر.دلیل عمدهِ که باعث شده تا فیصدی برادران پشتون در ادارات دولتی کم شود عدم علاقمندی آنها به کار در ادارات دولتی با معاشات کم است چون که سرزمینهای مسکونی پشتونها از نظر موقیعت جغرافیای برایشان امکان آنرا میدهد تا به شغلهای غیر رسمی و پر در آمد دیگر مانندتجارت ومهارتهای مسلکی بپردازند زیرا با این معاش دولتی مشکلشان حل نمیشود تنها پشتونهای با این معاش کم دولتی کار میکنند که چنین امکاناتی ندارند یا ساکنان دایمی کابل هستند گذشته ازان بخش بیشتر پشتونهای تحصیلکرده در موسسات ، انجیو ها و ادارات ملل متحد جذب شده اند اگر ما همین حالا سری به دفاتر ملل متحد و موسسات غیر دولتی بزنیم بیشترین کارمندان آن دفاتر از برادران پشتونست که اصلاً با اقوام دیگر قابل مقایسه نیست، همین حالا  حتی در دور دست ترین ولایات کشور برعلاوه که اکثر کارمندان کلیدی دفاتر موسسات و ادارات ملل متحد را این برادران تشکیل میدهند حتی دریور وگارد و آشپز را نیز از اقوام خود گرفته با خود میبرند.البته علت آن نیست که تنها یک قوم معیارات  توانایی کار در موسسات و پستهای دالر زا رادارد و دیگران ندارند زیرا همانگونه که بر همگان روشنست مهاجرتها و رویداد های سه دهه اخیر به تمام اقوام این زمینه را میسر ساخت تا بحد کافی کدر و مینجر و تحصیلکرده داشته باشند بلکه علت اصلی آنست که دفاتر بیشتر موسسات که امروز در افغانستان فعالند قبلاً در پاکستان بود و پستهای کلیدی از اول توسط برادران پشتون اشغال شد که در جریان سالهای بعد روابط آنها با دونورها تامین شد و بعد هم زمانیکه این ادارات  به افغانستان آمد این دفاتر بر اساس معیارات قومی کارمند یابی کردند زیرا زمانیکه یک پست در یک موسسه پیدا میشد کارمندان موسسه اقوام خود را با خبر نموده حتی سوالات را قبل از انترویو در اختیارشان میگذاشتند و حتی شامل وظیفه میشدند منتهی چند مسلمان دیگر را بناحق سرگردان میکردند و بعد از طی یک سناریوی نمایشی بنام "انترویو" شخص مورد نظر را استخدام میکردند.بعدها هم بیشتر انجیوهارا همین برادران ساختند زیرا با شناختها و روابطی که با دونورها داشتند فوند بهتر برایشان تهیه میشد.بنابرین نتیجه گیری مینمائیم که معاشات و عایدات قومی که به اصطلاح در ادارات اقلیت اند چندین برابر عایدات همین اکثریت دولتی مربوط به اقوام دیگر است زیرا همه میدانیم که عایدات مشروع و نامشروع یک وزیر وریس وکارمند انجیو به مراتب بیشتر از عایدات یک مامور عادی است که با معاش دولتی قناعت مینمایدزیرا گفته اند صد زدن زرگر و یک زدن آهنگر.

در مورد انجیوها چیزی نمیگوئیم فقط همینقدر میتوانیم بگوئیم که اینها پایپ لاین انتقال دالر بخارج از کشورند.

پس مابر اساس همین احصائیه و با درنظر داشت حقایق ذکر شده ، عجالتاًاین را میپذیریم که فارسی زبانان بیشترین کارمندان دولت را تشکیل میدهند اما کمترین عایدات را نیز از دولت و موسسات بدست میاورند. گذشته ازان فارسی زبانان سهم دیگران را نگرفته اند بلکه از مجبوریت در ادارات کار میکنند چونکه دیگر مردم با این امتیازات حاضر نیستند در ادارات کار کنند و امکانات آنرا دارند تا مطابق مسلک خود شغلی داشته باشند در غیر آن هیچکسی جلو ورود اقوام دیگر به ادارات دولت را نگرفته است و گذشته ازان همین حالا بیشتر وزراء مربوط به اقوام دیگر است نه فارسی زبانان آیا وزراء توانایی آنرا ندارند تا اقوام خود را مطابق معیارات مقرر نمایند ؟ یقیناً که دارند و در مواردی چنین کار را هم کرده اند تا جائیکه دیده شده اقوام دیگر برعکس فارسی زبانها که زمانی بچوکیهای بلند رسیدند خیلی محافظه کارانه عمل میکنند در تقرر اقوام خویش خیلی دلیرانه عمل میکنند و پروای انتقاد کسی را هم ندارند . که بهترین نمونهِ آن وزارتها و ادارات دولتی  که دارای معاشات دالری اند میباشد که همین حالا بیشترین کارمندان و اجیرانشان از قوم وزیرشان است.

اگر واقعاً هدف ازین احصائیه گیری اصلاح وضعیت بحرانی در کشور و بهبود کار است بهتر است تا یک احصائیه گیری دقیق بر اساس تذکرهِ تابعیت هم درادارات دولتی و هم در موسسات ، انجیوها و دفاتر ملل متحد صورت گیرد تا ارقام دقیق بدست آید و در نهایت منجر به تامین حق و عدالت شود زیرا این حقیقت از آب روشنتر است که بدون رعایت ترکیب ملی به شکل نمادین نه به شکل نمایشی، در ادارهِ کشور تامین وحدت ملی ناممکنست.درین احصائیه گیری کسانیکه دارای اسناد قانونی تابعیت کشور نیستند برای شان مهلت داده شود تا در طی زمان معین اسناد خود را تکمیل نمایند یا اینکه از وظیفه اخراج شوند.وبعد رعایت ترکیب قومی از وزیر تادبیر در نظر گرفته شود البته نه بر اساس معاهدات بن بلکه بر اساس ارقام دقیق نفوس اتباع قانونی کشور. زیرا همه میدانیم که معاهدات بن کلوخی بیش نبود که بر آب ماندیم و گذشتیم که اگر چنین نبود، چنین نمیشد.همچنان از کمیسیون عدلی و قضایی میخواهیم تا همانگونه که ارقام بدست آمده از فیصدی ترکیب ملی در ریاست جمهوری را اعلان کردند همچنان فیصدی کارمندان وزارتخانه ها وادارت که دارای معاشات دالری اند ، موسسات غیر دولتی و دفاتر ملل متحدرا بامعاشات و امتیازات کارمندان آنها در کتگوریهای مختلف اعلان نمایند ودر ضمن توضیح بدارند که بر اساس کدام میکانیزم ، معیارات و اسناد این احصائیه را ترتیب دادند؟تا دیده شود که حقیقت چیست؟

بهترین راه جهت تامین وحدت ملی رعایت ترکیب ملی با در نظرداشت اهلیت و شخصت و کارای افراد ملیتها و اقوام دراداره کشور است که  بر اساس احصائیه و ارقام دقیق نفوس استوار باشد نه بر اساس شیرا خط های عنعنوی و حدس و گمانها و ادعاهای میان تهی.

اگر میخواهیم اعتماد تمام مردم افغانستان را بدست آریم بیائید ترکیب ملی را در تمام وزارتخانه ها ، ادارات دولتی ، موسسات  غیر دولتی و دفاتر ملل متحد به صورت واقعی بر اساس معیارات قبول شده و احصائیه های دقیق رعایت نمائیم نه به شکل نمایشی و بر اساس حدس و گمانها و ارقام تحمیلی.

 

دیوار آهنین بین مردم و ریس جمهور

بدریه "میلاد"

در سال  2001 تقریباً همه چیز تمام بود تنها روزنهِ امید برای مردم با ایمان و با ارادهِ و آزاده افغانستان که پیوندی با طالبان و فاشیزم طالبی نداشتند  مقاومتی بود که به رهبری احمد شاه مسعود به پیش برده میشد جنگ نا برابری که امروز مردم دنیا ابعاد وحشتناک آنرا میدانند.

طالبان با حمایت گستردهِ ارتجاع منقطه ، کشورهای عرب و همکاری مستقیم  اردوی پاکستان به رهبری آی اس آی ، ملیشه های پاکستانی ، قوای آموخته خور و نامرد حشری فرا مرزی و لشکر 20000 نفری القاعده با استفاده از تفرقه های قومی ، تنظیمی و سمتی که حکمتیار ویارانش از قبل زمینهِ آنرا برایشان مهیا نموده بود توانستند بیشتر نقاط کشور را به اشغال در آورند.شهادت مظلومانه فرزند آزاده خراسان زمین ، پهلوان ستبر سینه معرکه های خونین آزادی بیاری مستقیم سازمانهای استخباراتی بیگانه و مزدوران آنها و نامردان نامرئی،  آخرین امید مردم آزاده کشور را به یاس مبدل کرد و برای 36 ساعت در فاصله بین ترور سردار بزرگ خراسان و حمله تروریستی به امریکا با ایمان ترین مردان مقاومت هم باور خویش را به آینده از دست دادند.شاید در روی زمین حتی یک نفر هم نبود که درین فاصلهِ زمانی دیگر باوری به آینده میداشت.اما خداوند بزرگ ملت افغانستان را تنها نگذاشت و ظالمی را وسیلهِ نابودی ظالمی دیگر ساخت، ناگهان دروازه امید باز شد و اوضاع تعغیر نمود. سناریوی بن راه اندازی شد. حامد کرزی بحیث ریس جمهور افغانستان انتصاب شدقوای بین المللی به افغانستان آمد.و مردم افغانستان که تحمل بیش از دودهه جنگ و کشتار و خشونت و نیرنگ و فریب و دروغ ، ووعده طاقتشان را طاق نموده بود از رویداد جدید با آغوش باز استقبال نمودند.آنان که مانند تشنگان وادی ظلمات درمانده شده بودند ناگهان باورمند شدند که به آب دست یافته اند و در مدت اندک زمانی عطششان فرو خواهد نشست ودردهایشان پایان خواهد یافت نمیدانستند که آنچه را که آب گمان کرده اند سرابی دردناکی بیش نیست.

