تبليغاتX
صدای بدخشان - شماره شانزدهم صدای بدخشان

داستان گور های دسته جمعی بدخشان

به تاریخ 15 حمل سال 1386 خبر تکان دهندهِ کشف گور دسته جمعی در دشت قرغ واقع 4 کیلومتری شمال فیض آباد مرکز ولایت بدخشان یکبار دیگر بدخشانیها را بیاد روزگارانی انداخت که  در حافظه ها مانند یک کابوس وحشتناک باقیمانده بود.درین روزبیشتر از 500 شهید به خون خفته زولانه بر دست بر خاستند و عزیزان خویش را فراخواندند که ای یاران مارا در پولیگون های پل چرخی و یخچالهای سایبریا وبستر ریگی دریای کوکچه جستجو نکنید ما در زیر سنگهای داغ دشت قرغ هستیم.

پیشینه

بعد از بروز حادثه شوم و ننگین ثور 1357 قدرت به دست حزب خلق افتاد ، پاچا گردشی شد ،مردم بدخشان که از حکومتهای ستمگر گذشته دل خوشی نداشتند با نظام جدید خلقی مخالفتی نکردند ، در جریان چند روز معلمین دیروزی بر چوکیهای مدیریت وولایت و ریاست تکیه دادند. معلمین که تباشیر بر دست مصروف تعلیم فرزندان بدخشان بودند یکی و یک باره تعغیر مسلک دادند یکی مدیر تعلیم و تربیه شد، دیگری قاضی ، یکی سارنوال شد و دیگری و طنپرست ، یکی ضابط ماشینی شد ودیگری داوطلب انقلابی.متعلمینی که تا دیروز تلیچه( بکسی مخصوصی که مادران بدخشانی برای پسران و دختران مکتبی از تکه میسازند) بر پشت بودند" په په شه" بر دست شدند.سازمان اولیه ، کمیته حزبی ، سازمان زنان و جوانان ایجاد شد،

  گرگ سگهای مربوط به این نهاد ها جهت شکار مردم زیر تربیه گرفته شد ، بروتها کشالتر شده رفت ، تصویر های لینن لعنة الله علیه و اله و اصحابه اجمعین بر دیوارهای دفاتر و خانه ها به روی مردم دهن کجی می داد گوش خراشترین نعره های حماری یعنی "هورا" مود روز شد. به مرور زمان هویت حاکمان جدید آفتابی شد و بگو مگو ها در مورد آغاز شد. بدینگونه ایپیدیمی مدهش مرض سگ دیوانه شیوع یافت ودر قدم نخست معارف بدخشان را مورد حمله قرار داد ودر قدم بعدی مکتب خوانده ها ودیگران را. این مرض توسط ویروس خطرناک و کشنده بنام منصور هاشمی به بدخشان راه یافت ودر مدت کم عدهِ از بدخشانیهارا مصاب ساخت..دوره تفریخ مرض سگ دیوانه به سر رسید و بیماری در تار و پود افراد مصاب ریشه دواند و همان بود که یکی و یک باره حمله به مردم بی گناه آغاز شد. فاجعه بزرگ در بدخشان در حال شکل گرفتن بود بعد از فرمان ترکی مبنی بر جهاد بر علیه ارتجاع سیاه؟ و امپریالیزم جهانخوار؟ کمیته تصفیه جامعه از وجود انسانها در بدخشان شروع به کار کرد که این کمیته به نوبه خودزیر کمیته های دیگر را به خدمت گرفت و انقلابیون؟ شروع به تهیه لست اشراف؟ ، مرتجعین؟ ، فیودالان؟ ، نوکران امپریالیزم خون آشام امریکا؟ ، کاسه لیسان؟ انگلیس شدند . در شروع در راس این باند جنایتکار موجودی اهریمنیی به نام خلیل فرهنگ مسکونه ولایت پروان و مستوفی بدخشان قرار داشت کسیکه هنوز هم نجات یافتگان چنگال او از گرفتن نامش میلرزند و بیم دارند که دوباره حاکم بدخشان نشود و گورستانی دیگری از مردم برپا نکند.اما زمانیکه جلاد سیه روی تاریخ ، دژ خیم نابکار روزگار ، ضحاک ماردوش بدخشان ، منصور هاشمی با دهان کف کرده به بدخشان رسید و رهبری کمیته را به عهده گرفت.شکار آغاز شد اما شکار آدمها ، شکار انسانها توسط گلهِ از سگهای دیوانه. کسی را از دکان بردند  کسی را از مسجد ، کسی را با تباشیر بردند کسی را با تلیچه ، کسی را با بیل بردند کسی را با تیاق ، کسی را با لباس عروسی بردند کسی را با جامه عزا. در جریان نیمه دوم سال 1357 الی ختم نیمه اول 1358 در حدود بیست هزار بدخشانی که شامل استادان ، متعلمین ، کارمندان دولت ، افسران ، سربازان ، علما ، متنفذین ، اجیران ، محصلین از بدخشان و کابل دستگیر شدند.

هیچکس نمی دانست که این افراد را چرا و کچا میبرند، کسی میگفت چند روز بعد رها میشوند فقط یک اشتباه صورت گرفته است ، کسی می گفت انها را کابل میبرند و کسی چیزی دیگر می گفت.شکار مردان خسته کن شد و جلادان نامرد این خبیث ترین موجودات روی، شروع به شکار کودکان و زنان کردند و صدها زن بدخشانی ، ناموس بدخشانی را ، برای نخستین بار در تاریخ سرزمینشان توسط باندی که بیشتر اعضای آن بدخشانی بود موی کشان به زندان ها برده شدند .

سرنوشت زندانیان در هالهِ از حدس و گمانها نهان بود تا اینکه نخستین شواهد شهادت آنها بدست آمد و اجساد نخستین گروه قربانیان که شامل پیر حاجی جان ، آغای سید مصطفی و یارانشان بود توسط اهالی از دریای کوکچه بیرون کشیده شد و مردم بدخشان فهمیدند که دیگر عزیزانشان بر نمیگردند آنها از جاده برو نیا سفر کرده اند که حزب خلق برایشان اعمار کرده است مدتی بعد جلادان تعغیر تکتیک دادند و دیگر آغوش کوکچه فرزندان بدخشان را در آغوش خویش جا نداد.دیگر جسدی از دریا بدست نیامد اما مردم فهمید که با گروهی از چنگیزیان طراز نوین مواجه اند همان بود که بازماندگان راه کوه و بیابان را در پیش گرفتند و نخستین قیام خود جوش مردم از مرگ رسته از کران بدخشان به رهبری ملا محمد جان بنیان گزارجهاد بدخشان به قوام رسید و جهاد بر علیه نظام آغاز شد در حالیکه هنوز خبری از تنظیم ها نبود و بیشتر اعضای سازمانهای اسلامی درین وقت یا در زندان بودند یا شهید شده بودند یا اینکه راهی پاکستان شده بودند همان شد که دفاتر احزاب در پاکستان باز شد که ایکاش هرگز باز نمیشد! و به عوض دفاتر و قصرهای افسانه پشاور مجاهدین در زیر سنگها و تنگنای مغاره های این سر زمین خود دفتر باز میکردند تا مردم ما امروز از شر یک نسل پاکستان زده با فرهنگ لاشخواری در امان میبود .بدینگونه نبردها در سراسر بدخشان پا گرفت.

ودر اواخر سال 58 مجاهدیم به حاشیه شهر فیض آباد رسیدند ، تعدادی زیادی از وطنپرستان! گمراه و په په شه به دستان بی ایمان در جریان نبرد ها کشته شدند و بقیه آنها تفنگهارادور انداخته از ترس مجاهدین مانند موش در مغاره ها پنهان شدند یا به روستاها فرار کردند.

همان بود که هجوم روسها به کشور وضعیت را تعغیر داد .از جمع بیشتر از ده هزار زندانی در حدود 300 زندانی که تا کنون نوبت اعدام شان نرسیده بود بعد از شش جدی رها شدند اما هرگز نتوانستند در مورد سرنوشت رفتگان خبری دقیق بدست دهند.

حکومت کارمل هاشمی را به زندان افگند (هاشمی  بعد از اعلام مصالحه ملی داکتر نجیب از زندان رها شد و  تا پیروزی مجاهدین در کابل بود تا اینکه در روز دوم پیروزی مجاهدین به ضرب گلوله فرد ناشناس که به گمان اغلب پسر یکی از شهدا بوده باشد روانه جهنم شد که زیبنده است تا ما امروز اگر میسر شود دست همان جوانمرد را که هاشمی را اعدام کرد ببوسیم در غیر ان او دوباره در کلیسای مغرب زمین غسل تعمید میگرفت و به نام متخصص دوباره بر میگشت وتحت عنوان شایسته سالار یا وزیر میشد یا کمشنر حقوق بشر یا مشاور ریس جمهور مانند دیگر اعضای باندش که همین حالا چنین اند) اعضای سر شناس باند او از بدخشان فرار کردند.

آری! بدینگونه سر نوشت ده ها هزار بدخشانی که در حقیقت تمام دار و ندار بدخشان بودند تا 15 حمل 1386 نا معلوم بود. کسی میگفت که انها در سایبریاست ، دیگری میگفت همه را به کابل برده اند. دیگری میگفت در پای آنها سنگ بسته همه را به دریای کوکچه ریخته اند.اما بیشتر زنان و مادران بدین باور بودند که انها در شورویست.تا اینکه زمین دشت قرغ ازین همه بیداد به فریاد آمد و گفت که فرزندان بدخشان در آغوش نمناک من هستند!بیائید و امانات خویش را تسلیم شوید که من بیش ازین قدرت نگهداری آنان را ندارم.

گور دسته جمعی چگونه کشف شد

گور دسته جمعی بدخشان بر خلاف ادعاهای بسیاری صاحب نظران بی کار و سمارقی کاملاً به صورت تصادفی کشف شد و هیچگونه برنامه قبلی در کار نبود و تا تاریخ کشف این گور ، به جز جنایتکاارن عامل قضیه ، هیچکسی در بدخشان یا خارج ازان تصور نمیکرد که درینجا گوری باشد زیرا همگان بدین باور بودند که تمام عزیزان گم شده به کابل انتقال یافته اند.علت انتخاب دشت قرغ توسط جنایتکاران منحیث گور این بود که در سالهای دهه پنجاه کس تصور نمیکرد که در جریان چند قرن آینده درینجا آبادی شود زیرا دران زمان شهر جدید فیض هم ازسکنه خالی و دشت بود.دران زمان دشت قرغ یک دشت دور افتاده در 4 کیلومتری فیض اباد بود که بعد از کودتای ننگین ثور حتی رفت و آمد اهالی ازان استقامت صورت نمیگرفت.در جریان سالهای اخیر ازینکه نمرات رهایشی در شهر فیض آباد نبود زیرا نمرات رهایشی را قبلاً اعضای حزب خلق بین خود تقسیم نموده بودند و اندکی هم که باقیمانده بود بعداًتوسط زمینخواران تصاحب شد تعدادی زیادی از مردم از بی خانگی رنج میبردند  و جناب دولت هم حتی در خیال سر پناه برای مردم نبود شاروالی هم فقط مصروف جمع آوری اجاره مندوی وفروختن نمرات در بازار سیاه بود

.تعدادی از افراد در فیض آباد جهت حل این مشکل طی برنامه زمینهای شخصی را از صاحبان آن خریدند و قسمتی از زمینهای دولتی را که از تصاحب قدرتمندان مصئون مانده بود به این فکر که در آینده شاید مسئولین این زمینها را نیز به اقارب خود توزیع نمایند یا کوچیی با فرمانی از راه رسیده آنرا علفچر بسازد خط اندازی نموده و در بدل قیمت مناسب در اختیار مردم بی خانه به صورت آزاد قرار دادند که گور دسته جمعی دریکی ازین نمرات کشف شد.گور در اطراف یک سنگ بزرگ به صورت دایروی در چهار طرف آن در عمق  سه متری کنده شده بود.زمانیکه کارگران هریک استا ظاهر ، عزیزالله سنگ مذکور را شکستند و تمام انرا به جای دیگر نقل دادند دیدند که در یک کنار حفره باقیمانده از سنگ استخوانها پیدا شد به صورت تصادفی همان روز ما هم به دشت قرغ سر زدیم.باید تذکر دهم که من یکی از خانه به دوشان زمین هستم و با وجود بیست سال کار و عاید خوب هنوز نتوانسته ام سه بسوه زمین را در زیر آسمان این کشور خریداری نمایم و لیاقت آنرا هم پیدا نکرده ام تا مسئولین برایم یک نمره زمین دولتی را بدهند که البته این از نا توانی خودم بوده است زیرا هر قدر تلاش نمودم تا با فرهنگ چاپلوسی و موزه پاکی به صورت مقطعی و تاکتیکی هم که باشد کنار بیایم که نشد.