ریس جمهور جدید که یک چهره کمتر شناخته شده اما نیکنام بود چون از قبل آمادگییی برای احراز چنین یک پستی نداشت تا تیم کاری صادق، وطندوست ووفادار رابا خود داشته باشد.بنابرین به مجرد اینکه به کرسی حکومت تکیه زد دو گروه مردم به دورش حلقه زدند و افسونش کردندگروه اول انجیو زدگانی بودند که بیشتر شان تحصیلات عالی نداشتند یا اگر کدامی آنها داشتند تجربه ودانش کافی کاری و مسلکی نداشتند فقط مدتی در موسسات و انجیوها یا دفاتر ملل متحد که در اختلاس و فساد شهرت دارند منحیث گارد و کارمند و در بعضی مواردبه قول خودشان مینجر و کواردیناتور و غیره بودند که به جز بل تقلبی ساختن و پردیم گرفتن کاری نداشتند و پول را به نوک سوزن جمع میکردند و ارزش دالر را از همه بهتر میدانستند.بعد هم با هزار دروغ و نیرنگ کیس سازی نموده پناهنده شدند و در صف سوسیال زدگان قرار گرفتند که نه علاقه به وطندار داشتند و نه میلی به وطن.گروه دوم افرادی کم سوادی بودند که با تنظیم های مجاهدین همکاری داشتند و به علت اینکه اکثراً تحصیلات خود را نا تمام گذاشته یا فارغ صنف 12  یا حد اکثر 14 پاس بودند یا اینکه در سال اول یا دوم دورهِ دانشگاهی  به دلایل متعدد دنبال تحصیلات را رها نموده بپاکستان رقته بودند و به علت داشتن همین تحصیلات نا تمام از حضور در جبهات گرم جهاد و مقاومت نیز پرهیز نموده در عقب جبهات مصروف گرفتن وند بودند که در جریان سالهای جهاد و مقاومت سفریه و کرایه و بوت و کمپل و معاش ده ها هزار مجاهد و رزمنده را نامردانه حیف ومیل نموده بودند که اینها هم جناب دالر را به تما معنی میشناختند و در هرجائیکه ایشان تشریف داشتند اینها نیز حضور بهم میرساندند.خلاصه زبان ملی هردو گره دالر بود و بس. و از همه بد تر اینکه بیشتر افراد این گروه ها با وجود اینهمه کمی و کاستی که داشتند به امراض منفور ، مهلک و مدهش قومگرای ، سمت گرای و خود محوری نیز مصاب بودند.

این افراد دیوار آهنینی را به دور ریس جمهور ساختند که از یکطرف هیچ شهروند آزاده و غیر وابستهِ این سر زمین را توانایی آن نبود تا بدون یاری آنان ازین دیوار عبور نماید و صدای مردم را به گوش ریس دولت برساند بنابرین تنها وابستگان ، یاران و بلی گویان اینها بودند که میتوانستد در جریان ملاقاتهای نمایشی با ریس جمهور دیدن نمایند و واو را متیقین سازند که وضع در مناطق آنها کاملاً بر وفق مراد ریس دولت است و نازدانه های ارگ نشین نماینده راستین مردم میباشند.ازجانب دیگر این نازدانه های ارگ نشین بر اساس معیاراتی که در دانش کم  و سواد نارسید شان بود به تقرر افراد وابستهِ خویش بدون در نظر داشت اهلیت ، شخصیت ، دانش ، اخلاق، تقوی ، تجربه ، تخصص ، تحصیل و دیگر معیارات قبول شده در پستهای بلند دولتی و نظامی دست زدند در بسیاری موارد حتی اینها در تقرر وزراء و معینان نیز نقش اساسی داشتند و هنوز هم دارند. در نتیجه این عملکردها تیمی از افرادی بر سرنوشت ملت افغانستان حاکم شد که نه برنامهِ برای حکومت داشتند و  ده علاقه به کشور ، زیرا همین حالا خانواده های اکثر کسانیکه در پستهای بلند دولتی و ادارات دارای معاشات دالری کارمیکنند خارج از کشورند و حتی حاضر نیستند که حتی برای سیاحت هم به کشور برگردند این دیگر مهم نیست که این خانواده ها در پاکستان و ایران باشد یا در امریکا.

آیا کسیکه حاضر نیست خانواده اش را در مقابل اینهمه امتیازات به کشور بیارد کوچکترین احساسی در مقابل وطن و مردم دارد؟ نه، نه، باز هم نه ،اگر همین حالا کسیکه شایستگی یک مقام را نداشته باشد و دران مقام برگزیده شود مردم به سادگی دلیل انتصابش را میدانند که توسط چه کسی معرفی شده است..همچنان هرکدام این نازدانه ها یا خود چندین شرکت تجارتی ، انجیو یا شرکت ساختمانی ساختند و یا اینکه درانها شریک شدند که بیشتر پروژه های انکشافی و ساختمانی در مرکز و محلات را نیز گرفته اند ، روز بروز صفوف این گروه فشرده تر شد و شبکه های آنها تا ولسوالیها و روستا ها نیز نفوذ کرد.از آنجا بود که فساد اداری که در زمان رژیمهای قبلی جاجا دیده میشد بیک عنعنه و رسم معمول بدل شد زیرا هر مسئولی در هر جایی که جرمی را مرتکب میشد باالآخره به حمایت حامی ارگ نشینش تبرئه شدیا اینکه از پست ولایت وریاست به پست وزارت رسید یا اگر راهی دیگر برایش پیدا نشد وکیل و سناتور شد و بخانهِ ملت رفت تا دیوار دوم را بین مردم و ریس دولت بسازدو بدین گونه دیواری آهنین بین ریس جمهور و مردم ایجاد شد.زیرا اکثریت مردم نه میتوانند از طریق نازدانه های ارگ نشین به ریس جمهور برسند و نه از طریق وکلا زیرا وکلای وابسته به این گروه چون از امکانات دولتی و مالی بیشتر برخوردارند وکلای دیگر را نیز تحت نفوذ خود در آورده و آنها را عملاً بی صلاحیت کرده اند.

به همین دلیل است که تا امروزهیچکس احساس مسئولیت نکرد ، هیچکسی از قانون هراسی نداشت زیرا تا کنون دیده نشده که کسی بجرم اختلاس و خیانت به شکل واقعی مجازات شده باشد ، خانه های را که از تاراج دارای های عامه بدست آورده استملاک شده باشد اگر در موردی محاکمهِ هم صورت گرفته باشد یا سناریوی نمایشی بوده یا اینکه متهم از خطوط اصلی گروه عدول نموده در غیر آن چنین کاری نشده بهمین دلیل است که هیچکس نه ارسی از خدا دارد و نه شرمی از مخلوق ، هر کس در هر جای که بوده بیدریغ خیانت نموده و شعار همگان اینست که خود را بساز ، پول پیدا کن و بس. اینست شعار بیشتر کسانیکه امروزگرداننده چرخهای سیاست و ادارهِ این کشور ویران و ملت نیمه جان است.

ماباید ریشهِ فسادی و فاجعهِ را که امروز در دور افتاده ترین روستایی این کشوررخ میدهد در مرکز جستجو نمائیم.اگر ولسوالی در قاچاق مواد مخدر دست دارد ، اگر قوماندانی  معادن و ذخایر زیرزمینی و جنگلات را تاراج میکند ، اگر مستوفیی عواید گمرکی را غارت میکند ، اگر والیی همه چیز ولایت را می بلعد ، حامی و پشتیبانی در مرکز دارد.

پس اگر ریس دولت میخواهد فساد اداری را ریشه کن نماید باید اصلاحات را از ارگ  ، هئیت رهبری دولت ، مشاورین و کابینه آغاز نماید در گام نخست یکبار املاک و سرمایه های این نازدانه های مسند نشین را که خودش آنها را بیشتر از هر کسی دیگر بهتر میشناسد محاسبه نماید و آنرا به آنچه قبل از حکومت موقت داشتند مقایسه نماید.ارزیابی نماید که درین مدت دارای های آنها ،  املاک آنها ، شرکتهای آنها، قصر های آنها چند برابر شده است.اگر ریس دولت درین بخش مشکلی دارد یا افرادی دلسوز و صادقی را در اختیار ندارد که حقایق را برایش بیارند،  مردم رنجدیدهِ افغانستان ، رسانه های غیر وابسته و ژورنالستان آزاده حاضرند ( نه رسانه های پروپوزلی یا چارمیخ و ژورنالست نماهای مزدور) تا ارقام دقیق در مورد دارای ها و کار کردهای این نازدانه ها و دیگر دردانه ها را در اختیارش بگذارند.اگر ریس دولت میخواهد ملت افغانستان را راضی نماید باید این دیوار را از میان بردارد به عوض اینکه به تعدادی افراد انگشت شمار رو بیاورد به ملت بزرگ و آزادهِ افغانستان رو بیاورد و اعتماد نماید.

همچنان ریس دولت میتواند تا جهت آگاهی کامل از اوضاع واقعی کشور تیمی از افراد وطندوست ، صادق و با احساس را از جمع مردم غیر وابسته بگونهِ انتخاب نماید که از هر ولایت یک تن را به صورت مستقیم بر گزیند نه از چینل سیاست پیشگان و اطرافیان خویش.

آنگاه تمام امکانات را در اختیار آنها بگذارد و برایشان اختیارات تام در قسمت جمع آوری معلومات در مناطقشان بدهد که این افراد راغیربا ریس جمهوربا کسی دیگر رابطه نداشته باشد و حتی یکی دیگر را نشناسند درانصورت ریس دولت از وقایع کشور اطلاعات دست اول و درست را بدست آورده میتواند و در نهایت تصمیمگیریهای مهم را رد روشنایی حقایق بدست آمده عملی نموده میتواند.

آنگه خواهد دید که این ملت چقدر با پاس و با وجدان است در غیر آن وضعیت روز به روز بد تر خواهد شد و نازدانه ها و دردانه ها که همیشه پاسپورتهای شان ویزه خورده و سرمایه زیادی را نیز ازین سر زمین به بیرون از کشور انتقال داده اند یک روزی رخت سفر خواهند بست و ملت مارا با کوله باری ازدردها و مصایب تنها خواهند ماند و باری بزرگی از مسئولیت نیز بر شانه های ریس جمهور سنگینی خواهد کرد.