اما در یک نکته حیران هستم اینهمه بی معاشان و معاش داران پاک نفس و فرشته خوی که متکی به معاش ماموریت و مدیریت و ریاست و  جنرالی وبالاتر اندو  تقوی بوذر و سلمان را هم در مقابل پاکیزگی خویش به هیچ میگیرند اینهمه قصر و قلا را از کجا بدست میاورند هر چند عدهِ آنرا از برکت جهاد میدانند که این خود معمای دیگریست زیرا آنانیکه تفنگ بدوش رویاروی دشمن سالها جنگیدند حالا هم نان خوردن ندارند که ادم را برین گمان میدارد که شاید برکت جهاد در عقب جبهه یا انسوی مرز  بوده باشد ، اما آن په په به دستان مزدور و دلقکهای هرزه که در جهاد سهمی نداشتند اینهمه پول را از برکت چه به دست آوردند.بر همین اساس شنیدم که در دشت قرغ میشود با قیمت ارزان نمرات زمین را خرید جهت دیدن نمره راهی دشت شدم در جریان بازدید از نمرات متوجه شدم که انجنیر محمدی ریس اطلاعات و فرهنگ و آقای دیان احمدی خبر نگار صدای آزادی در یک حفره مصروف اند ازینکه آقای خواهانی از جمله دوستان من است رفتم تا با او مصافحه نمایم زمانیکه به نمره رسیدم دیدم که استخوانهای انسان در زیر سنگ نمایانست آقای احمدی اصرار داشت که باید بران دست زده نشود که شاید جسدی بازمانده از دوران باستان باشد اما مشاهده لباس تازه برای من این گمان را داد که جسد تازه است ازینکه با لباس دفن شده باید مخفیانه به قتل رسیده باشد بدین اساس برای کارگران گفتم تا ساحه را بکنند که در جریان چند دقیقه بیشتر از ده جسد کشف شد و متیقین شدیم که گور دسته جمعی است بعداً با والی ولایت تماس گرفته شد که فردای آنروز والی با اراکین دولتی از ساحه بازدید نمود.یک روز بعد هئیت وزارت داخله به فیض آباد آمد و چند کاسه سر را با زولانه و بعضی آثار بازمانده از شهدارا با خود برددر حالیکه ریس هئیت اصرار داشت از کندنکاری جلوگیری شود زیرا کندنکاری به استدلال او باعث اذیت شهدا میشود.بعداً جهت ادامه کندنکاری جلسه علما دایر شد و بیشتر علما فتوی برای ادامه کندنکاری دادند در حالیکه مقامات دولتی در مورد به شکل محافظه کارانه برخورد میکردند و به صورت کل به موضوع بیعلاقه بودندعلیرغم مخالفتهای شدید کاوش گور ادامه یافت و در جریان یک هفته بیشتراز 500 جسد بیرون کشیده شد.

شواهد به دست آمده نشان میدهد که نخست توسط بلدوزر حفره بزرگی به عمق بیشتر از 3 متر به اطراف سنگ ایجاد شده و بعد قربانیان شبانگاه توسط موتر ها به محل انتقال یافته و بعد تیرباران شده اند چونکه ار لباس بیشتر شهدا خول مرمی و در محل تعداد زیادی پوچک مرمی وجود دارد که بیشتر مرمی سلاح" په په شه "میباشد زیرا ساکنان قریه کری ( این قریه در مقابل دشت قرغ موقیعت دارد )که برای نخستین بار در مورد زبان گشودند میگویند دران زمان دو عراده بلدوزر برای چندین روز در دشت قرغ کار میکرد چند روز بعد در ساعت نیمه شبها چراغهای موتر از دور دیده میشد که زمانی به این محل نزدیک میشدند چراغها را خاموش میکردند بعد از دقایقی صدای گلوله که به شکل ضربه بود در فضا طنین می افگند ما دران زمان نمیدانستیم که چه حادثه است امروز دانستیم که انها مردم را درینجا میکشتند.همچنان تعداد از استخوانها باسیم خار دار بسته شده و با پلاس پرچین گردیده است ، دستهای عده با لنگی ، پیپ سیروم ، سیم فلزی بسته شده است همچنان استخوانهای یک شهید در زولانه بود طوریکه زولانه پا با اولچک توسط یک میله فلزی پیوست بود.در میان اجسام بازمانده از شهدا قلم ، عینک نمره ، پوش عینک ، تسبیح ، قطی نصوار ، دندانهای ساختگی ، سکه های دو افغانیگی ( ظاهر شاهی ) یک افغانیگی و پنج افغانیگی خلقی ، مهر اجیران بنام های زمان الدین و سید عصمت الله ، کتابچه یادداشت را میتوان به سادگی تشخیص کرد.موجودیت چپلک زنانه و کودکان بین 8 تا ده سال نشان میدهد که تعدادی از قربانیان زن و کودک هستند.لباس بیشتر هدا سالم مانده و سوراخهای مرمی را بر روی آن میتوان به سادگی تشخیص داد.

حد اقل سه جامه ابریشمی را میتوان در بین لباسها تشخیص داد در دو مورد چیزی را میتوان یافت که شباهت به موی زن دارد.تاقینهای بدخشانی بیشترین لباس را تشکیل میدهد که در بعضی موارد هنوز گلهای سرخ آن هویدا ست.بیشتر از 500 پاپوش در محل بدست آمد که در میان آنان میتوان بوت آهو ، چپلک ، موزه های بند دار پلاستیکی ، کفش روسی ، کفش ایرانی را یافت ، دو جوره موزه بند دار به گونهِ است که دارای بیشتر از ده پینه میباشد و این نشان میدهد که قربانی بر خلاف ادعای جلادان فیودال نه بلکه فقیر ترین آدم بوده است مساحت گور بیشتر از دو صد متر مربع میباشد.جریان این حوادث عدهِ از وارثین شهدا و روشنفکران مسلمان را بران واداشت که شاید مسئله شهدا مانند بیشتر مسایل دیگر منحیث ابزاری در راستایی زر اندوزی ، رقابتهای گروهی یا سیاسی قرار گیرد بدین اساس بود که کمیسیون مستقل شهدای مظلوم بدخشان به منظور اداره امور مربوط به شهدا و گردانندگی مسایل مربوط بران متشکل از  علما ، جوانان ، روشنفکران ( منظور از روشن فکران کسانی که شراب میخورند و به اعتقادات مردم اعتنای ندارند نیست بلکه منظور انانی اند که در مورد مسایل اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی دیدگاه مستقل و غیر وابسته داشته به اعتقادات و باور های مردم سخت احترام قایلند) ووارثین درجه اول شهدا ایجاد گردید کمیسیون در مدت زمان کم ابتکاراتی چشمگیری را به راه انداخت ، بیشتر از 5000 ورق اعلامیه ها ، ابلاغیه ها و پیامها را نشر و در سراسر بدخشان توزیع نمود.

مبلغ 190000 افغانی پول را از جمع پولهای اعانه داده شده توسط دکانداران بدخشان  رادر حساب بانکی  کابل بانک گذاشت ، طی مصاحبه های متعدد ( بی بی سی ، رویتر ، صدای آزادی، رادیو فرانسه..) خبر کشف گور را به تمام جهان رساند ، محفل یاد بود را به کمک پولی تاجران فیض آباد به اشتراک بیش از ده هزار تن به شمول بیشتر از دو هزار زن از سراسر بدخشان در دشت شهدا دایر نمود ، دفتر کمیسیون مستقل وارثین شهدارا در شهر جدید افتتاح و انرا اکمال کرد.

عملها و عکس العمل ها

آنچه که شگفت آور است سر بر آوردن مردگان از خاک در شرایط حساس سیاسی کشور است که باعث شد تا شهدای دشت قرغ به مسئله داغ محافل سیاسی در کشور مبدل شود و جناح های مختلف در مقابل آن عکس العملهای نا همگون نشان دهند.

جبر زمان به گونهِ عمل کرد که انهای که باید درفش داد خواهی شهدا را بدوش کشیده و ازین مسئله منحیث قویترین حربه در راستایی توجیه منطقی جهاد و مقاومت افغانستان و سپر نفوذ ناپذیر در مقابل ادعاهای جامعه جهانی ، کشور های غربی و نهاد های مدعی حقوق بشر مبنی بر محاکمه جنایتکاران و قاتلین مردم بیگناه ، استفاده میکردند نه تنها چنین اقبالی را نیافتند که در بعضی موارد مجبور شدند در راستایی به فراموشی سپردن مسئله شهدا تلاش کنند در حالیکه گروه دیگر که اصلاً در شرایط نورمال سیاسی به این موضوع شاید دلچسپی نداشتند که بلکه جلو گسترش آن را نیزبایدمیگرفتند چنانیکه در سال گذشته به سادگی گرفتند ( یک سال قبل قربان علی همزی خبرنگار بی بی سی گزارشی در مورد کشف گور دسته جمعی که تا انزمان 8 جسد کشف شده بود در دشت قرغ نشر کرد که مسئولین حکومتی نا جوانمردانه آنرا به یک قوماندان محلی ولسوالی جرم نسبت دادند در حالیکه هیچگاهی درزمان آن قوماندان 8 تن مفقود نشده بود) و روی مسئله خاک انداختند، بیشترین استفاده تبلیغاتی را کردند که باید میکردند زیرا در رقابت همیشه از همه امکانات استفاده میشود.

در روز های نخست بازمانده های مجرمین به عوض اینکه ازین جنایت هولناک خود اظهار ندامت و پشیمانی نمایند شروع به زهر پراگنی و تبلیغات نامردانه و رذیلانه کردند شخصی جاهل و کوردلی در قوماندانی امنیه به سربازان گفت کله های سگ وخر ودیگر حیوانات را جمع کرده ودرانجا برده اند و میگویند که گور دسته جمعی است و این خود نشان میدهد که این کوردلان بی فرهنگ هنوز منطق دوران ترکی و امین را دارند در غیر آن باید میدانستند که بین استخوان انسان و حیوان فرقی بسیاریست .کور دلی دیگر ادعا کرد که استخوانها را از گورستانهای دیگر برده اند ، اما موجودیت صدها جسد در زیر سنگهای صد کیلوی این ادعا را بیرنگ کرد جلساتی شبانه را در خانه های خویش در فیض آباد ترتیب دادند و بعد چنین تبلیغ کردند که این اجساد مربوط به گروه وطنپرستان طرفدار دولت است که در جنگ با مجاهدین کشته شده بودند و نیروهای دولت آنها را درینجا دفن کرده اند درینجا موجودیت اجساد زولانه بدست ، سیمهای خار دار ، خول و پوچک هزاران مرمی در محل و البسه شهدا که نشان میدهد قربانیان در همینجا تیرباران شده اند دولت خلقی هیچگاهی وطنپرستان؟ طرفدارخود را تیرباران نمیکرد.