 

 

وعده بود و عمل نی

بخاطر دارم چهار سال قبل یکنفر انجنیر پاکستانی با چند با چند نفر داخلی بخاطر سروی کار شبکه آبرسانی بجرمآمده بودند اینجانب به شمول چند تن از محاسن سفیدان جرم تقریباً یکنیم کیلومتر را پای پیاده تا قریه درهِ پشکان یاشانرا همراهی کردیم آب درهِ پشکان را دقیقاً مطالعه نموده وعده دادند که در آینده نزدیک کار آنرا شروع میکنیم وعده بود و عمل نی .

به سلسهِ این وعده های بی عمل دو سال قبل باز هم چند نفر انجنیر خارجی وداخلی بخاطر کار آب آشانیدنی تحت نام بازسازی وارد جرم و در ولسوالی از موسفیدان کتباً استحضاری گرفتند که ما کاررا شروع میکنیم شما هم تا جائیکه امکان دارد کمک کنید باز هم حرف بود وعمل نی.

در سال 1384 کارمندان بنیاد آغاخان در قریه جات شوراهای همبستگی را ایجاد وراجع به ضرورتهای اولیه از شوراها پلان کاری خواستندتمام تمام شورا ها با یک صدا پیشنهاد آب آشامیدنی را نمودند آنها وعده نمودند که از مدرک پول همبستگی ملی پروژه آب آشامیدنی را آغاز میکنیم خلاصه اینکه حسن نیت نشان دادند اما حسن عمل نبود.

بنابران از شورای بدخشانیهای مقیم کابل احترامانه تقاضا داریم که منحیث فرزندان بدخشان مشکلات مارا به سمع مسئولین رسانده و مارا در راستایی رفع معضلات محیطی مان یاری رسانند.

سهمیه خاک تنفسی مردم فیض آباد برای 5 سال دیگر ذخیره شد

فضل الله "تورسن زاده"

سرک بین شهرفیض آباد و میدان هوای که در حدود کمتر از 10 کیلومتر مسافه دارد برای دهمین بار قلبه گردید.

 یکسال قبل ضمن مطالعه اسناد پروژه های بازسازی بدخشان  عنوانی را دیدم که مطابق آن موسسه پدکو باید 11 کیلومتر سرک بین میدان هوای و شهر فیض آباد را قیر مینمود خوشحال شدم که حتماً کاری از پیش میرود

 درروز های گرم ماه اسد زمانیکه عازم شهر فیض آباد شدم دیدم که یک ماشین قلبه مصروف قلبه نمودن سرک است از خوشی در کرته نغنجیدم زیرا فکر کردم که رگ غیرت این موسسه سرمایه دار و سیر خوردهِ امریکای شور خورده و حتماً سرک را بصورت اساسی پخته میکند اما در جریان روز های بعدی دیدم که کار به همین قلبه و ماله محدود شد فقط است آورد این پروژه این بود که همان سرک محکم را قلبه نموده سست کردند تا مردم بدخشان از نعمت تنفس خاک هیچگاهی محروم نیاشندو مصرف بودجه را که به گفت مردم در حدود 5 لک دالر بود زهر جان کردند. و جالبتر اینکه قرار داد آنرا بیک شرکت ساختمانی پاکستانی داده بودند شاید به عقیدهِ آنها پاکستان علاقه زیادی به آبادی و آرامی افغانستان داشته و خصوصاً بدخشان داشته باشد.جالبتر اینکه روز افتتاح نمایشی و سمبولیک گویا قیرریزی سرک کشم- فیض آباد وسایط همین موسسه را کارمندان یو اس اید در مقابل کمره های تلویزیونها قطار کردند تا بینندگان مطمین شوند که کار شروع شده است.

باید متذکر شویم که یو اس اید و پدکو مبلغ 60 میلیون دالر سهمیه کمکهای جهانی برای بدخشان را باید در چهار سال صرف بازسازی بدخشان نمایند که  اگر همین آش و همین کاسه باشد میترسیم بدخشان را قورت نکنند چه رسد به اینکه کاری از پیش ببرند.

وزارت مبارزه علیه مواد مخدرپول اعمارسه بند برق آبی را درولسوالیهای

 جرم ، شهدا و چته شهر فیض آباد تمویل میکند

حلیم واحدی ریس صندوق وجهی وزارت مبارزه علیه مواد مخدر در مصاحبه با هفته نامه صدای بدخشان گفت: سه دستگاه تولید برق آبی در ولایت بدخشان از بودجه صندوق وجهی وزارت مبارزه علیه مواد مخدر اعمار میگردد این دستگاه ها در ولسوالیهای جرم با ظرفیت تولید 350 کیلو وات برق ، ولسوالی شهدا با ظرفیت تولید 85 کیلو وات برق و در ناحیه چته فیض آباد باظرفیت تولید 100 کیاووات برق اعمار میگردد این فیصله بر اساس موافقتنامه هیت مدیره وزارت مذکور در ماه حوت سال گذشته تصویب و پروتوکول آن امضا گردید که کار آن همین اکنون آغاز گردیده است. 

کل بودجه اعمار این سه دستگاه برق بالغ بردو میلیون و هفت صد وسی هزار و هفتصد دالر امریکای (  2730700) میشود  که ازین جمله نود ودو اعشاریه دو فیصد آن( 92.2 فیصد) آنرا که بالغ بر  دو میلیون و پنجصد و سی و پنج هزار (  2535700 ) دالر میشود وزارت مبارزه علیه مواد مخدر ، دو اعشاریه دوفیصد 2.2 فیصد آنرا که بالغ بر پنجاه و پنج هزار (  55000 ) دالر میشود موسسه آلمانی جیتی زید میپردازد.پنج اعشاریه دو  فیصد(% 5.2) آن معادل 140000 دالر امریکای را مردم محل باید تمویل نمایند که این از طریق تهیه نیروی کار صورت میگیرد.این دستگاه های برق جزء برنامه ایجاد معیشت بدیل جهت کاهش کشت کوکنار بوده که برای مردم بدخشان از جانب وزارت مبارزه علیه مواد مخدر تخصیص داده شده است.قرار است که کار این پروژه ها در جریان یکسال تکمیل گردد. پول آن از بودجه صندوق وجهی وزارت مبارزه علیه مواد مخدر پرداخت میگردد.

واحدی علاوه کرد: قرار است تا از برق تولید شده ازین دستگاه پروژه های بهره برداری از مواد خام محلی بکار انداخته شود.موسسهِ جی،تی،زید آلمانی که اعمار پروژه ها را قرار داد نموده است باید باید در حدود 350 تن را در بخشهای مختلف راه اندازی پروژه های محلی تربیه نمایند.وی افزود: که پول اعمار دستگاه جرم 1443700 دالر ، شهدا 138500 دالر و از چته 536500 دالر میباشد. همچنان 80000 دالر صرف تربیه و ایجاد کورسهای تریننگ برای افراد محل جهت راه اندازی پروژه های کوچک ، 15000 دالر صرف مانیتورینگ پروژه ها ، 264000 صرف بخشهای هماهنگی ، نظارت و مسایل اداری پروژه ها و 53000 دالر صرف مصارف اضافی خواهد شد.همچنان 200000 دالر صرف ارتقای ظرفیتهای ریاست برق بدخشان میگردد.منبع علاوه نمود که وزارت مبارزه علیه مواد مخدر پول تطبیق پروژه ه های آزمایشی سمارق پروری و زنبور داری را نیز در ولایت بدخشان تهیه و به دسترس موسسات تطبیق کننده قرار خواهد داد.این کمکهادر چوکات برنامه ایجاد معیشت بدیل برای مردم ، جهت کاهش کشت کوکنار صورت میگیرد.

 

والی بدخشان از عدم بازتاب انکشافات مثبت در بدخشان ناراضی است

 

منشی عبد المجید والی بدخشان در مصاحبهِ با خبر نگار صدای بدخشان گفت: با وجود اینکه بدخشان یکی از جمله ولایات بزرگ و مهم افغانستانست تا هنوز مرکز ثابت هیچ رسانهِ تصویری درین ولایت فعال نگردیده است.وی علاوه نمود که در بدخشان کارهای عمرانی زیادی صورت گرفته است اما به علت نبود مراکز فعال خبر رسانی بیشتر رویدادهای مثبت بازتاب داده نمیشود در حالیکه بدخشان یکی از جمله امنترین ولایات افغانستان بوده و هیچ خظری خبرنگاران را تهدید نمیکند.ما از رسانه های تصویری دعوت مینمائیم تا با ایجاد مراکز فعالیت خویش در بدخشان هم با پخش و نشر رویدادهای بدخشان خدمتی به مردم بدخشان نمایند و هم برنامه های خویش را غنایی بیشتر بخشند.

او درقسمت وجود نارسایی ها در محلاتوولسوالیها گفت: تا زمانیکه وکلا در امور تعغیر و تبدیل ولسوالها وقوماندانهای ولسوالیها مداخله نمایند امور ولسوالیها بهبود نمیابد او گفت بعضی وکلای بدخشان بصورت مداوم تلاش مینمایند تا افراد بی کفایت و بی تجربه وابسته بخویش را در ولسوالیها مقرر نمایند.

  پروژه های تمویل شده توسط دفتر مبارزه علیه مواد مخدر ملل متحد به بهره برداری سپرده شد

محمد عالم یعقوبی مسئول دفتر مبارزه علیه مواد مخدر ملل متحد در بدخشان ضمن اظهار این مطلب علاوه کرد:دفتر ملل متحد در سال گذشته پول اعمار کلینیک اشکاشم( 230000 دالر) ، بودجه اعمار مکتب دشت فراخ (134400 دالر) و پول اعمار پل اوشنگان ( 81000 دالر) را به شبکه انکشافی  آغاخان پرداخت نموده بود تا جهت رفع نیازمندیهای مردم محل این پروژه ها تکمیل و در خدمت مردم قرار گیرد که این پروژه ها امسال تکمیل و به بهره برداری سپرده شد.

وی اضافه نمود که تا کنون پروژه های انکشافی زیادی توسط دفتر مبارزه علیه مواد مخدر ملل متحد تمویل و به بهره برداری سپرده شده است.