باید یاد آور شویم که در آغاز سال 58 زمانیکه حزب خلق فرمان کشتار مخالفین سیاست کمونستی را داد افرادی زیادی از ولایات تخار و کندز و بغلان را به سرکردگی وکیل نوروز و همدستان نامردش به بدخشان فرستاد که برای انها گفته شده بود سر اشرار از ما و ناموس و خانه و زمینشان از شما.که تعدادی زیادی ازین افراد در جنگ با مجاهدین در سنگر های کوهی و دره ها کشته شدند که باید هم کشته میشدند زیرا زمانیکه کسی برای جنگ رفت یا میکشد یا کشته میشود در حالیکه دولت خلقی هرگز موفق به بدست آوردن اجساد آنها نشد. گذشته ازان موجودیت تسبیح و عینک و قلم زولانه و سیمهای خار دار این ادعا را باطل نمود و دهان جنایتکاران را بست که بعد ازین  عده از آنهاشبانه از بدخشان فرار کردند ، چندی بعد ادعا شد که این اجساد مربوط به اعضای جریانهای مربوط ستم ملی( سازا و سفزا) میشود که در جریان قیام شان در بدخشان قبل از آغاز جهاد دستگیر شده بودند که این ادعا را موجویت دندانهای ساختگی و عینک پیره مردان بیرنگ میسازد زیرا دران قیامها اکثراً جوانان تنومند اشتراک داشتند و بیشتر هواداران سازمان های مذکور هم از صفوف جوانان و مکتبیها بودند که بیشتر آنها را جنایتکاران خلقی در همان محلات در محضر عام تیرباران کردند وعده هم بدون شک در گورستان های دسته جمعی بدخشان دفن اند. زیرا در جریان آن سالهای سیاه هزاران تن از جوانان بی گناه بدخشانی نیز توسط جلادان بنام ستمی دستگیر و بعد اعدام شدند که بدون شک در گورستانهای بدخشان افرادی زیادی از هر گروه و طبقه اجتماعی بدون تبعیض درکنار هم خوابیده اند.

گذشته ازان صدها تن از قربانیان توسط وارثین شان بر اساس دندانهای ساختگی ، دندان طلا و لباسهایشان شناسایی شدند وزمانیکه یک فرد شناسای شد افراد دیگر که با او در یک شب از زندان کشیده بود نیز شناسای شد.جالب اینست که وارثین شهدا فریاد میزنند که ما عزیزان خود را شناخته ایم اما سیاست بازان مرده فروش داد میزنند که نه بابا این مرده مربوط شما نیست! قبول کردم از مانیست پس از کیست؟ توکه کسی را از خانواده ات از دست ندادی! از تو نیست از من نیست پس از کیست؟ شاید این گورستان از زمان غلامان حلقه به گوش انگلیس امیر عبدالرحمن یا نادر شاه باشد؟ اما دران زمان سکه های خلقی که نبود. پس با وجود موجودیت اینهمه نشانیها مرده را مربوط آنها نمیدانی تو چه ثبوتی داری که این اجساد مربوط دیگریست؟ دلم به بیچارگی این مدعیان میسوزد زیرا مجبورند جهت به کرسی نشاندن ادعای خویش بروند برای شهدا وارثین قلابی دست و پا کنند.باید متذکر شده که بیشتر ازدو صد شهید این گورستان مربوط اهالی ولسوالی جرم تشخیص شده است ولسوالی جرم دران زمان بیشترین تلفات را داد زیرا که بیشتر سردمداران باند ملعون هاشمی اهالی جرم و قراء مربوط آن( خاش) بودند.

باز مجرمین و یارانشان دور هم نشستند و برنامه ریختند و گفتند درست است برادر این شهدا مربوط مردم بیگناه است اما از  فلان قریه است ، جرمیها و دروازیها و کشمیها و.. دیگران نیستند پس ساکنان این محلات حق دعوی را ندارند ای داد و بیداد! زنده ها را به هزار گروه به نام قریه و کوچه و محله تقسیم کردید تا همه را به کشتن دادید حالا میخواهید مرده ها را هم بدینگونه قسمت کنید آیا مگر کورید که نمی بینید اینهمه عزیزان از سراسر بدخشان چگونه بدون تفرقه و نیرنگ 28 سال درین خاکدان خفته اند؟ مگر میخواهید این انفلونزای نفرت آور تفرقه و نیرنگ را که درمیان زندگان شیوع دادید در دنیای مردگان هم پراگنده سازید؟گذشته ازان اگر اینها از اهالی فلان محل باشند مگر بدخشانی نیستند ؟ مگر مسلمان نیستند؟ مگر انسان نیستند؟مگر وارث ندارند یا اینکه مرده ها هم مانند موتر و تعمیر و اسباب تجملی ملکیت  دولتها،  سازمانها و احزاب و گروه ها اند؟آری ! بدینگونه خواستند تا مردم را بفریبند تا با بلدوزر نیرنگ خاک به روی خاطره ان عزیزان بریزند.

عقده ها باز میشود ، شاهدان سخن میگویند

آه ! چقدر دردناک بود لحظاتی که خانم خلیفه ودود مشهور به خلیفه بدودی مسکونه جرم در روز همایش 15 هزار نفری به مناسبت خیرات ومحفل یاد بود شهدای بدخشان که به ابتکار کمیسیون مستقل (غیر دولتی) وارثین شهدای مظلوم بدخشان دایر شده بود بر سر ستیج رفت و آن لحظات دردناک را باز زبان بی زبانی بیان کرد.

او در میان دریای اشک و عقده و شرم بیان کرد که همراه با 36 زن دیگر در حالیکه طفل شش روزه را در آغوش  داشت و زرچه بود ( در اصطلاح بدخشانیها زنی را که تازه ولادت کرده باشد "زرچه" میگویند) بیشتر از دو ماه را در زندان فیض آباد گذراند و چل های  کودکش در زندان بر آمد ( در رسم بدخشانیهای 40 روز از زندگی اول کودک را به نام چل یعنی چهل یاد میکنند که درین روزها زن از خانه نمی بر آید ، کاری انجام نمیدهد ، زیر درخت سایه دار و لب آب نمیرود و روی نا محرم را نمی بیند زیرا عقیده برینست که درین روزها ممکن جنیات به کودک آسیب برسانند) بعد از دوماه خودش را رها کردند اما شوهرش خلیفه بدودی که همیشه بعد از هر سفری به خانه می آمد به سفری رفت که هرگز بر نگشت تا اینکه سراغش را بعد از 28 سال در گورستان دشت قرغ یافت که حزب خلق مطابق" شعار ، کور کالی ، دودی" برایش در دشت قرغ خانه داده بود که غذایش خاک نمناک بود و لباسش سیم خار دار و زولانه های آهنین.

کدام وجدان حیوانیی میتواند این درد را نا دیده بیگیرد وگذشته را فراموش کند به جز وجدان جلادان و مرده فروشان وپه په شه به دستان؟

پیره مرد کهنسالی یفتلی زمانیکه بر سر گور امد چنین گفت : کسی را خلیل فرهنگ می گفتند او مستوفی ولایت بود خاصیت سگ دیوانه را داشت بهر طرف دهان میانداخت زمانیکه مولوی طاهر یفتلی را در زیر چنار خیابان به نزدش آوردند به لگد به سینه او زد ، پیر حاجی جان یکی از فرهیختگان بدخشان گفت ای کافر به روی قرآن لگد زدی ( مولوی طاهر حافظ قرآن بود) مستوفی چنان لگد محکم به پیر حاجی جان زد که به زمین افتاد و بعد هر دوی انها را بردند چندی بعد اجسادشان در کنار دریای کوکچه نمایان شد.

اسد الله برقی میگوید: یک روز خلیل فرهنگ از خربوزه فروش قیمت خربوزه را پرسید بعد از جواب خربوزه فروش گفت به قیمت ارزانتر بتی ! خربوزه فروش گفت ضرر میکنم خلیل فریاد زد که تو بالای حرف من ، گپ میزنی و هدایت داد تا او را ببرند ازان روز تا امروز دیگر خربوزه فروش را ندیدم.

حاجی اولیا: یکی از متنفذین فیض آباد که دران زمان نرس شفاخانه بود و همیشه جهت تداوی افراد برده میشد و بعدها هم جبراً به جبهات جنگ اعزام میشد که اگر نمیرفت امروز در دشت قرغ خوابیده بود درمواردی مخفیانه جنایات مجرمین را نظاره میکرد میگوید:

اوایل آغاز کشتار بود شبها بر اساس لست نام زندانیان خوانده میشد و افراد را میبردند هیچکس نمیدانست آنها را کجا میبرند و کسی هم نمیتوانست در مورد سوالی نماید زیرا اگر سوال میکرد اورا نیز میبردند.بز دزدی بنام امیر خان در زندان فیض آباد زندانی بود که  به جرم دزدی محکوم به شش سال زندان شده بود ، شبی نام اورا خواندند وبردندش اما ساعتی بعد دوباره بر گشت شخصی ساده بود برایمان تعریف کرد که وقتی مرا بردند پرسیدند چی کاره هستی و از کجایی گفتم من امیر خان بز دزد هستم که به جرم دزدی محکوم به 6 سال زندان شدم و از شهر بزرگ هستم گفتند این شخص مطلوب ما نیست  و دوباره مرا اوردند اما من دیدم که انها افراد را میکشتند امیرخان مطلوب آنها امیرخان خواهانی بود که اورا از اطاق دیگر برده کشتند برایش گفتیم دیگر این مطالب را به کس نگو اما مخبرین زندان موضوع را به جلادان رساندند و شب دیگر امیر خان بزدزد را نیز بردند وکشتند.

حاجی عبد الوهاب مسکونه قریه فرغامیرو ولسوالی جرم که با پدرش دران زمان زندانی بود چنین میگوید:

17 ساله بودم که مرا با پدرم از قریه به ولسوالی جرم بردند و ازانجا به زندان فیض آباد منتقل شدم یک شب  آمدند مرا با گروهی از زندان بیرون کشیدند بعد دستهایمان را از پشت با سیم بستندو با موتر به پل دوستان بردند زمانیکه از موتر پائین شدم  ....... را که با من شناسایی داشت دیدم که بالای پل است و زندانیان را تسلیم میشود گفت تو چی میکنی ؟ گفتم مرا هم اورده اند گفت دوباره برگرد و مرا در همان موتر راهی زندان کرد در مسیر راه صدای فیر ها بلند شد همه را کشتند و به دریا انداختند. چند شب بعد دوباره مرا بردند این بار دستهای مارا از بازو یکی بادیگری با سیم خار دار بستند زمانیکه در خواجه معروف جان رسیدیم  ...... جرمی که روزی او را از دست بچه بازان نجات داده بودم مسئول اخرین چک افراد بود مرا دید گفت: کجا میروی گفتم: جای که دیگران میروند گفت: پائین بیا گفتم نمتوانم دستانم با دست کسی دیگری با سیم خار دار بسته است کسی به نام معلم کریم را هدایت داد تا بالا شده دستهایم را باپلاس باز کرد و دوباره نجات یافتم اما پدرم رابردند و کشتند.

تخت عروسی که بعد از 28 سال هنوز هم جمع نشده است

انجنیر شحنه تازه داماد بود ، یکروز او را با لباسهای سفید دامادی بردند ازان روز 28 سال گذشت مادر پیرش هنوز تخت جمعی داماد جوان را نکرده است او امیدوارست که فرزندش در شورویست یک روزی بر میگردد دل او هنوز هم برین تسلی میشود فرزندش حد اقل زنده باشد اگر چه در آنسوی دنیا باشد اما صد درد و صد دریغ که چنین نیست کی میداند که چقدر تختها بدین گونه جمع نا شده بی داماد شدند در حالیکه قاتلین ، جلادان و جنایتکاران بار بار تخت جمعی کردند.

این پسر 22 ساله منست ، استخوانهای پوسیده نیست

لحظاتی دردناکی بود پیره مردی آرام آرام بر سر استخوانهای پوسیده اشک میریخت ، مردی بی احساس که وجدانش مرده بود یا شایداز جمع جلادان یا وابسته یا هم کاسه جلادان گفت: گذشته گذشت خدا شهدا را بیامرزد ضرور نیست در اطراف استخوانهای پوسیده اینهمه سروصدا شود، این سخن به گوش پیره مرد رسید ، آتش گرفت ، در حالیکه صدای گریه اش در فضا پیچید گفت : این پسر 22 ساله منست درست مانند دیروز او را میبینم که دریشی نموده و روانه مکتب است او معلم بود ، یک سال شده بود که معلم شده بود ، یک روز به مکتب رفت و دیگر نیامد دو سال از عروسی او گذشته بود در حالیکه دستش را به شانه جوانی گذاشته بود گفت این پسر اوست که سه ماه بعد از شهادتش تولد شد 28 ساله شده اما هنوز هم میگوید پدرم روزی بر خواهد گشت.تو درد ما را چه میدانی  زمینی معنی سوختن را میداند که بالایش آتش است مرده شوها ومرده فروشان چه پروا دارند.اگر برادر جوانت درین گور میبود این سخن را نمیگفتی مگر اینکه مرده فروش میبودی.