 

کلینیک اشکاشم که  توسط موسسه آغاخان ساخته شده و پول( 230000 ) آنرا دفتر مبارزه علیه مواد مخدر ملل متحد داده است

 

 


هیئت یا مصیبت

گزارشگر: سپیده "سحر"

در سالهای اخیر چنین رواج شده است که در موسم تابستان که آب و هوای کابل گرم میشود و کار در ادارات دولت هم رونقی ندارد عدهِ از کارمندان وزارتخانه ها که سر و سری با وزراء و معینان و ریسان دارد برنامه سفر به ولایات امن را پلان میکنند تا از یک طرف تفریحی نمایند و از جانب دیگر پولی به چنگ آرند که ولایت بدخشان ازین ناحیه بیشترین مزاحمت را تحمل مینماید زیرا به علت داشتن امنیت خوب توجه بیشتر کارمندان به طرف این ولایت است که در بعضی موارد حتی دفتر تفتیش وزارتخانه ها به این ولایت کوچکشی مینمایند.زمانیکه این هئیتها که خود شان تا گوش در فساد و رشوت غرق هستند به ولایات رسیدند مانند مادر کیکان میچسپند به اسناد دفاتر. بعد مانند فیلسوفان یونان شروع میکنند به لکچر دادن در مورد قانون و اصول و وظیفه شناسی و واژه های دیگری که امروز به کالای بازار نیرنگ تبدیل شده است.مامورین ولایتی هم که بدون شک نقایصی در کار خویش دارند سراسیمه میشوند و بر علاوهِ اینکه جای بود و باش و مهمانیهای مفصلی را برای این هئیتها تهیه میکنند در آخر یک مقدار پول گزاف هم برایشان جمع میکنند و بهد از هفته ها این درد سرها از سر خود کم میکنند و تا سال آینده مصروف جبران پولهای برباد رفته میشوند.در حالیکه این هیئتها پول کافی بنام کرایه و سفریه از وزارت مربوطه میگیرند بر علاوه اینکه  تمام مصارف خود را تاوان مامورین ولایتی میکنند در بسیاری موارد شعبات دولتی را در اوقات رسمی بند وبه خوابگاه و اطاق طعام خوری خویش تبدیل مینمایند به گونهِ مثال در یکی از روزی تابستان جهت تهیه گزارش به ریاست معارف بدخشان رفتم ساعت 10 صبح بود زمانیکه در اطاق تفتیش رفتم با تعجب دیدم که کسی دران خوابیده است از پیاده پرسیدم گفت تفتیش صاحبان است.به اطاق ریس معارف رفتم آنجا چند تن نشسته بودند زمانیکه سراغ ریس را گرفتم آقایی با لحن تند گفت شما چکاره هستید؟ با ترس و لرز گفتم خبر نگار هستم و بخاطر تهیه گزارش در مورد اعمار مکاتبی که به کمک بانک جهانی ساخته میشود آمده ام شخص مذکور که بعد فهمیدم ریس تفتیش وزارت معارف و ریس این هیئت هست با شنیدن نام خبرنگار خود را جمع و جور کرد و گفت: برادر ما مهمان هستیم ریس در منزل بالاست. بهر حال گزارش تهیه شد و هنگام ظهر بود میخواستم از تعمیر ریاست معارف بیرون شوم ناگاه چشمم بیکی از دفاتر دیگر افتاد که این هیئتها آنرا به اطاق طعام خوری مبدل نموده بودند زمانیکه از عمارت بیرون شدم دیدم که خیمهِ در صحن حویلی تعمیر معارف برپا شده است پرسیدم این برای چیست؟ گفتند این آشپزخانه تفتیش صاحبانست گفتگ این عزیزان که از خود سفریه و کرایه دارند به کدام حق دفتر رسمی را به هوتل مبدل نموده اند ناگهان شخصی که لباس سبز رنگ پولیس را به تن داشت گفت برادر چی کاری داری ره ته بیگر برو. من گمان کردم که یکی از افراد امنیتیس گفتم جانم هر کس زمانیکه کار غیر قانونی را دید حق اعتراض دارد موصوف شروع نمود به لکچر دادن در مورد مهمان نوازی افغانها. گفتن برادر مهمان نوازی در خانه میشود نه در دفتر.روزانه صدها نفر درین دفاتر کار دارند اگر اینهمه مهمان نواز هستی میتوانی این خیمه و خرگاه را در خانه ات بپا کنی. بعد فهمیدم که این شخص هم از جمع هیئتها بوده اما بدخشانی بود و میخواست کریدت مهمانداری را مفت بیگیرد.مسئولین محترم باید بدانند که هیئت پرانی با چنین شیوهِ نه تنها مشکل ادارات را حل نمیکند بلکه بر مشکلات ادارات ولایات می افزاید زیرا اگر ادارات ولایتی برای هیئتها پول کافی دادند و عزت شان شد همانست که گزارش نادرست تهیه میکنند و ازادارات و اشخاص تقدیر بیجا میکنند و اگر برای شان پول و سوغات کافی ندادند همانست که گزارش را بازهم نادرست تهیه میکنند و دریای از تهمت را بپای کارمندان ولایتی میبندند.

تعداد معتادین مواد مخدر در بدخشان رو به افزایش است

خبر نگار صدای بدخشان از جریان سیمینار کاهش تقاضا درشهر فیض آباد گزارش میدهد که ارقام ارائه شده نشان میدهد که گراف معتادین مواد مخدر در بدخشان رو به افزایش است.تیم عکس العمل سریع کاهش تقاضای مواد مخدر صحت عامه در بدخشان که به کمک مالی دفتر مواد مخدرملل متحد فعالیت میکند آمار زیرین را در مورد معتادین مواد مخدر در بدخشان ارائه نمود: شغنان- ۲۹۲۰ تن معتاد به هیروئین و تریاک، واخان- ۱۲۵۳ تن معتاد تریاک، اشکاشم- ۹۰۰ معتاد به تریاک، نسی بالا- ۴۰۰ معتاد تریاک، درواز بالا- ۷۲ معتاد تریاک، درایم- ۱۳۰ تن معتاد به تریاک، جخان- ۱۴۴ تن معتاد به تریاک،ماه می- ۳۹۵ تن معتاد به تریاک، جرم (قریه اسکان)- ۱۴۳ تن معتاد به تریاک، فیض آباد- ۴۸۰ تن معتاد هیرویئن.ارقام معتادین دیگر ولسوالیها تا هنوز بدست نیامده و برنامه سروی آنها توسط  تیم ذکر شده رویدست است.باید متذکر شد که بیشتر از ۵۰ فیص این معتادین را در بعضی مناطق زنان و اطفال تشکیل میدهند.دوسال قبل در شهر فیض آباد تنها ۱۰۰ تن معتاد به هیروئین بود اما این رقم اکنون سه برابر شده است.تعداد معتادین مشهود  به هیروئین در ولسوالی جرم به ۳۰ تن میرسد.بیشتر معتادین هیروئین از کشور های پاکستان و ایران برگشته و جوانان محلی را نیز به اعتیاد کشانده اند.

سرک کشم- فیض آباد قیر ریزی میشود

به اساس وعده های رونالد نیومن سفیر امریکا در افغانستان کار قیری ریزی سرک  کشم ـ فیض آباد در بهار سال آینده آغاز میگردد آقای نیومن در جریان سخنرانی خویش در ميدان هوای فیض آباد در اثنای افتتاح سمبولیک کار سرک مذکور گفت که :بودجه اعمار سرک بالغ بر ۱۰۵ میلیون دالر میشود توسط حکومت امریکا پرداخته میشود و قرار است که در جریان دونیم سال آینده به پایهِ اکمال برسد. وی افزود :کار اعمار سرک از یک استقامت آغاز میگردد زیرا وسایط بزرگ نمیتوانند سرک فعلی را عبور نموده کار را از چند استقامت آغاز نمایند وی علاوه نمود که نيومن ساعتی قبل ازان در جريان صحبتهای خويش در باغ ولايت فيض آباد متذکر شد که امريکا جهت تامين امنيت در بدخشان بودجه ندارد پس اگر بدخشانیها میخواهند وطنشان آباد گردد باید به کسی اجازه ندهند تا امنیت را در بدخشان مختل سازد.باید متذکر شد که افتتاح سمبولیک کار این سرک ده روز قبل به شکل یک سناریوی جالبی راه اندازی شد که بیشتر مردم ره به شک انداخت زیرا مسئولین موسسه امریکای یو اس اید و پدکو  چند واسطه را به شکل نمایشی در معرض کمره های تلویزیونی قرار دادند و سفیر هم نوار را قطع کرد و تمام.دیگر نه کاری بود و نه باری.که درین جا دو باور وجود دارد:یکی اینکه نماینده های بدخشان در برابر مردم نظر به وعده های که داده بودند خیلی سبک شده اند و حتی بعضی هادر مناطق خویش سفر کرده نمی توانند بنابرین بالای ریس جمهور فشار آوردند تا جهت خاموش کردن مردم سناریوی قبل از وقت را راه اندازی نماید.بعضی ها میگویند که در گرفتن بودجه سرک مذکور شخص نیومن بیشتر تلاش نموده و ازینکه قرار است تبدیل شود از قبل برای مردم بدخشان اتمام حجت نموده است. اين در حاليست که قبل ازين رويداد عدهِ از وکلای پارلمان اصرار داشتند که بودجه اعمار سرک را شخص آنها از حکومت امریکاگرفته اند درحالیکه این امر خیلی بعید به نظر میرسد زیرا در  سراسر کشور های جهان ده ها هزار وکیل وجود دارد که هرکدام آن صد میلیون دالر از امریکا بیگیرند وای بر حال عموسام،  امریکا از ما بتر خواهد شد. ما ميگوئيم هرکس که و هر کی پروژه را که گرفته قبول داريم برای ما مهم اينست که سرک قير شود ما خربوزه کار داریم با پالیسوان کاری نداریم.