داستانهای وحشتناک و غم انگیز از قساوت جلادان

محمد افضل یکی از ساکنان ولسوالی جرم که از ساطور جلادان نجات یافته است چنین میگوید:

ما 21 نفر بودیم ملیشه هاو خادیست ها مارا دستگیر کردند زمانیکه مارا به مرکز خاد آوردند جهت انتقال ما از فیض آباد طیاره خواستند ، یکی از دوستان پدرم به نام مستمر که قوماندان یکی از قطعات دولتی بود مرا از صف اسیران جدا کرد تا به فیض آباد منتقل نشوم اما معلم سیف الله نوای که آمر خاد ولسوالی جرم بود مرا دوباره به صف اسیران برد ، سه بار این حادثه تکرار شد و همین سیف الله مرا دوباره در جمع اسیران ایستاد کرد نوبت به بستن دستهای اسرا شد. دستهای همه را با سیم از پشت بستند زمانیکه نوبت به من رسید سیم ها تمام شده بود دستهای مرا با دستمالی که دران از خانه برایم کلچه به عنوان توشگی آورده بودند بستند اما دستهایم دوباره باز شد و همان قوماندان مستمر به دادم رسید و مرا از صف دیگران جداکرد و بدین ترتیب زنده ماندم از جمع افرادیکه به فیض آباد بردند سه تن دیگر نیز نجات یافت بقیه همه توسط جلادان و جنایتکاران شهید شدند که بیشتر آنان از جمله بهترین جوانان جرم بودند و اکثراً معلمین بودند مانند معلم اسد الله از خرنداب ، معلم حبیب الرحمن از دشتک ، عارف متعلم مکتب از دهسنگان ودیگران.

پسری یکی از اعضای حزب خلق را جلادان دستگیر میکنند بعد ازینکه میدانند او پسری یکی از رفقاست نزدش می آیند و میگویند رفیق .... پسرت جوانست تو رفیق حزبی استی او را تضمین کن رها میشود رفیق انقلابی که امروز نیز در بدخشان در یکی از پستهای حساس دولتی سرنوشت مردم را دردست دارد میگوید او اشرار است پسر من نیست همانست که این جوان 20 ساله میبرند و اعدامش میکنند.

پسر حاجی .....از قریه نوای جرم چنین حکایت میکند: من کودک بودم مادرم قصه میکند که سحرگاه پدرت قرآن میخواند که دروازه کوبیده شد تا دروازه را باز نمائیم جلادان از دیوار ها بالا شدند و داخل خانه شدند صدای ضربه تفنگ شد طرف خانه دویدم دیدم که ريالران مبارک با لیر( دربدخشان لیر به چیزی میگویند که از چوب تهیه شده و قرآن مبارک را در هنگام تلاوت بالای ان میگذارند) آن سوراخ شده است و معلم .... تفنگ بر دست بر دهان دروازه بود وداد میزد: کثیف هنوز هم قرآن میخوانی! پدرت را با سر و پای برهنه بردندزمانیکه به دنبال آنها از سوراخ دروازه نگاه کردم دیدم که یکی از آنها کاکایت بود.

میگویند روزی خلیل فرهنگ با همدستان جنایتکار و نامردش در حالیکه از نشه شراب مانند سگ دیوانه زوزه میکشید گفت بیائید امتحان کنیم که یک مرمی از جسم چند نفر میگذردو ده ها تن زندانی بیگناه را پشت سر هم در قطار ایستاد نمودند وهریک به نوبت گلوله باران را آغاز نمودند و بدینگونه در هر نوبت به تعداد افراد در قطار می افزودند تا اینکه مرمی در تن فرد آخری گیر ماند در حالیکه چند لحظه بعداجساد بی شماری بر زمین افتاده بود.

دردناکترین داستان،  داستان خواهر وبرادریست که پدر کهنسال خود را که حاجی بود و مانع نصب عکس لنین در خانه شده بود شبانه در تشناب خفه نموده و کشتند آیا چنین موجوداتی قابل بخشایش اند؟ آیا چنین موجوداتی هنوز هم ادعای شخصیت و اهلیت دارند؟

 

 

حقیقت چی بود و بر سر ده ها هزار بدخشانی بیگناه چی آمد؟

آنگاه که کودتای ننگین ثور رخ دادچندی بعدهاشمی به بدخشان آمد تمام خلقیهای بدخشان به دورش حلقه زدند( باید متذکر شد که تعداد خلقیها در بدخشان به صد تن نمیرسید که بیشتر آنها در بین مردم بنام گاو کمونست مشهور بودند زیرا نه تنها بیشتر آنهااز علم ودانش بی بهره بودند بلکه از کمونیزم علمی هم آگاهی نداشتند و تنها با خواندن یک یادو نشریه حزب توده ایران یا کتابهای مزخرف احسان طبری گمراه پشیمان ورسوای ایرانی کافر شده بودند و من متیقین هستم که  بیشتر آنهاهمین حالا هم چنین اند) و باندی خطر ناکی را به وجود آوردند آنها در مقابل مردم عقده داشتند زیرا مردم ولسوالی جرم هاشمی را در انتخابات منحیث وکیل انتخاب نکردند، بقیه اعضای باندش از یکطرف از طبقات فقیر یا متوسط برخاسته و از جانب دیگر بنام کمونست و کافر در بین مردم سراسر بدخشان بدنام و منفور بودند جامعه آنها را نمی پذیرفت اکثر شان به عقده حقارت مصاب بودند و بیشتر آنها در بین مردم دارای القاب پستی بودند واز قضای روزگار بیشتر آنها دارای عیب و نقص مادر زاد بودند که شاید به همین علت در مقابل خدا (ج)عقده داشتند و کمونست شدند یکی کور بود ، دیگری کل بود، یکی لنگ بو دیگری شباهت به حیوان داشت که انهارا مردم به همین القاب می شناختند مانند کور بصیر ، کل سیف الله ، رشید پاپی... بر همین اساس زمانیکه به قدرت رسیدند در صدد انتقام بر آمدند و گورستانهای دسته جمعی را ساختند.آنها تمام بدخشانیهای را که دارای نام نیک و شناختی در جامعه بودند لست کردند و هر خلقی نام ده ها انسان بیگناه و فرهیخته را بر اساس عقده های شخصی در لست کشتار این جانیان شامل کرد بعد ازین که آنها لست ها را تکمیل کردند شکار انسانهاآغاز شد ، مردم را از سراسر بدخشان جمع کردند تمام زندانهای ولسوالیها و مرکز را پر کردند، بعد لست بدخشانیهای ساکن کابل را نیز ترتیب دادند وبه جلادان کابل دادند که در مدت زمان کم بیشتر ازبیست  هزار بدخشانی را دستگیر کردند، بعد کشتار را آغاز کردند در قدم نخست مردم را شبانگاه از زندانها بیرونبردند وبعد از تیرباران کردن به دریای کوکچه انداختند بعد ازینکه دریا اجساد را بیرون کشید بر پاهای آنها سنگها را بستند یا اینکه چندین تن را با سیم بسته به دریا انداختند تا اینکه این راز نیزافشا شدبعد آنها شبانگاه مردم را از زندان بیرون می کشیدند و در گورستان های متعدد واقع در دشت قرغ ، سیه شخ بتاش ، میدان هوای و دشت خمچان تیرباران و مدفون کردند در حالیکه اهالی ولسوالیها را در جریان انتقال از ارتفاع چند هزار متری در سنگلاخ ها زنده به زمین می انداختند که بدین ترتیب بیشتر از ده ها هزار بدخشانی شامل زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودکان از طبقات مختلف مردم را در جریان دوسال در حالی کشتند که تا هنوز در کشور نه جنگی بودو نه خصومتی. در بدخشان سکون و آرامش حکمفرما بود.حتی قربانیان تصور آنرا نداشتند که روزی چنین بیرحمانه کشته شوند.

آنان شبانه زندانیان را به نام اعزام به کابل می کشیدند تمام اشیای قیمتی و پول نقد آنها را میگرفتند حتی مواردی دیده شده است که اقارب زندانی را روزانه خبر داده اند که زندانی شما کابل میرود برایش پول خرچی بیار اقارب زندانی مقداری پول را برای جانیان به عنوان خرچی زندانی داده در حالیکه آن پول و تمام اشیای قیمتی قربانی را میگرفتند و خودش را میکشتند  بنابر روایاتی یکی ازین جانیان پنج بکس ساعت از بدخشان به کندز انتقال داده بود.در یک مورد زمانیکه زندان بان نتوانست انگشتر طلای یکی از زندانیان را بیرون بکشد انگشت اورا با کارد برید اینهمه حکایات را شاهدان عینی و از بند رستگان مینمایند.

مردم آبرومند!!!

حوادث بعد از سقوط حکومت کمونستی به گونه رقم زده شد که مردم مجال دادخواهی را نیافت. جنگها و خشونتهای بعدی برای داغدیدگان مجال انرا نداد تا قاتلین را به محکمه بکشند ، بیشتر جنایتکاران یا به خارج از کشور یا به مناطق امن فرار کردند.

عزاداران مانند سنگ صبور در سوگ نشستند گذشت زمان یاد شهدا را کمرنگ کرد گویی که مردم داشتند هم چیز را ازیاد میبردند ، قاتلین دوباره به صحنه آمدند با زبان دراز آنها مجاهدین را متهم به جهل ، جنایت و خرابی میکردند ، یکی صاحب رسوخ قوم ، دیگری شایسته سالار ، یکی مکه رفت حاجی شد ، دیگری تاجر ملی ، یکی کارشناس شد و دیگری فعال حقوق بشر و گروهی دیگر در انجیوها یا دفاتر ملل متحد جذب شدند.

 اگر هم سنگران شهدا ، هم فکران شهدا آنها را فراموش کردند خدای شهیدان آنها را از یاد نبرده بود بلکه انها را جهت ادای رسالتی در دل خاکهای نمناک دشت قرغ نهان کرده بود.همان بود که شهدای دشت قرغ با دستهای بسته به پشت و پاهای زولانه پیچ به خاستند و چهره جلادان روسیاه را دوباره به نسل امروزین نشان دادند.هیچ شکی نیست که جلادان دیروز ، که امروز خود را به مدارج بلند سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و اجتماعی رسانده اند با استفاده از امکانات موجود عده خود فروخته و مزدور و ساده لوح و خوشباور را نیز با خود دارند که داد میزنند چرا با طرح مسئله شهدا آبروی عدهِ  بدخشانی را بریزیم؟ ما ازین وکلای مدافع می پرسیم که مگر آنانیکه قربانیی جنایات این سفاکان گشتند شخصیت نداشتند؟ عزت نداشتند؟ آبرو نداشتند؟ بدخشانی نبودند؟

مگر محمد یوسف خاکساری والی زمان داودخان یکی از بهترین شخصیتهای علمی ، فرهنگی ، اداری و اجتماعی بدخشان دران زمکان نبود؟ مگر قاضی سید میرزا ریس دیوان جزا زمان داود خان شخصیت فرهیخته بدخشان نبود؟ مگر پیر حاجی جان ، آغای سید مصطفی ، سردار خان خستکی ، مولوی طاهر و صد ها نخبه دیگر بدخشانی شخصیتهای بزرگ زمان خود نبودند این جلادان که دران زمان در جمع نوکران وریزه خواران دروازه های این بزرگان بودند چقدر به این افراد رحم کردند؟ چقدر عزت و آبروی آنان را حفظ کردند؟ که امروز تقاضای بخشش از وارثین شهدا دارند کی میداند کودکی که یکساله یتیم شد ، عروسی که در 18 سالگی بیوه شد ، پیره زنی که جوان بیست ساله را از دست داد درین 28 سال چه دردهای جانگاهی را تجربه کرد؟ سیل بینها و غندی نشینها ازین همه درد چه آگاهی دارند؟

عجیب دنیای است بیشتر از ده هاهزار تن از بهترین فرزندان بدخشان را یک گروه مزدور ، خود فروخته ، بیمار روانی ،  و جلاد بدون کوچک ترین جرم و گناهی دستگیر نموده بردند انواع شکنجه و بیحرمتی و توهین را در حق شان روا داشته و درین نهایت به فجیع ترین وجهی آنها را شهید ساختند ، در جریان اینهمه سالها وارثین شهدا با آنها کاری نداشتند در شاد و غم آنها رفتند ، با آنها رفت و آمد کردند ، دید ووادید کردند اما زمانیکه گور شهدا سر بر آورد و وارثین سوگوار فقط شعار دادند که مرگ به فلانی.

این جنایتکاران نازدانه آزرده شدند ، خود شان هزاران انسان را زنده به گور کردند و در زمان قدرت شان برعلاه اینکه به مردم حق ندادند تا نامی از قربانی خود بیگیرند  در پیش روی همین سوگواران شهیدان شانرا به نام اشرار ، مرتجع ، کاسه لیس انگلیس و نوکر امپریالیزم امریکا یاد نموده توهین کردند امروز به مردم حق نمیدهند که استخوانهای پوسیده شهدای خود را شناسای کند یا بگوید که قاتل این شهید فلان جنایتکار است یا حد اقل جهت تسلای دل خویش به آن جنایتکار که عملاً برای مردم اینهمه مرگ را داده است در شعار مرگ بگوید.

آنها حتی امروز هم حاضر نیستند جنایت خویش را بپذیرند وبا استفاده از وسایل گوناگون می خواهند جنایت خود را توجیه کنند در حالیکه باید مانند یک انسان پشیمان به گناه خود اعتراف نمایند و گور بقیه شهدارا هم نشان بدهند و از وارثین شهدا خواهان بخشش شوند درانصورت شاید  درد های وارثین تخفیف یابد اما اینهمه نیاز به وجدان دارد که جلاد و قاتل وجدان ندارد.

این موجودات دوپا عجیب وجدانی دارند ، این پیشتازان طبقه کارگر که امروز بی شرمانه ادعای ادمگری دارند و تا کشف گور شهدا این کارنامه ننگین مزدوران بیگانه،   مجاهدین را متهم به ویرانی و جنگ میکردند و از حکومت خویش تمجید می نمودند، از تقوی و پاک نفسی خود لاف می زدند و به قانون و مقررات حکومت خود می نازیدند پقدر بزدل و جبون بودند که مردم خود را ، برادران خود را ، هموطنان خود را در نهایت ناتوانی و بیچارگی شهید کردند. تعمیری را که ویران شده می توان دوباره اعمار کرد اما این همه رفتگان را چه کسی میتواند دوباره به خانواده هایشان برگرداند ، ویران کردن تعمیر در جریان جنگ جنایت بزرگتر است یا کشتن هزاران بی گناه در زمان صلح یا اسیران جنگی در زندانهای دولتی؟کی میداند که این شهدای مظلوم چقدر داد وفریاد کردند ، چقدر الحاح کردند و ازین جلادان چقدر خواهش بخشش نمودند اما مزدوران بیگانه که ودکای روسی عقل شان را ربوده بود با چه بی رحمی این عزیزان را شهید کردند.

 درجریان این همه سالها همه می دانستند که جنایت کاران کیها هستند ، منصور هاشمی، رشید پاپی ، کور بصیر ، خلیل فرهنگ ، کل سیف الله ، واحد سیاه و ده ها تن دیگر از شریکان جرمی این جنایتکاران چهره های معلوم الحالی هستند که دیگر هیچ قدرتی در دنیا نمیتواند آنها برائت دهد، اگر دولت و نهاد های مدافع حقوق بشر این قضیه را نادیده بیگیرد چه کسی میتواند تضمین نماید فرزندان این شهدا قاتلین پدران خود را مجازات نکنند ، صبر و بردباری وارثین شهدا فقط بر اساس وعده های داده از جانب ریس دولت ، وزیر داخله ، هئیت پارلمانی و نهاد های مدافع حقوق بشر مبنی بر بررسی قضیه است در غیر آن پدر کشته را آشتی کی بود ، مردم منتظر تحقق یافتن وعده های این نهاد ها هستند.

چه کسانی با آرمان شهدا مخالفند؟

قاتلین، جلادان و آدم کشان حرفوی

عده از په په شه به دستانی که فریب زرق وبرق کمیته های حزبی را خورده بودند و در اوایل فاجعه په په شه به شانه باعث اذیت مردم می شدند بعد از هجوم روسها خود را کنار کشیدند و  بعد از پیروزی مجاهدین با استفاده از وسایل موثر خود را به دستگاه قدرت پیوند زدندو امروز در مقامات بلند نظامی و ملکی دولت ونهاد های اقتصادی، اجتماعی تکیه زده اند.

عده از طرفداران مجاهدین که در اوایل بنابر دلایلی در صفوف حزب دموکراتیک قرار گرفتند و بعد از قیام مردم صفوف آنهارا ترک کردند  این دو گروه اخیر ترس ازان دارند که با تازه شدن یاد های آن زمان نام ایشان نیز به سر زبانها می افتد و شهرت جهادی شان خط خط میشود.

نتیجه گیری: قضیه شهدای دشت قرغ از جمله قضایای استثنایی تراژدی افغانستانست وباید جدا از بقیه جنایات جنگی با آن برخورد شود زیرا این افراد در شرایط صلح در حالیکه مصروف کارهای خویش بودند بدون ارتکاب به جرمی و حتی احتمال ارتکاب به آن توسط عمال یک نظام که بر حسب معمول حکومتها باید حامی جان و مال مردم باشد دستگیر شدند و بدون جرم و محاکمه به شهادت رسیدند.این یک قضیه کشتار دسته جمعی اهالی بی گناه در حال صلح است که باید از طرف مراجع قضایی ملی و بین المللی به آن رسیدگی شود قربانیان هیچکسی را نکشته اند در جبهه جنگ کشته نشده اندبلکه در جریان یک جنایت بینظیر توسط یک گروه جنایتکار اعدام شده اند.قضایای که بعد از جنگ رخ داد چیزی دیگریست آنانیکه در جبهات از طرفین کشته شده اند به حق خود رسیده اند زیرا سرباز یک روزی کشته میشود و انها به چنین عزمی جنگیدند که یا بکشند یا کشته شوند ، کشتار فعالین سیاسی گروه های مختلف توسط یکدیگر بعد از آغاز جنگ نیز قضایای جنگیست اما اعدامهای قبل از آغاز جنگ و کشتار زندانیان زمان جنگ موضوع کاملا جداست.همانگونه که میدانیم جنایتکار مذهب ، مکتب ، ملیت ، حزب ،قوم و قبیله نداردبلکه هویت جنایتکار در جنایتش خلاصه میشود خواست ما اینست که گروه های سیاسی ، قومی افغانستان مسئله را سیاسی نکنند که جناحی مسدله را به ابزاری جهت کوبیدن طرف مقابل قرار دهد و گروه مقابل به دفاع از جنایتکاران برخیزد بلکه بگذارند قضیه در هئیت یک قضیه حقوقی مورد بر رسی قرار گیرد و مجرمین شناسایی و مجازات شوند. نسلهای امروزی باید بدانند که چه کسانی این جنیات هولناک و ننگین را انجام داده است؟ پسر جوانی که امروز پدر خود را موجود قابل احترام و آبرومند میداند باید بداند که همین پدر آبرومندش مسبب اینهمه جنایات است ، همین آدم موقر روزگاری جنایتکاری مخوفی بود ، همین فرشته امروزی، دیروز دیوی مخوفی بود ، قاتل صدها انسانست ، آغوش صدها عروس را خالی کرده است، صدها کودک را یتیم کرده است این چهره ها باید افشا شود.

وارثین شهدا برای هیچ گروه ، شخص، نهاد و مفتیی حق بخشیدن مجرمین را نمیدهد زیرا انسانها ملکیت افراد ، تنظیم یا دولت نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرمان اعمار بنای یاد بود شهدا و موزیم آن صادر شد

بر اساس اطلاعات رسیده به صدای بدخشان تلاشهای همه جانبه کمیسیون مستقل وارثین شهدای بدخشان ثمر داد وحامد کرزی ریس جمهور کشور هدایت پرداخت مبلغ 50 لک افغانی را جهت اعمار منار یاد بود ، و موزیم در دشت شهدا از کود 91 صادر نموده است.

باید متذکر شویم همانگونه که مردم بدخشان شاهد اند قضیه گور دسته جمعی به همت فرزندان جسور و صدیق بدخشان که در محور کمیسیون مستقل وارثین شهدا تشکل یافته اند به جهانیان اعلام شد و توجه نهاد های دولتی و بین المللی را به خود جلب کرد که در نهایت منجر به اعاده حقوق و حیثیت شهدا و ماندگار ماندن نام آنها گردید ، اگر افراد این کمیسیون دست به کار نمی شدند مانند قضیه گور دسته جمعی سال گذشته که توسط قربان علی همزی خبر آن نشر شد اما به بسیار سادگی روی ان خاک انداخته شد امسال نیز قضیه تکرار می شد.

به تاریخ 29/3/1386 هئیتی متشکل ازمحترم ضرار احمد مقبل وزیر داخله ، محترم محمد کریم براهوی وزیر سرحدات ،محترم مولوی محمد جوره  ، محترم امان الله گذر ، محترم سید محمد امین طارق مشاورین ریس جمهور بر اساس فرمان نمبر (358) مورخ 26/1/1386 مقام ریاست دولت جهت بر رسی گور شهدا در دشت قرغ به فیض آباد رفتند ، هئیت بعد از اشتراک در محفلی که در دشت قرغ به ابتکار کمیسیون مستقل وارثین شهدا دایر شده بود سخنرانی های وارثین شهدا را استماع نموده و پیام ریس جمهور را به وارثین شهدا رساندند ، بعد از ملاقات هئیت با وارثین شهدا ، کمیسیون مستقل وارثین شهدا قطعنامه را به هئیت سپرد.

به تعقیب آن هئیت پارلمانی به ریاست محترم خواصی منشی مجلس نمایندگان در محفل یاد بود تاریخی 31 حمل که توسط کمیسیون مستقل  غیر دولتی وارثین شهدادر دشت قرغ دایر شده بود اشتراک نمودند ، هئیت بعد از ختم محفل با اعضای رهبری کمیسیون مستقل وارثین شهدا هریک داکتر صبغت الله خاکساری ، عبد بصیر "وثیق" و امالدین "امین" ملاقات نمودند در ختم ملاقات قطعنامه کمیسیون مستقل به هئیت سپرده شد.

هر دو هئیت گزارش خویش را به مقام ریاست دولت ارائه نمودند و خواستهای کمیسیون مستقل وارثین شهدا را به ریس جمهور رساندند ، ریس جمهور کشور متن پیشنهادی هئیت را که بر اساس خواستهای کمیسیوت مستقل وارثین شهدا ترتیب شده بود منظور نمودندودر حکم شماره 1463 مورخ 15/3/1386 مقام ریاست دولت که با امضای ریس دولت مزین است چنین آمده است:اجرای مبلغ 5 میلیون افغانی جهت اعمار منار یادگاری شهدا و موزیم دشت قرغ از کود (91) پالیسی ، طبق نظر هئیت موظف منظور است ف امور اعمار بناء یادگاری و موزیم شهدا در منطقه متذکره از طریق وزارت اطلاعات و فرهنگ انجام یافته و از تطبیق پروژه وزارت انکشاف شهری مراقبت و نظارت نماید".

این حکم ریس جمهور به تمام تلاشهای که مبنی بر شیوه مصرف پول وعده شده از جانب بعضی حلقات صورت می گرفت پایان داد وزمینه مداخله ادارات دیگر را محدود نمود بر اساس این حکم فقط ریاست حفظ آبدات تاریخی ولایت بدخشان ونهاد های جامعه مدنی( مطاق مفاد برنامه عمل جمهوری اسلامی افغانستان) باید درراستایی اعمار بنا هماهنگی نمایند و ریاست انکشاف شهری از تطبیق پروژه نظارت نماید برای مقام ولایت ، ریاست شهدا ومعلولین ، ریاست حج و اوقاف درین فرمان هیچ نقشی داده نشده است

کمیسیون مستقل وارثین شهدا ضمن ابراز سپاس از ریس جمهور افغانستان و هئیت اعزامی شان خواهان بر آورده شدن خواستهای دیگر وارثین شهدا مبنی بر شناسای و محاکمه عاملین قضیه میباشد و ضمن ابراز سپاس از وزارت اطلاعات وفرهنگ که به تاریخ 13 ثور به مناسبت گرامیداشت شهدا محفلی را در مسجد عیدگاه برگزار کرد ازین وزارت می خواهیم تا نظرات و طرحهای نهاد های جامعه مدنی بدخشان و کمیسیون مستقل وارثین شهدارا که از مردم بدخشان نمایندگی میکند در جریان اعمار منار در نظر بیگیرند که جهت رسیدن بدین مامول بهتر است تا وزارت اطلاعات وفرهنگ کمیته هماهنگی را متشکل ازنمایندگان نهاد های جامعه مدنی ، کمیسیون مستقل وارثین شهدا ، ریاست حفظ آبدات تاریخی ولایت بدخشان و ریاست انکشاف شهری که مطابق فرمان ریس جمهور مسئول پیشبرد برنامه اند ، ایجاد نماید.