والی و قوماندان امنيه ولايت بدخشان از مداخله بعضی ازوکلای

 مجلس نمايندگان در امور ولايت بدخشان شکايت دارند

خبر نگار صدای بدخشان ضمن مصاحبه های که با محترم منشی عبد المجید والی و  محترم جنرال امام الدین قوماندان امنيه ولایت بدخشان داشته است دريافته که والی و قوماندان امنيه از مداخلات وکلای مجلس نمايندگان بدخشان شديدا ناراضی هستند.والی و قوماندان امنيه ضمن صحبتهای خود گفته اند که بعضی از وکلای بدخشان به اساس روابط و تعلقات که با مقامات عالی دولتی ووزراء دارند بدون مشوره و موافقه آنها به تعغير و تبديل حاکمان و قوماندانهای ولسواليها دست ميزنند که اين افراد در بسياری موارد متهم به رشوه خواری فساد اداری و قاچاق مواد مخدر اند که اين امر باعث شده تا اين قوماندانان و حاکمان از امر مقامات ولايتی به دليل داشتن پشتوانه در مرکز سر کشی نموده و به کارهای غير قانونی خويش ادامه دهند. بيشتر حاکمان وقوماندانان ولسواليها بدون در نظر داشت اهليت ُ شخصيت ُ تربيت و دانش به مشوره وکلا تعین میشوند که اين افراد در راستايی تامين منافع شخصی منطقوی وکلا از هيچگونه مظالم دريغ نميورزند.در بعضی موارد یک ولسوال یا قوماندان امنیه به دلیل فساد اداری ، بی کفایتی یا ناتوانی دیگر مورد خشم مردم محل قرار میگیرد به عوض اینکه برکنار شود به ولسوالی دیگر تبدیل میشود یا اینکه بعد از تبدیلی با چند صوب چکمن زیرهِ و موملای و زیره و پسته راهی خانه وکلا شده  و بعد از یکی دو هفته دوباره در همان پست قبلی با مانند پشک دزد با فرمان خلیفه بر میگردد.همچنان مقامات ولایت بدخشان از عدم باز تاب انکشافات مثبت توسط رسانه ها ابراز ناخرسندی نمودند آنها میگویند که ولایت بدخشان با داشتن بیش از یک میلیون نفوس ووسعت چشمگیر در حالیکه بیشتر از هر ولایت کشور با ممالک همسایه سرحد دارد و از نظر ژیوپولیتیک ارزش استثنایی دارد و در بسیاری موارد محراق تحولاتی است که در کل کشور تاثیر گزار است اما تاکنون دفتر یک رسانهِ تصویری دران باز نشده است.

 

 نواز محمد "منگل" هنرمندی از گلانشهر

فرزند هنر مند مردمی بدخشان فیض محمد منگل میباشد ، نواز در سال 1355 در قریهِ دشتک ولسوالی جرم ولایت بدخشان در یک خانوادهِ هنر مند دیده به جهان گشود اولین صدای که گوشش جانش را نوازش کرد زمزمهِ عاشقانه دنبوره و غیچک بود زیرا خانوادهِ منگل همه هنرمند بودند و هنرپرور .این زمانی بود که منگل با پسر دیگرش نیاز محمد منگل رونق فزای محافل خوشی بدخشانیان بود و هر شامگاه تا نیمه شبان صدای دنبوره و غیچک از بام خانه های طوی داران بلند بود و نواز درچنین یک خانواده دیده به جهان گشود ، در 7 سالگی راهی مکتب شد  و تا صنف پنجم پیشرفت که ناگهان وضع کشور دگرگون شد و شعله های مرگبار جنگ شهر و روستا را در کام خود فرو برد ، ولسوالی جرم موطن نواز بیکی از داغترین کانونهای جنگ و آتش و گلوله مبدل شد هنوز خورد سال بود که پدرش را از دست داد . ونواز زا تعلیم بازماند.

چندی بعد هم برادر هنرمندش نیاز محمد نیز در گرماگرم حوادث مرگبار دیده از جهان بست و دنبورهِ منگل بیصدا شد همگان بدین باور بودند که دیگر تار های دنبورهِ منگل برای همیش از صدا بازماند اما ناوز این میراث پدر و خانواده را خوار نکرد و دیری نگذشت صدای تارهای دنبوره دوباره از خانهِ منگل بلند شد و آهسته آهسته گوش دوست داران موسیقی با نام نواز آشنا شد. بتاریخ دوم حمل سال 1370 بنابر دعوت رادیو تلویزیون محلی بدخشان عازم فیض آباد شد و دو آهنگ ثبت کرد ، چندی بعد دوباره بدان مرکز دعوت شد و این بار 12 آهنگ محلی را ثبت کرد.

و بعدش نواز محمد منگل قله های شهرت را گام به گام در نوردید تا اینکه به هنرمند هر دل پسند بدخشان مبدل گردید.

در سال 1382بنا بر دعوت جامعهِ فرهنگ مدنی عازم مزار شریف شد و در میلهِ گل سرخ اشتراک نمود.

 

افول یک ستاره

مختار نامیست آشنا بهر گوش . کودکان فیض اباد دوست دارند تا در بازیهای کودکانه خویش نام مختار را بر سر خویش گذارند .خصوصاً موسم بهار و پائیز آنگاهیکه پهلوانان ستبر سینه و سخت چنگال بدخشانی از تمام اکناف و اطراف بدخشان بزرگ راه شهر فیض آباد را در پیش میگیرند تادر مسابقات بزکشی که هر ساله به جشن بزرگ فرزندان بدخشانزمین مبدل میگردد اشتراک نمایند ، آنگاه که میدان گرم میشود وصدها یل گردنفراز با اسپهای سرکش و توده شکن خویش به میدان میایند نام که بیشتر از هر نامی در گوشها زمزمه میشود نام مختار است ، آنگاهیکه بز سنگین وزن به میدان انداخته میشود و لگد مال هزاران سم سخت میشود باالآخره بز از زمین بلند میشود در بسیاری موارد باز نام مختار در گوشها زمزمه میشود همه تکرار میکنند مختار است! مختار است !و لحظه بعد بلندگو فریاد میکشد بز در دست مختار است ، آنگاهیکه پهلوانان مانند انبوه

 زنبورهای عسل در هنگام گرو کشی با آخرین سرعت اسپ میدوانند

و ده ها دست برگوشه های بز چسپیده بود ، باالآخره پهلوانی موفق میشود تا قوره را بکند و باز نام مختار زمزمه میشود.و آنگاهیکه دو پهلوان قوش میشوند و اسپهای سرکش و نترس از فراز کنده ها و گردنه های مرگ آفرین با سواران خود میجهند و از نظرها پنهان میشوند دقایقی بعد همه با دلهره و اضطراب میبینند که سواری در دل گرد پیدا میشود در حالیکه اسپ خود را با آخرین سرعت میراند و بز را تی توقوم نموده است و  لحظاتی بعد جملهِ مختار است ! مختار است زمزمه میشود.

آری مختار مردی از تبار پهلوانان بزرگ بدخشان زمین ، از تبار الهی بخش و اعظم ، از تبار پهلوان خدای و اسمعیل ، ازتبار پیر مد و  کریم بود. او که در مدت کم شهرت عظیم بدست آورد و به اسطوره سخت چنگالی و قدرتمندی در میدانهای بزکشی مبدل شد . او که توده ها را میشکست ، قوره ها را میکند و بیرقها را ازان خود میکرد28 سال قبل در روستای "گنده چشمه" ولسوالی ارگوی ولایت بدخشان در یک خانواده پهلوان دیده به جهان گشود . پدرش پهلوان محمد اعظم مشهور به" اعظم گنده چشمهِ" از سر آمدان روزگار خود در میدانهای بزکشی بود.زیست در یک خانوادهِ پهلوان،  مختار را از کودکی پهلوان پرست تربیه کرد و انگاه که کودکی بیش نبود رویایی پهلوان شدن را در دل میپروراند و دوست داشت روزی مانند پدرش پهلوان میدان دار و میدانگیر شود.

دوست داشت همانگونه که مردم در مراسم بزکشی نام پدرش را زمزمه میکردند روزگاری برسد که نام خودش را زمزمه کنند و بدین گونه با تشویق پدر سوار کاری ماهری شد و همدم اسپها و همنشین اسپ کاران گردید زمانیکه پا به سن 18 سالگی گذاشت به میدان بر آمد و در مدت کوتاهی نامش در فهرست میدانداران بزرگ قرار گرفت ، با گذشت زمان به شهرت و قدرتش افزود و افزود تا اینکه مختار یک نام آشنا بهر گوش شد. دیگر میدانها بی مختار کیفیتی نداشت هر چند بدخشان سر زمین قهرمانان و پهلوانان بزرگ است اما مختار موجودی از جنس دیگر بود.زمانیکه اورا با آن فامت باریک و کشیده میدیدی هرگز تصور نمیکردی که چنین مردی بتواند خود را بر پشت زین استوار نگهدارد چه رسد به اینکه میدانداری کند اما زمانیکه قدم به میدان میگذاشت مانند عصای موسی به اژدهای میدانخوار مبدل میشد که هم اسپ را میبلعید و هم سوار را.او بود که همیشه سرنوشت بازی و تیم را تعین میکرد نه تیم و بازی سرنوشت اورا. او همیشه پیروز بود و سرو گردن اسپش همیشه پوشیده از دستمال و بدوشش بیرقی میدانها.مختار با چنین شکوه و عظمتی برای هشت سال میدانداری کرد ، اما شرایط جنگ نه قهرمان را آسوده میگذارد و نه روضه خوان را . مختار هم یکی از مردانی بود که ازین معرکه در امان نماند ویاران نا استوار و زمانهِ مکار پایش را به اختلافات گروهی کشاند ، کاری که باید نمیشد ، شد و مختار با قضایای زمان درگیر شد که در نهایت در جریان این کشاکش قهرمانخوار و بیهوده روز شنبه هفتم رمضان سال 1384 به قتل رسید. و نام او بر زبان کودکان فیض آباد همچنان باقی ماند.میدانها بی مختار شد ودیگر برای دوستداران مختار بز کشی مفهوم خود را از دست داد. بزکشی ها در بدخشان مانند رودباران کوکچه و آمو همیشه خروشان وجاریست اما دیگر دریای خروشان اسطوره وفرهنگ بدخشانزمین نهنگی مانند مختار را ندارد.او که هنوز خیلی جوان بود باید نمیمرد گذشته ازینکه در اجتماع و محلهِ خویش چه کار و کرداری داشت او برای بدخشان افتخار بزرگی بود و قهرمانی بود که میشد روزی نام بدخشان را تا خطه های دور زمین ببرد اما اکنون که در میان ما نیست روانش شاد باد.