 

اطلاعیه کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان

کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان که منبعد در نوشته ها با اختصار( کمیسیون مستقل) نگاشته میشود با ابراز سپاس از مردم مسلمان بدخشان که با حضور گستردهِ خویش در صحنه حمایت از آرمان شهدای مظلوم بدخشان ارواح آن عزیزان را خشنود نمودند به اطلاع عامه مردم میرساند که یک تعداد از تاجران شریف با احساس بدخشانی ( شهر فیض آباد) مقداری پول نقدرا جهت پیشبرد امور مربوط به شهدای گور دسته جمعی دشت قرغ  به آدرس های  مختلف کمک نموده اند. اینک( کمیسیون مستقل|) منحیث یگانه نهاد مستقل غیر دولتی که دفاع از حقوق شهدا را مطابق اصول شرعیت اسلامی، قوانین موجوده کشور و میثاقهای قبوا شده بین المللی وجیبه خویش میداند لست کمک های رسیده به کمیسیون را قرار ذیل اعلام میدارد:

1- محترم عبد القدیر بای       50000 افغانی

2- محترم شاه عبد القدیر        50000 افغانی

3- محترم زید الله بای            30000 افغانی

4- محترم قوماندان عبدل        25000 افغانی

5- محترم بیک محمد صراف  10000 افغانی

6- محترم سنگ محمد بای      5000 افغانی

7- محترم ضیاأ صراف          5000 افغانی

8- محترم عبد الروف علاف    5000 افغانی

9- محترم محمد رضا عکاس    5000 افغانی

10- محترم لعل محمد             5000 افغنی

قرار شرح فوق به صورت مجموعی مبلغ 190000 ( یک لک و نود هزار افغانی ) از جمله پولهای اعانه شده به حساب شهدای مظلوم بدخشان در اختیار کمیسیون مستقل قرار گرفت.

ازین جمله مبلغ 70000 افغانی ان خرج تدویر گردهمای بزرگ دشت شهدا( تهیه شعار ها ، کرایه موتر ها) ، خریداری فرش و اسباب دفتر کمیسیون گردید. مبلغ 120000 باقیمانده به حساب ( 1018202002021 ) در کابل بانک گذاشته شد.

همچنان درین مدت مبلغ 15000 افغانی توسط محترم زلمی "مجددی" ، 6000 افغانی توسط محترم سعد الله " ابوامان" ، 5000 افغانی توسط اهالی ولسوالی جرم و مبلغ 2000 افغانی توسط محترم منشی عبد المجید والی بدخشان برای کارگران کاشف گور هریک استا ظاهر، عزیزالله و..... کمک شده است که برایشان رسیده است و همچنان یک خیمه بزرگ توسط خلیفه حلیم جهت حفظ اجساد از باد و باران و آفتاب کمک شده است.دیگر هیچ نهاد دولتی یاغیر دولتی یا اشخاص کمکی صورت نگرفته است

بدینوسیله به تمام مردم بدخشان اعلام میداریم که کمکهای خویش به حساب بانکی فوق وارد نمایند و به هیچ شخص ، گروه ، نهاد دولتی ( در چنین مواردی دولت به مردم باید کمک نماید نه اینکه مسئولین دولتی کچکول گدایی را بدست گرفته محله به محله پول جمع کنند) یا غیر دولتی به عنوان شهدا پول ندهند ، همچنان کسانیکه به عنوان کمک به شهدا پول داده اند ونام شان درین لست درج نیست بدین معنی است که پول آنها توسط افراد استفاده جو حیف و میل شده است به دفتر کمیسیون مراجعه نموده مقدار پول داده شده و اسم شخص یا نهادی را که پول را گرفته است برای ما بدهند تا ما از طریق رسانه ها برای همگان اعلام بداریم و چهره های استفاده جو را که حتی از استخوانهای شهدای مظلوم بدخشان سوء استفاده و زراندوزی مینمایند افشا نمائیم.

 

اخبار گور دسته جمعی شهدای مظلوم بدخشان

16 حمل- گور دسته جمعی در دشت قرغ کشف شد

18حمل- تعداد اجساد به دست آمده از گور دسته جمعی به 100 تن رسید.

18 حمل- عده از اعضای حکومت سابق حزب خلق در بدخشان فراری یا مخفی شدند.

29 حمل-  وزیر داخله از گور دسته جمعی دشت قرغ دیدن نمود ، بعداً وزیر داخله با وارثین شهدا دیدار نمود درین دیدار لست عاملین این جنایت از طرف مردم به وزیر داخله سپرده شد.

31حمل- محفل بزرگ به اشتراک بیشتر از ده هزار نفر به مناسبت یاد بود شهدای بدخشان در مزار شهدا واقع دشت قرغ به ابتکار کمیسیون مستقل وارثین شهدای بدخشان برگزار شد.بعد از ختم محفل به مقدار 300 برنج از جانب جنرال نذیر محمد یکی از فرماندهان مشهور بدخشان طبخ و به مردم توزیع شد.

31 حمل- هئیت شورای ملی تحت ریاست آقای خواصی منشی مجلس نمایندگان در محفل یاد بود شهدای بدخشان اشتراک نمود. هئیت با اعضای هئیت رهبری کمیبسیون مستقل وارثین شهدا ووارثین شهدا در ولسوالیهای بهارک و جرم دیدن نمود وارثین شهدا لست هفتاد نفری از مجرمین معلوم الحال را که بیشتر آنها از ولسوالی جرم و خاش بودند در اختیار هئیت پارلمانی گذاشتند.

3ثور- معاون سر منشی ملل متحد و مسئول یونمای افغانستان از گور دسته جمعی دشت قرغ دیدن نمود.

7ثور- استاد برهان الدین ربانی از گورستان دسته جمعی دشت قرغ بازدید نمود.

11 ثور- مجلس یادبود شهدای بدخشان در مسجد عیدگاه بر گزار شد.

13ثور- ریس جمهور از مزار شهدای بدخشان دیدار کرد.

 

 

ابلاغیه کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان

بسم الله الرحمن الرحیم

کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان که بعد ازین جهت اختصار بنام "کمیسیون مستقل" نگاشته میشود بعد از کشف گور دسته جمعی دشت قرغ به تاریخ 18 حمل 1386 مطابق مفاد ماده ( 35) قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان جهت تامین حقوق معنوی شهدای مظلوم بدخشان و تامین حقوق مادی و معنوی وارثین شهدای مظلوم بدخشان ایجاد گردیده است ، این کمیسیون یک نهاد مدنی مستقل ( غیر دولتی ) و غیر وابسته مردمی بوده که بازتاب دهنده خواستها و آرمانهای وارثین شهدای مظلوم بدخشان میباشد و توسط فرهنگیان ، روشنفکران ، علما ، متنفذین ووارثین شهدای بدخشان ایجاد گردیده است.

کمیسیون داری هشت کمیته کاری میباشد که در ترکیب آن داکتر صبغت الله "خاکساری" ، عبد البصیر "وثیق" ، امرالدین " امین" ، مولوی شریفی ، مولوی عبد الرحیم " حنیف" ، مولوی عید الکبیر " مجیدی" ، قاری سراج  و نمایندگان وارثین شهدای تمام ولسوالیهای بدخشان شامل اند.کمیسیون منحیث یک پل بین نهاد های مدافع حقوق بشر ، جامعه مدنی و ادارات ذیربط دولتی عمل نموده و تسهیلات را در زمینه های مورد نظر فراهم میسازد همچنان کمیسیون مسئولیت جمع آوری اعانه های مردمی را جهت کمک به اعمار بنای یاد بود ، موزیم ، ایجاد مرکز فرهنگی، گرد آوری معلومات ، اسناد و شواهد راجع به قضایای مربوطه ، را نیز به دوش دارد.در نام گزاری کمیسیون کلمات مستقل و مظلوم مفهوم خاصی را ارائه میدارد. هدف از کلمه" مستقل" باز تاب دادن این نکته است که این کمیسیون هیچ نوع تاثیر پذیری از نهاد های دولتی ، احزاب سیاسی و افراد با نفوذ نداشته و به صورت مستقل بر اساس خواستهای اکثریت قریب به اتفاق  مردم بدخشان خواهان بر رسی  قضیه شهدا به دور از زد و بند های سیاسی و معاملات گروهی رائیج در کشور میباشدزیرا ما متیقین هستیم که در صورت علاقمندی راستین دولت و نهاد های مدافع حقوق بشر به موضوع و تخصیص بودجه کافی جهت اعمار بنای یاد بود کمیسیون های وابسته به گرو های سیاسی و یا دولتی جهت اعمال بهره برداری های اقتصادی و سیاسی نیز ایجاد خواهد شد.

کلمه "مظلوم "باز تاب دهنده این حقیقت است که کمیسیون فعالیتهای خویش را فقط در مورد آن عده از شهدای بدخشان منسجم میسازد که بدون کدام جرم مشهود در شرایط صلح از خانه و محل کار دستگیر شده و بعد به صورت انفرادی در جریان انتقال ( پرتاب از طیارات ، قتل در محضر عام یا به صورت پنهانی )یا به صورت دسته جمعی مظلومانه به شهادت رسیده اند که البته این قضیه جزء جنایات جنگی نبوده بلکه در کتگوری جنایت عیله بشریت و قتل عام اهالی بی گناه در شرایط صلح فهرست میشود .

هدف اساسی کمیسیون ایجاد تسهیلات برای نهاد های مستقل مدافع حقوق بشر وادارات ذیربط دولتی ، ملی و بین المللی در راستای تسریع پروسه حقیقت یابی  ومستند سازی و تامین عدالت انتقالی برنامه عمل جمهوری اسلامی افغانستان میباشد.

 کمیسیون گامهای اساسی را در جهت تهیه فهرست تمام گم شدگان بدخشانی در طی سالهای 1357-1358 که در شرایط صلح از خانه ، محل وظیفه یا محل کار توسط  عاملین جنایت در بدخشان ، کابل و دیگر نقاط کشور دستگیر شده و تا کنون لادرک گردیده اند ، بر داشته است که بعد از فهرست نمودن مکمل  این افراد جزئیات دستگیری ، زمان دستگیری آنها تهیه خواهد شد تمام این امور جهت تسریع پروسه حقیقت یابی و تامین عدالت انتقالی صورت میگیرد تا مطابق دستورات دین مقدس اسلام ، قوانین نافذهِ کشور و معیارات قبول شده بین المللی که مخالف شریعت اسلامی نباشد قضیه کشتار های جمعی اهالی بیگناه طی سالهای 57-58 بر رسی شده مجرمین شناسایی و مورد مواخذه گیرند و از جانب دیگر حقوق وارثین شهدا بر اساس شریعت اسلام و قوانین کشور تامین گردد.

بنابرین "کمیسیون مستقل" طرح زیرین را ارائه میدارد:

1- متکی بر احکام صریح قرآن و حدیث ، مبتنی بر ماده سوم قانون اساسی افغانستان ( در افغانستان هیچ قانون نمیتواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد ) هر نوع فیصله و مصوبهِ در مورد عاملین کشتار های جمعی مسلمانان بی گناه که حقوق مسلمانان را نقض نموده و مانع دادخواهی  مصیبت دیدگان شود مشروعیت ندارد. بنابرین عاملین کشتار های جمعی مسلمانان بیگناه باید مطابق شریعت اسلامی و قوانین نافذه کشوری و بین المللی که مخالف شریعت نباشد مورد مواخذه و باز پرس قرار گیرند.

2      -مبتنی بر ماده (23) قانون اساسی افغانستان "زندگی موهبت الهی و حق طبیعی انسانست هیچ شخص بدون مجوز قانونی ازین حق محروم نمیگردد" قضیه قتلهای دسته جمعی اهالی بی گناه بدخشان مورد بر رسی قرار گیرد.

3      – متکی بر برنامه عمل دولت جمهوری اسلامی افغانستان روند حقیقت یابی و مستند سازی در مورد کشتار های جمعی بدخشان جامه عمل پوشانیده شود.

4      - تیمی از متخصیصین مجرب جهت تثبیت هویت شهدا با استفاده از تکنولوژی جدید ( شناسایی دی این ای ) مطابق پروسه حقیقت یابی و مستند سازی به بدخشان اعزام و کار خویش را به کمک دولت،  نهاد های غیر وابسته جامعه مدنی و "کمیسیون مستقل" آغاز نماید.

5- مطابق فقره (ب)  فعالیتهای برنامه عمل جمهوری اسلامی افغانستان ، دولت باید جهت اعمار منار یاد بود شهدای مظلوم بدخشان که در کتگوری جرایم قربانیان جنایت علیه بشریت قرار میگیرند و تعداد مجموعی آنها بیشتر از ده هزار تن است ( تنها کسانیکه از خانه و محل کار خویش در شرایط صلح دستگیر و اعدام شده اند) اقدامات عملی و موثر را آغاز نماید نه حرکات سمبولیک و تبلیغاتی را.

6- ازینکه شیوع فساد اداری ، رشوه خواری و اختلاس در ساختار های دولتی قضیه اظهر من الشمس میباشد دولت باید میکانیزم شفاف و کاری را در راستای تمویل  بودجه اعمار منار باید ایجاد نماید به گونهِ که پول مورد ضرورت در یک حساب بانکی مستقل گذاشته شود بعداً پروژه اعمار منار به داوطلبی آزاد گذاشته شود به گونهِ که کمیسیون مستقل ، نماینده نها د های غیر وابسته جامعه مدنی و نهاد های حقوق بشر بران نظارت مستقیم نمایند بعد ازینکه شرکت برنده بنارا اعمار نمود پول از بانک مستقیماً برایش داده شود، در صورتیکه این پول در اختیار افراد ، اداره  یا کمیسیونهای دولتی بدون نظارت مستقیم نهاد های جامعه مدنی ونمایندگان وارثین شهدا گذاشته شود امیدی برای عملکرد صادقانه وجود ندارد.

7- مبتنی بر فقره ( ج ) بخش فعالیتهای برنامه عمل جمهوری اسلامی افغانستان حکومت ملزم است تا اقدامات را جهت تاسیس یک موزیم برای زنده نگهداشتن خاطره قربانیان و تعلیم نسل جوان با استفاده از تاریخ و سمبولهای سه دهه جنگ به شمول تصاویر و نامهای قربانیان ، عکسها و آثار بازمانده از آنان مانند : قلم ، زولانه ، عینک ، دندان ساختگی ، مهر ، البسه ، ست بند های سیم خاردار ، آغاز نماید.

8- جهت نظارت از چگونگی تطبیق برنامه های مذکور کمیته متشکل از نهاد های غیر وابسته جامعه مدنی ، کمیسیون مستقل وارثین شهدای مظلوم بدخشان ، ادارات ذیربط دولتی و شورای  ولایتی ایجاد گردد.

9-  نهاد های استخباراتی و امنیتی جمهوری اسلامی افغانستان لست تمام مسئولین تصمیم گیر و کلیدی ولایت بدخشان را در سالهای 57-58 ، مجرمین معلوم الحال ومحلات بود و باش فعلی آنها را تهیه نمایند.

10- از تلاشهای افراد ، حلقات و بعضی مسئولین دولتی بدخشان که بر اساس دلایل سیاسی میخواهند اجساد را دوباره دفن نماید جلوگیری به عمل آید.

11- آرامگاه شهدا به شکل یک گور بزرگ دیزاین و اعمار شود تا زیارت کنندگان شهدا را در همان وضعیت طبیعی که هستند از هر جناحی  به خوبی دیده بتوانند اطراف گور به صورت اساسی دیوار و سقف آن پوشانیده شود وبر چهار طرف آن پنجره شیشه جهت مشاهده مردم گذاشته شود. ارائه طرح دفن شهدا در زیر خاک الهام از اراده آنهای میگیرد که میخواهند همانگونه که این عزیزان را نامردانه زنده به گور کردند خاطره آنها را نیز زیر خاک نمایند و نسلهای امروز وفردا را نگذارند تا این جنایات هولناک بشر مترقی را که در عصر کمپوتر انجام داده است به نظاره نشینند بناءً از تمام وارثین شهدا خواهانیم تا شکار نیرنگ مجرمین و یارانشان نگردند.

12- از شخص ریس جمهور کشور میخواهیم تا مطابق بند اول ماده (64) قانون اساسی افغانستان که همانا مراقبت از اجرای قانون اساسی است قضیه را تحت نظارت مستقیم داشته باشد.

13- از مسئولین حکومتی بدخشان میخواهیم تا هر گونه تسهیلات لازم را جهت انجام فعالیتهای کمیسیون مستقل فراهم سازند.

اگر در زمینه اراده کمک را ندارد حد اقل باعث ایجاد مزاحمت در راستایی پیشبرد فعالیتهای کمیسیون مستقل نگردند.

14- از تمام اهالی شریف کشور ، نهاد های خیریه غیر دولتی ، بدخشانیها ووارثین شهدا میخواهیم تا کمک های نقدی خویش را به حساب بانکی کمیسیون مستقل که قبلاً در کابل بانک به منظور جلوگیری از سوء استفاده اشخاص، ادارات یا گروه ها ایجاد گردیده است تحویل دهند.

***

گریه کن

دوکتور صبغت الله " خاکساری"

بیا ای بدخشی زجان گریه کن

بیاد همه رفتگان گریه کن

به پاپوش صدپارۀ پینه دار

به زنجیر و زولانه شان گریه کن

به تسبیح دست همان پیره مرد

به موی سر نوجوان گریه کن

الا ای جوان سپیدار قد

به گور پدر بی امان گریه کن

ندیده پدر نو عروس غمین

بیا و به گور مهان گریه کن

ایا بیوهِ سالها منتظر

بیا وبرین خاکدان گریه کن

ایا کرده گم شوهر خویش را

تو بر توده استخوان گریه کن

ایا مادر دیده بر در بیا

برین گور حسرت نشان گریه کن

ندیده پدر کودک ساده دل

پدر زیر سنگ ، داده جان گریه کن

به دندان افتاده بر روی خاک

به زخم سروپایشان گریه کن

به آن شانه و عینک زخمدار

به تا قین صد پاره شان گریه کن

به آن چپلک کودک بی گناه

به دامان پاک زنان گریه کن

به ان دست بسته به پشت شهید

که از خار دارد نشان گریه کن

الا آموی خسته و سوگوار

زپامیر و بام جهان گریه کن

ایا کوکچه شاهد توی بر ستم

به آن کردۀ جانیان گر یه کن

شکسته قلم گر ندارد زبان

به داغی که دارد نهان گریه کن

ای هندوکش سرفراز و بلند

زدل گریه کن تا توان گریه کن

الا ای بدخشان به ماتم نشین

به نسلی که شد نیمه جان گریه کن

به مرمی رنگین به خوناب سرخ

به مهری که دارد نشان گریه کن

بیاد شهید بدخشان زمین

به دشت قرغ این زمان گریه کن

تو ای "خاکساریی" شوریده حال

زدردی که داری نهان گریه کن

 

کوچيها درد سر بزرگ برای بدخشان

یکی از معضلات عمده مردم بدخشان نداشتن زمین کافی است و سالانه در بسیاری مناطق بدخشان بر سر مسئلهِ مالچرها بین خود اهالی بدخشان اختلافات بروز میکند سالانه در مناطق مختلف بدخشان جنگها و کشمکشها به خاطر استفاده از علفچر بین بدخشانیها بروز میکند زمانیکه مردم خود بدخشان از نبود علفچر رنج میبرند یک سوال پیدا میشود که چرا کوچیها رمه های خویش را به بدخشان ببرند؟

 

همانگونه که میدانیم در زمان حکومت امیر عبد الرحمن عده از قبایل وعشایر آنسوی سرحد بر اساس سیاستهای استعماری امیروهدایت بادارانش در شمال کشور به عناوین مختلف جابجا شدند که این سیاست ظالمانه را در زمان حکومت آل یحیی توسط هاشم خان، محمد گل مومند ، شیرخان و یارانش دنبال گرديد در جریان تطبیق این برنامه صدها هزار هکتار زمین مردم شمال به زور از دست شان گرفته شد و به مهمانان تحمیلی داده شد و بدین ترتیب مردم قبایل آنسوی دیورند یا ناقلین در شمال کشور جابجا شدند.اما در بدخشان تطبیق این برنامه ناممکن یود زیرا شرایط دشوار زیست ، دوری راه از مرکز و سلحشوری مردم آنزمان بدخشان باعث شد تا حاکمان از اسکان دایمی قبایل در بدخشان ابا ورزند زیرا حمایت آنها به صورت دوامدار توسط حکومت مرکزی نا ممکن بود هرچند که چند تجربه ناکام را بکار بستند اما به ثمر ننشست همان بود که جهت باز ماندن راه رفت و آمد کوچیها نیرنگی را بکار بردند و طرحی را به مردم بدخشان ارائه نمودند که بر اساس آن رمه های بدخشان باید در زمستان در چراگاه های کندز و تخار بروند و رمه های کوچیهای تخار و کندز در فصل تابستان به بدخشان بروند وگذشته ازان برای مردم بی زمین بدخشان در ولایات دیگر زمین داده شود مردم بدخشان چون دران زمان کمتر به مالداری میپرداختند و از جانب دیگر در مقابل سر نیزه ظلم و ستم حکومتهای ستمگر وقت دفاعی نداشتند ناگزیر سکوت کردند بر همین اساس بود که کوچیها تا قبل از کودتای ثور و آغاز جنگ ببدخشان میرفتند ، در جریان جنگ این رفت و آمدغیر منظم شداما بعد از سقوط  طالبان دوباره رفت و آمد کوچیها آغاز شد .

 تا زمان قبل از جنگ مردم بدخشان منحیث مسلمانان  رحم دل وواقعبین ازینکه خود گوسفند کافی نداشتند میگفتند چون علف زیاد است خیر است  به عوض اینکه بی استفاده بماندکوچیها میتوانند ازان استفاده نمایند که اینهم در جمع صواب است اما در شرایط کنونی نفوس بدخشان چند برابر شده و صدها هزار نفر همین حالا بی خانه و بی زمین روزگاری سختی را به سر میبرند ، یگانه زمینه رشد اقتصادی در بدخشان انکشاف توریزم ، باغداری و مالداری است زیرا بدخشان در حالیکه بیشتر از یک میلیون نفوس دارد زمین زراعتی کمی دارد و علاقه مردم به مالداری روز به روز فزونی یافته است که بدین اساس دیگر نیازی ندارند علفچرهای خود را در اختیار کوچیها قرار دهند .