                                                                            

انجیوها چنین میکنند

منیژه "بهار"

همانگونه که برای خوانندگان محترم صدای بدخشان ، خصوصاً بدخشانیهای فقیر و محروم وعده داده ایم یکی از وجایب ما رساندن صدای حق طلبانهِ مردم بدخشان به گوش مقامات دولتی،  نهاد های مسئول و مردم شریف افغانستانست ما میخواهیم بر علاوهِ اینکه خدماتی ارزندهِ را در راستایی معرفی تاریخ ، فرهنگ ، اقتصاد ، منابع بشری و ارزشهای معنوی بدخشان نمائیم نارسایی ها ، حق تلفیها ، ستمها و مصائب را که توسط ارگانهای دولتی ، قلدران محلی ، موسسات داخلی و خارجی  در دوردست ترین نقاط بدخشانزمین بالای مردم بدخشان تحمیل میشود آشکار نموده و حقایق را درین موارد بازگو نمائیم

اینک درین شماره منحیث نمونه ارقامی را که در مورد ترکیب پرسونل دفتر مرکزی موسسه " کف" در فیض آباد بدست آورده ایم به نشر میسپاریم و ضمن آن از تمام بدخشانیهای آگاه ، رسالتمند و با وجدان که شهامت فدا کردن منافع شخصی را در پای منافع ملی دارند میطلبیم اگر اسناد یا معلومات موثقی را در مورد وجود خویشخوری ، قومگرای ، اختلاس ، حق تلفی ، بیعدالتی موسسات دولتی ، ملی ، بین المللی  در بدخشان دارندبما ارسال دارند ما آنرا به اطلاع تمام ملت شریف افغانستان میرسانیم. باید متذکر شویم که در شماره بعدی اطلاعات رسیده در مورد موسسه "اکسفام" را که از سالها بدینسو مصروف یاد دادن شستن دست و روی به مردم شهر بزرگ است و موسسه یو اس اید ، پدکو و بیریش مجهول الهویه پاکستانی  شانرا( اینها یک شرکت ساختمانی پاکستانی را با خود آورده اند که در قلبه نمودن سرکها تجارب کافی  دارد) به نشر خواهیم سپرد.

در قدم نخست ما میخواهیم تا شهرت کارمندان موسسه "کف" را که فعلاً در بدخشان موظف بوده و تمام آنها خارج از ولایت بدخشان بر اساس سلیقهِ شخصی دایرکتر آن انتخاب شده است به نشر بسپاریم.

1- داکتر آصف پروجکت مینجر دفتر ( سی.ای.اف.یی) در بدخشان از ولایت لغمان با معاش ماهانه 1500 دالر.

2- داکتر عبد اله کواردیناتور پروژه(  بی.پی.اچ.اس  ) با معاش 1500 دالر از بلخ.

3- خلیل برادر داکتر عبد الله با معاش 850 دالر از بلخ.

4- امرالدین سوپروایزر در ولسوالی کشم یزنه داکتر عبد الله با معاش و امتیازات ماهوار 750 دالر

5- داکتر رابعه خواهر داکتر عبد الله موظف در کلینیک کشم با معاش ماهوار 400 دالر.

6- صفی الله مامای داکتر عبد الله گارد دفتر در بدخشان معاش 150 دالر

7- داکتر نصیر سفارش شده به داکتر عبد الله از چاه آب کواردیناتور ( ای . کا.سی.اچ.اس)با معاش 850 دالر.

8- داکتر فرید از ننگرهار سفارش شده به داکتر عبد الله با معاش 1100 دالر

9- اسد الله مدیر لوژستیک فارغ صنف 12 پسر خیشنه داکتر عبد الله با معاش 550 دالر.

10- فهیم الله پسر 15 ساله خواهر زاده داکتر آصف خزانه دار دفتر فیض آباد با معاش 390 دالز.

11- حیات الله مدیر اداری خویشاوند داکتر آصف با معاش ماهوار 600 دالر.

12- خانم داکتر آصف موظف در پروژه (ای.کا.زی.اچ.اس) .

13- سعد الله مدیر اداری دفتر کف خویشاوند داکتر آصف با معاش 650 دالراز کابل.

14- خلیفه اشرف دریور با معاش 200 دالر از اقارب داکتر آصف از کابل.

15- نور الحق مسئول خریداری از بغلان اقارب داکتر اصف با معاش 350 دلر ماهوار.

16- فریده خانم برادر نورالحق از اقارب داکتر اصف با معاش 430 دالر.

17- محمد ظاهر گدام دار در شفاخانه از جملهِ خویشاوندان داکتر آصف با معاش 280 دالر.

18- محمد عثمان نرس (اچ.آی.ام.اس) دفتر از چاه آب با معاش 350 دالر.

19- داکتر خیر محمد پسر خاله محمد نعیم مدیر لوژستیک دفتر کابل منحیث مدیر لوژستیک دفتر بدخشان با معاش 650 دالر.

بر علاوه یک عراده موتر صرف داکتر عبد الله با کرایه ماهوار 1000 دالر در دفتر است.

تمام این افراد در دفتر کف بدخشان از بودجه کمکهای مردم بدخشان اعاشه و اباطه میشوند.

با ید متذکر شد که این موسسه برای پرسونل محلی  مسلکی به شمول دوکتوران شفاخانهِ فیض آباد و کلینیکهای دیگر ماهانه 250 دالر معاش میدهد درحالیکه این پرسونل محلی است که شب وروز کار میکنند ، بیماران را مداوا میکنند ، نوکری اجرا میکنند در حالیکه پرسونل دفتر مرکزی در شهر نو لمیده و مصروف گذراندن خوابهای موسمی خود هستند.

همانگونه که میدانیم دفتر کف بر اساس قرار دادی که با وزارت صحت عامه بست مسئولیت عرضه خدمات صحی را به بدخشان بدوش گرفت تا کمکهای را که جامعه جهانی در عرصه صحت ببدخشان نموده است به مردم برساند که این موسسه و تمام موسسات دیگر تطبیق کننده در حقیقت مانند یک قراردادی یا تکه دار هستند که در قرار داد کمیشن مشخصی برایشان در نظر گرفته میشود تا برنامه را تطبیق نمایند که این کمیشن را از قبل از جمع بودجه جدا کرده اند.

سوال درینجاست که چرا موسسه تمام پرسونل دفتر مرکزی خود را از افراد خارج بدخشانی  باخود آورده است.

زیرا که اگر بدخشانیها در داخل دفتر باشند اختلاس آنها افشا میشود و هم خویشاوندان و اقارب بی کفایت و بی سرنوشت آنها همچنان بیکار میماند سوال دیگر درینجاست که کدام مرجعی قانونی اسناد تحصیلی ، سوانح ، تجربه و سابقه کار اینهمه را ارزیابی نمود؟

همه میدانیم زمانیکه یک پروژه یا بودجه بیک ولایت کمک شد باید مردم ساکن در آن محل از تمام مزایای پروژه به شکل متوازن استفاده نمایند و بودجه باید در خدمت مردم همان ملایت قرار گیرد در حالیکه اکثر موسسات موجود در بدخشان از دریور گرفته تا گارد و مامور و محاسب و داکتر و انجیر را باخود می آورند.

مگر در بدخشان قحط الرجالیست؟ آیا درینجا اگر داکتر و انجنیر پیدا نشود گارد ومامور و محاسب و دریور هم پیدا نمیشود؟ درحالیکه همین حالا بدخشان یکی از جملهِ ولایاتیست که بیشترین کدرها و متخصصین را در تمام عرصه ها دارد. همین حالا صدها داکتر و انجنیر و حقوقدان و اقتصاددان و دیپلوم و ماستر بدخشانی در سراسر کشور و به خصوص در کابل بی سرنوشت و بیکار اند.

چرا کدر های بدخشان بکار گماشته نمیشوند تا حد اقل اگر از ترس خدا نباشد از شرم مخلوق برای وطن خود کار نمایند .

موسسات داخلی و خارجی که در بدخشان کار میکنند باید در قدم نخست کارمندان مسلکی و غیر مسلکی خویش را از بدخشانیها بیگیرند زیرا پروژه برای در صورتیکه افراد مسلکی از بدخشان نیافتند که این ابداً ممکن نیست افراد غیر بدخشانی را بر اساس اهلیت ، شخصیت ، دانش، اخلاق و تجربه بکار گمارند نه بر اساس روابط ، قومیت و پیوندها.زیرا این پروژه ها برای بدخشانیها و بدخشانست اگر یک هدف پروژه بازسازی است هدف دیگر آن کاریابی برای مردم محل است.نه اینکه مانند نیشکر شیره اش را دیگران بنوشند و چوبش برای بدخشانیها برسد.ازجناب وزیر صحت که ما یقین داریم ازین همه خبر ندارند که اگر میداشتند چنین ظلم و حق تلفی را به هیچ وجهی در حق مردم بدخشان پذیرا نبودند مصرانه میخواهیم تا شخصاً در مورد کارمندان این دفتر در بدخشان تصمیم گرفته و افراد را بر اساس لیاقت ، شایستگی و نیازمندیهای موجود به کار گمارند زیرا با یک امضای قرار داد مسئولیت شان رفع نمیگردد.

همچنان از نمایندگان بدخشان در مجلس نمایندگان ، مجلس سنا ، شورای ولایتی و مقامات دولتی بدخشان مصرانه خواستاریم تا در قسمت شیوهِ کار ، ترکیب کارمندان ، موثریت پروژه ها و چگونگی مصرف بودجهِ موسسات داخلی ، خارجی و ملل متحد در بدخشان دست به کار شوند در غیر آن عده عوامفریب و استفاده جو تمام بودجه های تخصیص داده شده ببدخشان را تاراج نموده و راهی خانه های خویش میشوند و در پایان کمپاین بازسازی افغانستان ، بدخشان همچنان ویرانه باقی خواهد ماند و از آنعده بدخشانیهای که با این موسسات در معامله هستند میخواهیم به خاطر نفع شخصی ناچیزی که ازین معاملات میبرند اعتماد و اعتبار مردم بدخشان را به لیلام نگذارند و از مردم بدخشان میخواهیم تا در مقابل چنین رویدادهای بی تفاوت ننشینند و مانند سنگها بیصدا نباشند زیرا این بودجه ها حق آنهاست که دیگران به یغما میبرند.با استفاده از شیوه های معقول و مسالمت آمیز با این فساد فزاینده به مبارزه بر خیزند و صدای خویش را به گوش مسئولین برسانند زیرا حق داده نمیشود بلکه گرفته نمیشود.

 

کی مقصر است؟

منیژه بهار

بر اساس برنامه دست داشته خواستم تا ديداری با ذبيح الله عادلی ريس شورای ولايتی بدخشان در دفتر کارش داشته باشم.خوشبختانه زمينه ملاقات فراهم شد و پيرامون موضوعات مهم صحبتهای صورت گرفت و بر سر همکاريهای متقابل بين شورای ولايتی بدخشان و شورای بدخشانيهای مقيم کابل توافقاتی به عمل آمد درجريان صحبتها ريس شورای ولايتی از موضوع اعمار ۴۶ مکتب با مصرف ۳۲۰۰۰ دالر در هر مکتب از بودجه بانک جهانی صحبت کرد و اضافه نمود که مسئولين وزارت معارف با ۳۲۰۰۰ دالر فقط چهار صنف خامه ميسازند که اين در مقابل آن پول هنگفت چيزی نيست اين نکته مرا بدان واداشت تا در موضوع تحقيقات بيشتر نمايم راه رياست معارف بدخشان را در پيش گرفتم که خوشبختانه به موقع رسيدم و آن در حالی بود که ۲۸ مدير معارف ولسواليهای بدخشان که جهت اشتراک در يک ورکشاپ به مرکز آمده بودند از موضوع اعمار مکاتب باخبر شده و با اين وضعيت اعتراض نموده  ودر حال جروبحث با آقای سيد باقر مسئول تطبيق اين برنامه در بدخشان بودند من هم شامل بحث شدم ومنحيث خبرنگار نشريه صدای بدخشان در مورد جزئيات اين پروژه ها طالب معلومات شدم که در نتيجه حدس ريس شورای ولايتی درست از اب در آمد زيرا اين مکاتب بايد در اصل به شکل هشت صنفه اعمار ميشد اما افرادی در رده های بالای وزارت معارف به همکاری انجنير بخشی طرح مکاتب ۴ صنفی خامه را پيشنهاد نمودند و خواستند پول هنگفتی را به جيب بزنند ُآنها جهت پنهان ماندن راز خويش بيشتر پروژه هارا به قرارداديها و شرکتهای خارج از بدخشان داده بودند. طرح مديران معارف ولسوالیهای بدخشان اين بود تا مکاتب بنابر موجوديت امکانات محلی به شکل اساسی ُ هشت صنفه اعمار شده و آهنپوش گردند که اگر به پول بيشتر نياز پيدا شود آنرا از مردم محل جمع آوری نموده در مکاتب مصرف نمايند و کار مکاتب بر اساس داوطلبی به شرکتهای ساختمانی محلی داده شوداما نتيجه نهای تا هنوز معلوم نيست و حدس زده ميشود که جعلکاران به سادگی ازين مبلغ کلان نخواهند گذشت.محترم سید باقر مسئول برنامه ایکویپ یا پروگرام انکشاف کیفیت معارف وزارت معارف در بدخشان درین مورد گفت: مکاتب در سه کتگوری اعمار میشوند مکاتب شهری ، نیمه شهری و ابتدای.وی در مقابل سوال خبر نگار صدای بدخشان در مورد چگونگی اعمار مکاتب به شکل 4 صنفه خامه گفت که ما درین باره تجدید نظر مینمائیم و از نهایی شدن آن انکار ورزید جالبتر اینست که یکساعت بعد ازین مصاحبه یکی از مالکان شرکت ساختمانی که دو مکتب را در خاش و ارغنجخواه به قرار گرفته بود به خبر نگار صدای بدخشان تیلفون نموده اظهار داشت که ما قبلاً مطابق قرار داد کار را شروع نموده ایم که اگر این برنامه تعغیر بخورد ما ضرر مینمائیم که این خود ثابت کننده این امر است که کار مکاتب مطابق برنامه تهیه شده به شکل 4 صنفه آغاز شده است اکنون قضاوت را بدست خوانندگان میدهیم که آیا انصاف همینست که برای هر اطاق خامه 8000 دالر مصرف کرد؟ آیا این بازسازیست یا مسخره بازی؟

یادها و لحظه ها

کوچ غریبانه

دوکتور صبغت الله (خاکساری)

هلا بهوش بیا! میر کاروان کوچید

طلیعه دار محمل خورشیدیان کوچید

که بانگ مرغ سحر بوی عشق نداد

مگر ستارهِ سحر ازباغ آسمان کوچید

زمین باور ما بذر روشنای داد

دریغ ودردم ازان، پیرباغبان کوچید

صدای سم ستوران اجنبی آید

مگر زمرز وطن باز مرزبان کوچید

حضور لشکر نیرنگ شبانه میتازد

خدای من! مگر از کوچه پاسبان کوچید

هراس بره چه ها از هجوم گرگانست

کاسیر دام بلا مانده اند، شبان کوچید

هجوم خیل شغالان چه جانگداز بود

چه شد؟ زبیشه مگر شیر پهلوان کوچید

زخاک خواجه بها ، بوی ناله میاید

مگر که آخرین نفس مرد قهرمان کوچید

به کوچه کوچه نگر جای پای مسعودست

اگر چه رفت و غریبانه از جهان کوچید

بدخشان من

دوکتور صبغت الله "خاکساری"

بدخشان من ، شیرهِ جان من

شیرهِ جان من، ای بدخشان من

غرور من و عزت و شان من

تو میراث پاک ، نیاکان من

به زیباک و پامیر ویمگان قسم

ببام جهان ، ملک واخان قسم

به کشم و به خاش و به ارگوی تو

به درواز و جرم و به شغنان قسم

بُوَد مهر تو ، در دل و جان من

بدخشان من، شیرهِ جان من

که شهر بزرگت بهار منست

بهارک زمین، لاله زار منست

که وردوج وزردیو واشکاشمت

غرور من و،  افتخار منست

همش همچو گلها بدامان من

بدخشان من، شیرهِ جان من

بنازم به پارینه خمچان تو

به یفتل زمین دلیران تو

به ارغنجخواه و درایم زمین

بنازم به راغ و به خواهان تو

توسروی بلندی به بستان من

بدخشان من ، شیرهِ جان من

به جیحون ، به دریای آمو بگو

بدان کوکچهِ مستِ بدخو بگو

به آن چشمه ساران پاک و شفاف

که ره میبرندی بهر سو بگو

فدای شما هم تن و جان من

بدخشان من ، شیرهِ جان من

به دامان تو ، خفته فرزانگان

غیاثی و مخفی ، بزرگ زمان

دلیری چو "یمگی" سرِ سروران

به میدان عزت، جهان پهلوان

بنازم بتو ، ای بدخشان من!

بدخشان من! ، شیرهِ جان من!

بود لعل تو شهره اندر جهان

زلاجورد تو رنگ گرفت آسمان

به کهسار و دشتت، دوان آهوان

بهر بیشه ات، خفته شیر جهان

فدایت شوم ای بدخشان من

بدخشان من ، شیرهِ جان من

صدا میزنم من زبام جهان

کنم نام تو شهره تا بیکران

شکوه و جلال تو افزون شود

بکامت بچرخد زمین و زمان

تویی یادگار نیاکان من

زیوچی و هون و تخاران من

شبانگاه که شوق دعا میبرم

دودستم بسوی خدا میبرم

به یاریی یزدان و عزم متین

شکوهِ ترا هر کجا میبرم

خدایا تویی مالک جان من

زغمها رها کن بدخشان من

 

جیگی جیگی

به حرامخواران بی حیا ، وند گیران رسوا ورشوتخواران ناروا

رشوتخورو حرامخور مکار جیگی جیگی

ای وند گیر دلهِ غدار جیگی جیگی

چشمت به جیب مردم بیچاره و غریب

هستی غلام دالر و کلدار جیگی جیگی

نی ترس از خدا بود ونه شرم خلق او

پندیدهِ چو خرس شکمدارجیگی جیگی

در بین خلق لاف زصدق و صفا زنی

در پشت پرده، هستی ستمکار جیگی جیگی

کچکول بدست همچو گدایان دربدر

دایم دوانی در پی مردار جیگی جیگی

چون ماری خوشخطی وبود خال تو سیاه

شیطان روسیایی و بد کارجیگی جیگی

با خدعه وفریب بچوشی تو خون خلق

داری همیشه میله ودربار جیگی جیگی

خوک چورپه های توهمگی غرق عیش و نوش

مردم اسیر رنج و ماتم بسیار جیگی جیگی

دعویی شخصیت چو کنی، آب میشوم!

چون روز وشب تو میخوری مردار جیگی جیگی

کور موش صفت بهر دری سر میزنی خبیث

همچون قجیر هستی حرامخوار جیگی جیگی

ای دشمن خدا ز مسلمانی دم مزن

الراشی و المرتشی  کلا هما فی النار" جیگی جیگی

سمبول جهاد

" ذیغم"

مسعود که بودی به خدا جان وتن ما

با رفتن تو رفت روان از بدن ما

امروز که در مجمع ما جای تو خالیست

بی نور و ضیا بوده همه انجمن ما

ای قائد جانباختهِ ملت جانباز

در سوگ تو پوشیده سیه مرد وزن ما

سمبول جهاد دهه بیست ویک قرن

فرزندفداکاروعزیز وطن ما

پیوستن تو بر صف عشاق کفن پوش

داغ دیگر افزود به داغ کهن ما

مابیتو چودر آتش بیداد فتادیم

رفتی که نبینی تو دیگر سوختن ما

پژمرد به دلهای عزیزان گل شادی

نشگفت دیگر غنچهِ باغ و چمن ما

برخیز که مردم همه از منتظرانند

ترسم که رسد دست عدو بر یخن ما

سنگر به کی بگذاشتی ؟ ای قافله سالار؟

سردار سپه ، فاتح دشمن شکن ما

آن دل که نسوزد به تو "ذیغم" دل سنگ است

کاشانهِ ماگشت چو بیت الحزن ما

غروب تلخ

نایل "لاجوردین شهری"

تمام زندگی سرد است در ترانهِ من

چه میشود به من ووضع شاعرانهِ من

غروب تلخیکه بلعیده است روز مرا

نکرده است نگاهی گهی بخانهِ من

درخت وشعر و گل لاله وپرنده وبرگ

چرا نداشت زندگی فسانهِ من

زچشم پنجره تا چلچراغ دیدن بود

دوباره نیست رهی سوی آشیانهِ من

مقوله ست درون قفس ننالیدن

بخوان تو ناله من ، درد جاودانهِ من

زشهر شهر تماشا گذشته ایم و کنون

تویی تویی فقط آغاز شاعرانهِ من

بیا بیا که با هم ، چون پرنده کوچ کنیم

تو ای تمامیت بودن و بهانهِ من

همزاد هندوکش

دوکتور کریم الله "شهپر"