در گذشته ها چون از یکطرف حکومتهای ستمگر و خود کامه جنایاتی زیادی را در حق مردم نموده بودند مردم از ترس دولتها اعتراضی کرده نمیتوانستد واز جانب دیگر کوچیهای مسلح اهالی را تهدید به قتل میکردند و بیشتر حاکمان بدخشان هم از هم تباران کوچیها بود مردم این جام زهر  را نوشیده خاموش بودند اما امروز وضع چنین نیست .همگان میدانند که  بر علاوهِ اینکه همین حالا صدها هزار بدخشانی بی زمین در کوه ها ودره ها ساکن اند و سالانه هزاران تن آنها در اثر خشک سالیها و سیلابها خانه ویران و مهاجر میشود و حتی یک متر جای برای سر پناه ندارند ده ها هزار بدخشانی دیگر از سالها بدینسو در ولایات کندز، تخار و بغلان به شکل خانه بدوش زندگی دارند و یک متر جای برای بود و باش ندارند چرا حکومت جهت اسکان آنها در دشتهای بی پهنای کندز و تخار و بغلان یک نمره زمین نمیدهد؟ چگونه حکومت و عدالتیست که به فکر بود و باش و شکم حیوانات یک گروه از اتباع خویش است اما گاهی هم به فکر بهبود وضع زندگی گروهی دیگراز اتباع خویش نیست مگر در نزد نظامها اتباع درجه بندی شده اند که حیوانات یک قوم بر آدمهای قوم دیگر رجحان داشته باشد؟ مگر درقانون اساسی افغانستان مواد نا مرئی هم گنجانیده شده است که فقط با عینک سیاه قومگرایی . شئونیستی قابل رویت است؟ برای حیوانات یک قوم هزاران هکتار زمین در سرزمینهای دیگران اختصاص داده میشود اما برای انسانهای قوم دیگر سه بسوه زمین در سر زمین خودشان جهت سرپناه پیدا نمیشود؟ زمانیکه کوچی در یک نقطه افغانستان از غصب ملکیت مردم محل باز داشته میشود صد هئیت آنهم با ترکیبی از حامیان کوچی ها عازم محل میشوند و زمین را به کوچی تسلیم میکنند اما اقوام دیگر به علت نداشتن سه بسوه زمین در سر زمین خود شان رنج میبرند و سالانه هزاران تن به علت اسکان در مناطق کوهستانی طعمه سیلاب و فقر و مرض میشوند. تا حال چند هئیت جهت حل معضلهِ مسکن بدخشانیها از طرف اینهمه حکومتها تعین شده است؟اگر گوسفند کوچی مرد گوسفند دیگر دارد اما سالانه ده ها هزار کودک و زن و مرد بدخشی به علت همین مصیبتهای ناشی از سکونت در مناطق صعب العبور میمیرند و برعلفچر عقب خانه او کوچی ادعای مالکیت دارد تا حال چه کسانی فکری بحال آنها کرده است؟جالبتر اینست که یک گروه معلوم الحال در دولت و پارلمان از مدتی بدینسو طی برنامه خاصی جابجای ولسوالان و قوماندان های امنیه طرفدار کوچیهارا در آن ولسوالیهای بدخشان که علفچر ها دران موقیعت دارد ( بهارک ، شهدا، شغنان ، یفتل پایان ، کشم ، راغ ...)رویدست گرفته اند که تاحدی زیادی در تطبیق  پلان خویش موفق بوده اند و بیشتر قوماندانان وولسوالان را خصوصاً از ولایت بغلان درین ولسوالیها جابجا کرده اند تا امسال امنیت عام و تام کوچیها را مانند دوران حاکمیت محمد گل مومند و شیرخان تامین کنند در حالیکه ولسوالان وقوماندان های بر کنار شده این ولسوالیها که به مراتب شایستگی و کفایت شان از مسئولین مجهول الهویه جدید بیشتر است بی سرنوشت گردیده اند که مااز مردم بدخشان ، چیز فهمان و روشنفکران بدخشان ( منظور از روشنفکران بر خلاف تعبیر معمول در کشور کسانی نیست که شراب مینوشند و اعتقاد به دین و رسوم مردم ندارند بلکه منظور از کسانی است احساس دارند ، درد دارند و تفکر منطقی دارند ) ، نمایندگان بدخشان در شورای ملی و شورای ولایتی ( در صورت که منافع شخصی و گروهی و اقتصادی شان در دفاع از منافع بدخشانیها متضرر نشود) میخواهیم تا با استفاده از تمام امکانات دست داشته مانع تطبیق این پلان شوم  و ظالمانه گردند بر اساس گزارشات رسیده تعدادی زیادی از کوچیهای بغلان ، کندز و بغلان پول زیادی را جهت پرداخت مخارج این قوماندانان وولسوالان و همکاران تطبیق برنامه های انها جمع آوری نموده اند.

بنابرین تا زمانیکه مسئله بی سرپناهی صدها هزار بدخشانی حل نگردد مردم بدخشان دیگر حاضر نیست تا علفچرهای خویش را در اختیارکوچیها یا مالداران دیگر بگذارند اگر سخن بر سر برادریست بیایند از زمینهای آن ولایات برای بی سرپناهان بدخشان جای سرپناه بدهند ، رمه های بدخشانیها را در موسم زمستان در مالچرهای کندز و تخار و بغلان اجازه چرا بدهند دران صورت مردم بدخشان هم عمل باالمثل را خواهد نمود و صرف حق استفاده را در یک چوکات معین به شکل اجاره برای آنها خواهد داد نه به عنوان اینکه انها مالک علفچرها هستند.

اگر منطق این باشد که جنگلات و مالچرها ملکیت دولت است اگر قرار باشد که مردم ازان استفاده نماید در قدم نخست باید مردم محل ازان استفاده نماید نه مردم دیگر. اگر چنین نیست آیا دولت حاضر است  قسمتی از جنگلات چارتراش کنر و  جلغوزه پکتیا  ولغمان یا پسته زارهای بادغیس و زمینهای برنج تخار و کندز و بغلان را در اختیارمردم بدخشان بگذارد که در وقت حاصل ازان استفاده نمایند؟ آیا ساکنان این مناطق حاضرند که چنین سهمی را به مردم بدخشان بدهند ؟ یقیناً که نه. جالبتر اینست که  بعضی سران کوچیها فرمانهای از شاهان ستمگر سابق را سند قرار داده ادعای مالکیت بر علفچرها رامیکنند سوال درینجاست که این شاهان با چه حقی چنین حاتم بخشیهای را نموده اند؟ آیا این زمینها میراث پدر شان بود ؟ اگر این اراضی را ملکیت دولت دانستند و کوچیها را رعیت. آیا فقط همین مردم رعیت بودند؟ آیا این شاهان در مقابل هر صد فرمان چند هزار جریب زمینی که به کوچیها و شبه کوچیها در اراضی شمال داده اند یک فرمان ده جریبه هم برای مردم  بی زمین و بی خانهِ بدخشان در کندز و تخار و بغلان و کابل و ننگرها و قندهار داده اند؟ تا درین ولایات یا مرکز کشور برای خود سر پناه بسازند. یقیناً که نه.زیرا این فرمانها همه بر بنیاد یک برنامه ظالمانه ، تفرقه افگنانه و استعمار گرانه داده شده است و بس که هیچ اساس و بنیاد قانونی ندارد بهتر است تا ضاهر شاه نمرده آنها فرمانهای دست داشته خود را برایش ببرند تا ازملکیت نادر خان و یحیی خان برای شان زمین بدهد در غیر آن فرمانهای خود را تعویذ نموده به گردن کودکانشان بیاویزند.

بدین اساس مردم بدخشان از دولت خواهانند که اگر میخواهد یک ملت واحد بسازد مطابق مفاد قانون اساسی کشور سیاست دوگانه را در قبال ساکنان افغانستان کنار گذاشته  وبرنامه اسکان کوچیها را به شکل عادلانه در مناطق که همخوانی با فرهنگ ورسوم کوچیها دارد عملی نموده درد سر مردم بدخشان را کم نمایند که همین مصیبتها و دردهای فعلی شان برای چند نسل دیگر هم کفایت میکند در غیر آن زمان آن گذشته است که کوچی ها زور بگویند یا حکومتها با استفاده از نیرنگ و ارعاب  و فریب  آنان را بر مردم تحمیل کنند و همچنان مقامات دولتی باید بدانند که دیگرنمیتوانند با اعزام چند هئیت نمایشی آنهم از همتباران کوچیها  سناریوی را به راه اندازند و مشکل را به زعم خود شان حل کنند هر فیصلهِ را باید مردم بدخشان در مورد سرزمینهای خویش نمایند و بس که درین راستا نه نیازی به نماینده وزارت اقوام است و نه نیازی به نماینده وزارت قبایل.

اگر کوچیها بیش ازین نمیتوانند به شغل مالداری بپردازند و جای برای نگهداشت گوسفندان خویش ندارند میتوانند به کار های دیگر روی آورند زیرا بگونهِ که همه میدانیم بیشتر ساکنان کره زمین در مقطعی زمانی معین خانه بدوش و کوچی بوده اند اما با گذشت زمان این شغل طاقت فرسا را رها کرده به مدارج عالی ترقی و تعالی رسیده اند این حتمی نیست که 30 میلیون ساکن این سر زمین به خاطر چند صد هزار کوچی عذاب بکشد و هر روز در هر نقطه کشور جنگ و جدال و حادثه بر پا شود همه این مصیبتهای بازمانده از چند دهه گذشته برای هفتاد نسل ساکنین این کشور کافیست. بدخشانیهای دیگر نمیخواهند که شیر و قیماق و گوشت قاق را کوچی بخورد و عذاب را آنان بکشند.شاید آمدن کوچیها به بدخشان برای چند قوماندان محلی  مفاد داشته باشد که چند گوسفند از آنها میگیرند اما آنها سالانه صدمات زیادی را به بدخشان وارد میکنند. رمه های آنها در جریان عبور از کنار مزارع ، گندم زار ها را پایمال مینمایند . کشتزاران مردم را میخورند. سرکها را با سرازیر نمودن سنگها تخریب مینمایند میتوانند امراض خطرناک و کشنده  ساری مانند ملاریای خبیثه ، سالدانه و هیپاتیت را انتقال دهند.خطر ورود مرض انفلونزای مرغان نیز خطر دیگریست که در صورت شیوع درکشور از طریق پرندگان خانگی کوچیها وجوگیها بدخشان را در آینده تهدید میکند ، همچنان بیشتر امراض متداول حیوانی مانند کسل مرغها ، مرض کشنده گاوها  که به کلتک زن  شهرت دارد امراض بز و گوسفند را نیز حیوانات کوچیها وجوگیها انتقال میدهند.بزرگترین مشکلی دیگری که کوچیها برای بدخشان ایجاد میکنند بندش یگانه راه نیمه موتر رو بدخشان میباشد راه بین کشم-  فیض آباد و فیض آباد- بهارک و راه های دیگر که گنجایش فقط یک موتر رادارد در زمان عبور رمه های کوچی برای ساعتها مسدود میگردد زیرا جای برای عبور رمه جز سرک در کنار دریا نیست که این خود باعث میشود تا ساعتها وقت مسافرین ضایع شود و در حقیقت موتر ها باید به پای گوسفندان حرکت نمایند که در بسیاری موارد مریضانیکه راهی مراکز صحی اند در جریان این توقف در راه تلف میشوند که بدینگونه سالانه خسارات هنگفتی مالی و جانی از ناحیه کوچیها و جوگیها برای مردم بدخشان عاید میگردد.

 

 

هفته نامه صدای بدخشان مشترک می‏پذیرد

در هفته نامه صدای بدخشان اشتراک نمایید و هفته نامه خویش را از مراکز توزیع در مرکز و ولایات به دست آورید.

وجه اشتراک سالانه: ۲۵۰ افغانی

وجه اشتراک شش ماهه: ۱۵۰ افغانی

برای محصلین و متعلمین: نصف قیمت

اشتراک کنندگان می‏توانند وجه اشتراک را به نمایندگی های توزیع هفته نامه در مرکز و ولایات تحویل داده و هفته نامه خویش را از همان مرکز توزیع به دست آورند.

·       محلات در یافت نشریه "صدای بدخشان"

·       بدخشان : قرطاسیه فروشی انصار، رسته صرافی ، مندوی کهنه، فیض آباد- تیلفون تماس 0799321160

·       تخار : شهر تالقان ، قرطاسیه فروشی شهاب الدین ، بندر بدخشان ، مقابل شاروالی (0799127805)

·       کندز: سرچوک ، جادهِ ولایت، کتاب فروشی محمد هارون(نمبر تیلفون- 0799205054 )

·       بغلان : نوید عکاسخانه ، چوک شهر پلخمری.

·       کاپیسا: شهرمحمود راقی ، قرطا سیه فروشی امام ابو حنیفه.

·       بلخ  : مزار شریف ، گذر معدن نمک ، کتاب و قرطاسیه فروشی شمس ، متصل کورس پیام (0799201713)

·       کابل : رهنمایی معاملات شریفی ، مارکیت مکروریان سوم* کتاب فروشی امیری، جوی شیر*

·       روزنامه فروشی محمد شاکر ، جوار کتابخانهِ عامه.

·       هرات :  شهرنو ، جادهِ بانک خون ، قمر مارکیت، منزل دوم ، اطاق ، ، 23شرکت بارچالانی و ترانزیتی هندوکش (070402083 )

·       پروان   : فروشگاه برادران صابر "صفار"، مارکیت سیمساری ، شهر چاریکار نمبر تیلفون( 0799450476)

·       جوزجان : به تیلفون 0799246800 در تماس شوید

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سوریان در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 15:17 |