می آید از کهسار حق ، آیات معنی در بغل

صوت حقایق آشنا، رمز شب ما دربغل

هندوکش مردانگی همزاد و همزنجیر او

البرز پاکی در یخن ، تقدیس بابادربغل

میگوید از اوج صفا ، یا از گریبان وفا

آزادگی همسنگر وتصویرفردا دربغل

روشنگرم ، روشنگرم، دردافگنم ، دردافگنم

ظلمت گریزد ازبرم، شیطان سودا در بغل

عمری انیس فکرتم ، سرمایه دار عزتم

شبگیر مرزالفتم صبحم سراپا در بغل

ساز ادب پرورده ام، در سینهِ آتش منش

یک کهکشان شعر نوین، یک دهر غوغا در بغل

رنگ سحر، آب گهر، عشق بشر، شوق هنر

دارددل آزاده ام، این جمله پیدادربغل

پرواز آگاهی مرا"شهپر" به قلب عشق برد

یک سینه پر آرزو ، یکشهر اما در بغل

خبردار

قهار "عاصی"

اگر دست و بازو ، اگر شانه است

اگر مظهر لطف ویارانه است

اگر بوی گل بام کاشانه است

وگر که سراپای دردانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

بجز بیع و بازار کاریش نیست

بجزناروا روزگاریش نیست

بجز رفعت خود شماریش نیست

بجز رنگبازی شعاریش نیست

گرفتم که جانست و جانانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

درین خاک بسیار بیگانه ها

فشاندند تخم جدال و جفا

به عنوان یاری و صد ناروا

زده زخم با خنجر آشنا

زبیگانه این ملک ویرانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

همه آشنا روی الفت مدار

همه استینهای شان پر زمار

همه دوست چهره همه دوست وار

همه کینه پرور همه کینه بار

صداقت زبیگانه افسانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

همه منتظر که تو از کف روی

همه منتظر که تو ویران شوی

همه دست برلب که تو نغنوی

همه گوش بسته که تو نشنوی

سر فتنهِ کار درخانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

بدینسان که مائیم در تاب و تب

کجا سوخته کاشغر یا حلب

همانسان که در راهِ طور طلب

نه پنجابی از ما شود نه عرب

زبیگانه در پای زولانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

ازان لافهای گرانسنگ ، بیش

چه پیداست جز حال مرد پریش

چه تعریف باید کشیدن به پیش

حقارت به انسان ، اهانت به کیش

همش دستبازیی رندانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

بهوش آ که تاریخ جلادوار

زاحوال خائن بر آرد دمار

خبردار خون شهیدان کار

نباشد مباح ونگیرد قرار

که یان حکم تاریخ فرزانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

چنانکه جهان دیدید و دیدیم ما

زمانه بداد و کشیدیم ما

چنانکه ززخمش چشیدیم ما

چنانیکه در خون طپیدیم ما

همش جنس مرسوم این لانه سات

خبردار بیگانه ، بیگانه است

چو بیگانگان یک سرو یک سراند

تمامش زیک جنس و یک گوهرند

همش فتنه انداز وحیله گرند

همش لاشخواران این کشورند

بهوش آی! کرگس نه پروانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

همش میگزند و همش میدرند

همش میستانند و همش میبرند

همش آتش افروز خشک و ترند

همش بیمروت همش بدگرند

زبیگانه برباد کاشانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

مده پای بیگانه را ره بخاک

ره دشمنان وطن را مپاک

مساز از چمن خاک توده ، مغاک

ازین بیشتر سینه اش را مچاک

مشور آتشی را که صد گانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

زبیگانه است این "منی" وین "تویی"

زبیگانه افتاده مارا دویی

زبیگانه میباشد این شش سویی

زبیگانه تاچند باید ، بویی؟

زبیگانه شر در گلستانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

تو دیدی که مزدور و بیگانه یی

چه کردند با قوم فرزانه یی

تو دیدی که چون در وطن خانه یی

نه سرمانده بر جا نه سامانه یی

خلاصه سخن به پایانه است

خبردار بیگانه ، بیگانه است

 

غــزل بــدخــشــان

عبداللطیف "پدرام"

با تو،

هزار چهرهِ بيباک سرفرازي ام

نگاهت اطمينان عجيبي است

ميتوانم هزار گلوي زخمي را بسرايم

سرود آناني باشم که خاموش شان کرده اند

ترانهء مرداني که خاموش اند

غزل هزار دختر عاشق

که قلب هاي توفاني شان

اندک، اندک

خاموش مي شوند

يکسره بدخشانم با تو،

استقامتِ بي بديل کوهستان هايش :

شکيب سواحل آمو،

در نبرد زلزله و توفان

قدرت آباد کردنم؛

از هيچ ، از صفر

کابلم ، سر بر افراشته از خاکستر خويش

با تو،

ني، تو اي شبانه ئي چوپان هاي هندو کشم!

رهائي

آزادي ام !

 

نه شكوفه ، نه پرنده

نادرپور

اي بينوا درخت
 كز ياد آسمان و زمين هر دو رفته اي
 آيا در انتظار بهاري مگر هنوز ؟
مرغان برگ هاي تو ،‌ يك يك پريده اند
 آيا خبر ز خويش نداري مگر هنوز ؟
اين عنكبوت زرد كه خورشيد نام اوست
ديگر ميان زاويه ي برگ هاي تو
 تاري ز روزهاي طلايي نمي تند
 ديگر نيگن ماه بر انگشت شاخه هات
سوسو نمي كند
 چشمك نمي زند
ديگر درون جامه ي سبزي كه داشتي
آن آشيان كوچك گنجشك هاي باغ
چون دل نمي تپد
 آن روز ، آشيانه ي آنان دل تو بود
آيا بر او چه رفت كه ديگر نمي تپد ؟
 اين دل ، نشان هستي بي حاصل تو بود
 مرغان برگ هاي تو در آتش خزان
يكباره سوختند و به پاي تو ريختند
 گنجشك هاي در به در از آشيان خويش
همراه باد و برگ ، به صحرا گريختند
اما تو ايدرخت ، تو اي بينوا درخت
 چون مرده ي برهنه ي پوسيده استنخوان
 بر گور بي نشانه ي خويش ايستاده اي
بنگر كه هر چه داشتي از دست داده اي
بنشين كه بعد ازين
ديگر به خنده لب نگشايد شگوفه اي
زيرا به روي هيچ لبي ، جاي خنده نيست
 بنشين كه بعد ازين
ديگر ز لانه پر نگشايد پرنده اي
زيرا كه در حباب فلزين آسمان
 ديگر هوا نمانده و ديگر پرنده نيست
 اي بينوا درخت
 آيا خبر ز خويش نداري هنوز هم ؟
 از ياد آسمان و زمين هر دو رفته ا ي
آيا در انتظار بهاري هنوز هم ؟

یادبود

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله دل ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیزبه یادت ماندست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود

پس چرا گشته شبانه دربه در، یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست

تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال وپر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

 

سپیدار

«سیمین بهبهانی»

 

این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه

کم ز پتیاره و پتیاره پرستند و تو نه

این گدایان به تمنای جوی سیم تنم

چون چنار از سر خواهش همه دستند و تو نه

چون سپیدار رز آویخته، این بی ثمران

خویشتن را ثمر عاریه بستند و تو نه

از تنم فرش هوس بافته خواهند و به عهد

رشته صد مرحله بستند و گسستند و تو نه

جرعه نوشان قلندروش سرگردانند،

یک شب از صد خم و صد خمکده مستند و تو نه

دامن هرکه گذشت از برشان بگرفتند

گل خارند و به هر دشت نشستند و تو نه

ماه افتاده در آبند و سراپا به دروغ؛

رونق خویش به یک جرعه شکستند و تو نه

لیک با این همه صد حیف  که در بیماری

گرد بالین من این ها همه هستند و تو نه.

شبگون

با پنجه یی  شکسته  دری  وا  نمیشود

دلهای  پاره  خانه یی  غوغا   نمیشود

بی آسمان   آبیی   خورشید   قله ها

ا ندام    رود یخ زده    دریا      نمیشود

سرنامه یی کتاب اسارت حروف  یأ س

گلواژه یی    طراوت    فردا    نمیشود

شهزاده  هایی  فاتح   گلبانگ    بامداد

بر  جلوه گاه   پنجره   پیدا    نمیشود

چشمان   انتظار    پریزاده گان    ده

روشن  زگام  رخش  دریغا     نمیشود

بر بازوان  سرد  خزان  تکیه   داده ام

خشکیده  شاخه هام   شگوفا   نمیشود

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد  و  فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
درآن گوشه چندان غزل خواندآن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش بازکن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد

 

.



 

 

 

 

·         محلات در یافت نشریه "صدای بدخشان"

·        بدخشان : لابراتوار داکترعزیز الله ، مندوی کهنه، فیض آباد- تیلفون تماس 0799321160

·        تخار : شهر تالقان ، قرطاسیه فروشی شهاب الدین ، بندر بدخشان ، مقابل شاروالی (0799127805)

·        کندز: سرچوک ، جادهِ ولایت، کتاب فروشی محمد هارون(نمبر تیلفون- 0799205054 )

·        بغلان : نوید عکاسخانه ، چوک شهر پلخمری.

·        کاپیسا: شهرمحمود راقی ، قرطا سیه فروشی امام ابو حنیفه.

·        بلخ  : مزار شریف ، گذر معدن نمک ، کتاب و قرطاسیه فروشی شمس ، متصل کورس پیام (0799201713)

·        کابل : رهنمایی معاملات شریفی ، مارکیت مکروریان سوم* کتاب فروشی امیری، جوی شیر*

·        روزنامه فروشی محمد شاکر ، جوار کتابخانهِ عامه.

·        هرات :  شهرنو ، جادهِ بانک خون ، قمر مارکیت، منزل دوم ، اطاق ، ، 23شرکت بارچالانی و ترانزیتی هندوکش (070402083 )

·        پروان   : فروشگاه برادران صابر "صفار"، مارکیت سیمساری ، شهر چاریکار نمبر تیلفون( 0799450476)

"

 

 

+ نوشته شده توسط سوریان در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 9:8 |